«چرا هر بار که وارد رابطه میشم، آخرش همون داستان قبلی تکرار میشه؟»
این سؤال ساده به نظر میرسه، اما پشتش یک تجربه پیچیده وجود داره؛
تجربهای که در آن فرد احساس میکند انتخاب میکند،
اما در واقع، الگوها انتخاب میکنند.
برای خیلیها، رابطه عاطفی شبیه شروع تازه است،
اما بعد از مدتی، انگار همان فیلم قدیمی با بازیگرهای متفاوت دوباره پخش میشود.
در نگاه سطحی، به نظر میرسد مسئله «بدشانسی در انتخاب شریک عاطفی» است.
اما در نگاه روانشناختی، موضوع چیز دیگری است.
بسیاری از انتخابها در روابط عاطفی،
نه بر اساس آگاهی، بلکه بر اساس «آشنایی هیجانی» شکل میگیرند.
یعنی ذهن، به سمت چیزی کشیده میشود که آن را میشناسد؛
حتی اگر آن چیز دردناک باشد.
ذهن انسان در انتخاب شریک عاطفی، فقط دنبال «خوب بودن» نیست؛
دنبال «آشنا بودن» است.
اگر فردی در گذشته تجربههایی مثل:
بیثباتی عاطفی
توجه و بیتوجهی متناوب
یا ترس از رهاشدگی
داشته باشد، احتمالاً در بزرگسالی جذب رابطههایی میشود که همان الگو را بازسازی میکنند.
نه چون آن را دوست دارد،
بلکه چون برای سیستم روانی، قابل پیشبینی است.
افرادی که درگیر اضطراب دلبستگی هستند، معمولاً در روابط به دنبال امنیت میگردند،
اما به طور ناخودآگاه جذب افرادی میشوند که امنیت پایدار ندارند.
این تناقض ظاهری، یک منطق درونی دارد:
فرد به جای تجربه امنیت واقعی،
در حال تلاش برای «به دست آوردن امنیت از کسی است که خودش منبع ناامنی است».
در نتیجه رابطه تبدیل میشود به تلاش مداوم برای ثابت کردن ارزشمندی خود.
فرض کنید فردی در سه رابطه پشت سر هم:
رابطه اول: شریک عاطفی سرد و غیرقابل پیشبینی
رابطه دوم: فردی بسیار جذاب اما ناپایدار
رابطه سوم: رابطهای پر از قطع و وصل و سوءتفاهم
در نگاه بیرونی، اینها سه فرد متفاوت هستند.
اما در تجربه درونی، یک الگو تکرار شده:
نزدیکی + ناامنی + تلاش برای حفظ رابطه
در اینجا مسئله افراد نیستند؛
الگوی انتخاب است.
یکی از نکات مهم این است که برای برخی افراد، رابطه امن در ابتدا «هیجانانگیز» به نظر نمیرسد.
چون:
خبری از نوسان شدید نیست
خبری از ترس از دست دادن نیست
خبری از شدت هیجانی بالا نیست
و ذهنی که به اضطراب عادت کرده،
آرامش را با «بیاحساسی» اشتباه میگیرد.
در نتیجه، ممکن است فرد از رابطه امن فاصله بگیرد و دوباره به سمت روابط پرتنش برگردد.
در بسیاری از موارد، پشت این انتخابها، تروماهای رابطهای قرار دارند.
تجربههایی که در آن فرد یاد گرفته:
عشق همیشه پایدار نیست
نزدیکی همیشه امن نیست
و رابطه میتواند همزمان هم منبع عشق و هم منبع درد باشد
این تجربهها در ذهن تبدیل به یک نقشه میشوند.
نقشهای که مسیر انتخابهای بعدی را هدایت میکند.
این چرخه معمولاً سه مرحله دارد:
۱. جذب اولیه (هیجان بالا)
فردی وارد رابطه میشود که جذاب، چالشبرانگیز یا هیجانی است.
۲. فعال شدن الگوهای ناایمن
بیثباتی، فاصله، یا رفتارهای دوگانه شروع میشود.
۳. تلاش برای ترمیم رابطه
فرد بیشتر تلاش میکند، بیشتر میچسبد، بیشتر درگیر میشود.
و بعد از پایان رابطه،
فرد وارد رابطه بعدی میشود… با همان الگو.
در وابستگی عاطفی، فرد به جای انتخاب آگاهانه،
به دنبال کاهش اضطراب درونی است.
در نتیجه، انتخابها بیشتر از اینکه بر اساس سازگاری باشد،
بر اساس کاهش موقت تنش روانی انجام میشود.
به همین دلیل است که بعد از مدتی، فرد متوجه میشود
«باز هم همان داستان تکرار شد».
چون این الگو فقط یک تصمیم نیست؛
یک سیستم یادگرفتهشده است.
ذهن سالها تمرین کرده که:
هیجان = رابطه
تنش = عشق
بیقراری = نزدیکی
تغییر این سیستم نیاز به زمان دارد،
نه فقط آگاهی.
بله، اما نقطه شروع آن، انتخاب بهتر نیست؛
درک عمیقتر از الگوهاست.
تغییر واقعی زمانی اتفاق میافتد که فرد بتواند:
تفاوت بین هیجان و امنیت را تشخیص دهد
تنهایی را بدون ورود سریع به رابطه تحمل کند
و الگوهای تکرارشونده را در خود ببیند، نه فقط در دیگران
در این نقطه، انتخابها کمکم از «واکنش» به «آگاهی» تبدیل میشوند.
تکرار روابط اشتباه، معمولاً نتیجه انتخابهای تصادفی نیست؛
نتیجه الگوهای روانی نادیدهگرفتهشده است.
ذهن به سمت آشنایی میرود،
حتی اگر آن آشنایی دردناک باشد.
و تا زمانی که این الگوها دیده نشوند،
احتمال تکرار آنها در روابط عاطفی همچنان وجود دارد.
در ادامه میشود دقیقتر بررسی کرد که چگونه میتوان از این چرخه خارج شد و چه تغییراتی در تنظیم هیجان و دلبستگی، مسیر رابطه را به سمت انتخابهای سالمتر تغییر میدهد.
رضا کاکرودی روانشناس بالینی متخصص اضطرابدلبستگی و روابط عاطفی