بعضی آدمها در شروع رابطه بسیار مشتاقاند.
گفتوگوها عمیق است، توجه زیاد است، احساس نزدیکی شکل میگیرد.
اما درست زمانی که رابطه میخواهد واقعیتر شود،
همه چیز تغییر میکند.
پیامها کمتر میشود.
فاصله شروع میشود.
و فردی که تا دیروز مشتاق نزدیکی بود، ناگهان سرد و دور به نظر میرسد.
برای طرف مقابل، این رفتار معمولاً گیجکننده و دردناک است.
چون نمیفهمد دقیقاً چه اتفاقی افتاده.
اما پشت این فاصله گرفتنها، اغلب فقط «بیعلاقگی» وجود ندارد؛
گاهی یک ترس عمیق از صمیمیت پنهان شده است.
یکی از اشتباههای رایج در روابط عاطفی این است که تصور میشود هر فرد سرد یا دورشوندهای، احساس عمیقی ندارد.
در حالی که گاهی مسئله دقیقاً برعکس است.
بعضی افراد زمانی فاصله میگیرند که رابطه زیادی مهم میشود.
یعنی هرچه صمیمیت بیشتر میشود،
اضطراب درونی هم بیشتر فعال میشود.
ترس از صمیمیت یعنی نزدیکی عاطفی، به جای امنیت، احساس خطر ایجاد کند.
این افراد ممکن است:
از وابسته شدن بترسند
از دست دادن استقلال را تهدید ببینند
یا ناخودآگاه نگران آسیب دیدن باشند
در نتیجه، هر زمان رابطه عمیقتر میشود، سیستم روانی شروع به عقبنشینی میکند.
نه لزوماً چون عشق وجود ندارد،
بلکه چون نزدیکی، احساس ناامنی ایجاد کرده است.
خیلی وقتها، این الگو از تجربههای اولیه شکل میگیرد.
اگر فرد در گذشته یاد گرفته باشد که:
صمیمیت همراه با آسیب است
نزدیکی باعث کنترل شدن میشود
یا عشق پایدار نیست
ممکن است در بزرگسالی هم ناخودآگاه فاصله گرفتن را به عنوان راه محافظت از خود انتخاب کند.
در چنین شرایطی، ذهن یک پیام پنهان دارد:
«اگر زیادی نزدیک شوی، آسیب میبینی.»
بسیاری از این افراد، همزمان هم رابطه میخواهند و هم از آن میترسند.
یعنی:
دلتنگ نزدیکیاند
اما با نزدیک شدن مضطرب میشوند
رابطه میخواهند
اما از وابستگی عاطفی میترسند
این تناقض باعث میشود رابطه مدام بین نزدیکی و فاصله نوسان داشته باشد.
این یکی از رایجترین تجربهها در روابط امروزی است.
فرد تا قبل از شکل گرفتن وابستگی عاطفی، راحت و مشتاق است.
اما وقتی احساس میکند رابطه جدی شده، ناگهان عقب میکشد.
چرا؟
چون تا قبل از آن، رابطه هنوز تهدید محسوب نمیشد.
اما وقتی احساسات واقعیتر میشوند، ترسهای قدیمی هم فعال میشوند:
ترس از رهاشدگی
ترس از کنترل شدن
ترس از آسیب دیدن
یا حتی ترس از کافی نبودن
در روانشناسی رابطه، بخشی از این رفتارها با چیزی به نام «دلبستگی اجتنابی» توضیح داده میشود.
در این الگو، فرد یاد گرفته که برای حفظ امنیت روانی،
باید بیش از حد به خودش متکی باشد.
در نتیجه:
نزدیکی زیاد خفهکننده احساس میشود
وابستگی، تهدید تلقی میشود
و فاصله گرفتن، راه تنظیم هیجان میشود
این افراد معمولاً احساساتشان را کمتر نشان میدهند،
اما این به معنی نداشتن احساس نیست.
جالب است که بعضی افراد با ترس از صمیمیت،
وارد رابطههایی میشوند که دستنیافتنی یا پیچیدهاند.
مثلاً جذب کسی میشوند که:
در دسترس نیست
رابطه مبهمی دارد
یا از نظر عاطفی بیثبات است
چون تا وقتی رابطه کامل و امن نشود،
ترس واقعی از صمیمیت هم فعال نمیشود.
بودن در رابطه با فردی که مدام نزدیک و دور میشود،
معمولاً اضطراب زیادی ایجاد میکند.
طرف مقابل دائماً درگیر این سؤال میشود:
«واقعاً دوستم داره یا نه؟»
«چرا یه روز صمیمیه و یه روز سرد؟»
«اشتباهی از من سر زده؟»
و کمکم رابطه تبدیل میشود به فضایی از ابهام و ناامنی.
تغییر ممکن است،
اما فقط زمانی که فرد الگوی خودش را ببیند و بفهمد.
چون بسیاری از این رفتارها آگاهانه نیستند.
فرد فقط احساس میکند «نیاز به فاصله» دارد، بدون اینکه بداند پشت آن چه ترسی پنهان شده.
تغییر واقعی زمانی شروع میشود که فرد بتواند:
صمیمیت را بدون احساس تهدید تجربه کند
احساساتش را سرکوب نکند
و یاد بگیرد نزدیکی همیشه به معنی از دست دادن خود نیست
همه آدمهایی که خلوت میخواهند، دچار مشکل دلبستگی نیستند.
بعضی افراد واقعاً به فضای شخصی نیاز دارند و در عین حال میتوانند رابطهای امن و پایدار داشته باشند.
اما در ترس از صمیمیت، مسئله فقط «نیاز به فاصله» نیست؛
فاصله گرفتن تبدیل میشود به واکنش دفاعی در برابر نزدیکی.
پشت بسیاری از سرد شدنها و فاصله گرفتنها،
فقط بیعلاقگی وجود ندارد.
گاهی فردی که از صمیمیت فرار میکند،
در واقع از فعال شدن ترسهای قدیمی خودش فرار میکند.
ترس از آسیب، وابستگی، رهاشدگی یا از دست دادن کنترل.
و تا زمانی که این الگوها شناخته نشوند،
رابطهها مدام بین نزدیکی و فاصله نوسان خواهند داشت.
در ادامه، میتوان دقیقتر وارد این شد که چرا افراد با اضطراب دلبستگی و افراد اجتنابی معمولاً جذب یکدیگر میشوند و این ترکیب چرا یکی از فرسایشیترین الگوهای روابط عاطفی است.
رضا کاکرودی روانشناس بالینی متخصص اضطراب دلبستگی و روابط عاطفی