
بعضی آدمها تا قبل از صمیمی شدن، مشتاق رابطهاند.
پیام میدهند، توجه میکنند، مشتاق دیدناند، از آینده حرف میزنند.
اما درست زمانی که رابطه واقعیتر و نزدیکتر میشود، چیزی تغییر میکند.
کمکم:
فاصله میگیرند
سردتر میشوند
کمتر در دسترساند
یا ناگهان گیج و مردد به نظر میرسند
و طرف مقابل معمولاً با یک سؤال دردناک تنها میماند:
«اگر دوستم داشت، چرا بعد از نزدیک شدن عقب کشید؟»
اما همیشه مسئله کم شدن علاقه نیست.
گاهی مسئله، ترس از صمیمیت است.
یکی از اشتباههای رایج در روابط عاطفی این است که تصور کنیم هر فاصلهای یعنی بیعلاقگی.
در حالی که بعضی افراد، دقیقاً زمانی فاصله میگیرند که رابطه برایشان مهمتر میشود.
چرا؟
چون صمیمیت واقعی، فقط عشق را فعال نمیکند؛
زخمهای دلبستگی را هم فعال میکند.
برای بعضی آدمها، نزدیک شدن یعنی:
احتمال آسیب دیدن
از دست دادن کنترل
وابسته شدن
یا تجربه دوباره رهاشدگی
در نتیجه، روان بهطور ناخودآگاه شروع به عقبنشینی میکند.
خیلی از افرادی که از نزدیکی میترسند، خودشان هم این را نمیدانند.
آنها ممکن است واقعاً بخواهند رابطه داشته باشند.
ممکن است احساس عمیق هم تجربه کنند.
اما وقتی رابطه وارد مرحله امنیت و نزدیکی واقعی میشود، سیستم دفاعی فعال میشود.
و این دفاعها میتوانند شکلهای مختلفی داشته باشند:
کم شدن ناگهانی تماس
مشغول شدن افراطی
سرد شدن هیجانی
حساس شدن به ایرادهای رابطه
یا احساس خفگی در نزدیکی زیاد
برای کسی که در گذشته، نزدیکی عاطفی را همراه با درد تجربه کرده، صمیمیت همیشه امن نیست.
اگر فرد در کودکی یا روابط قبلی:
طرد شده باشد
نادیده گرفته شده باشد
یا بعد از وابسته شدن آسیب دیده باشد
ذهن یاد میگیرد: «نزدیک شدن خطرناک است.»
در نتیجه، هرچه رابطه جدیتر شود، اضطراب هم بیشتر میشود.
نه به خاطر نبود احساس،
بلکه به خاطر ترس از آسیب.
مردی را تصور کنید که در ابتدای رابطه بسیار مشتاق و صمیمی بود.
تماس زیاد، ابراز علاقه، برنامهریزی برای آینده…
اما بعد از چند ماه، وقتی رابطه عمیقتر شد، کمکم تغییر کرد:
دیرتر جواب میداد
کمتر احساساتش را بیان میکرد
و گاهی بدون دلیل واضح فاصله میگرفت
طرف مقابل احساس میکرد: «حتماً احساسش کم شده.»
اما در جلسات درمان، مشخص شد که هرچه رابطه واقعیتر میشده، ترس او هم بیشتر فعال میشده.
او ناخودآگاه احساس میکرد: «اگر خیلی نزدیک شوم، آسیب میبینم.»
در روانشناسی دلبستگی، بعضی افراد الگوی «اجتنابی» دارند.
این افراد معمولاً:
نیاز به استقلال شدید دارند
از وابسته شدن میترسند
و در نزدیکی زیاد احساس فشار میکنند
اما نکته مهم اینجاست:
بسیاری از آنها در عمق وجودشان نیاز به رابطه دارند.
فقط یاد نگرفتهاند چگونه در صمیمیت احساس امنیت کنند.
برای همین، فاصله گرفتن تبدیل میشود به راهی برای کنترل اضطراب.
یکی از رایجترین الگوهای روابط عاطفی این است:
یک نفر اضطراب دلبستگی دارد
و نفر مقابل، الگوی اجتنابی دارد
نتیجه چیست؟
هرچه فرد مضطرب بیشتر نزدیک شود،
فرد اجتنابی بیشتر فاصله میگیرد.
و هرچه او فاصله بگیرد،
اضطراب طرف مقابل بیشتر میشود.
این چرخه میتواند رابطه را فرسایشی و خستهکننده کند، حتی وقتی دو نفر واقعاً به هم علاقه دارند.
گاهی افراد بعد از نزدیکی عاطفی ناگهان احساس میکنند:
هیجانشان کم شده
احساساتشان خاموش شده
یا مطمئن نیستند رابطه را میخواهند یا نه
این حالت همیشه نشانه پایان عشق نیست.
گاهی ذهن برای محافظت از فرد، احساسات را موقتاً خاموش میکند.
چون صمیمیت زیاد، سیستم عصبی را وارد وضعیت تهدید کرده است.
در واقع، بیحسی گاهی یک دفاع روانی است، نه نبود علاقه.
افرادی که در گذشته:
عشق ناپایدار
والدین غیرقابل پیشبینی
خیانت
یا رهاشدگی هیجانی را تجربه کردهاند
ممکن است یاد گرفته باشند که: «هرچه نزدیکتر شوی، بیشتر آسیب میبینی.»
برای همین، حتی در رابطه سالم هم بخشی از ذهنشان آماده فرار است.
چون امنیت، تجربه آشنایی برایشان نیست.
همه فاصلهها ناسالم نیستند.
هر انسانی گاهی به:
تنهایی
سکوت
یا فضای شخصی نیاز دارد
اما تفاوت مهم اینجاست:
در فرار از صمیمیت، فاصله گرفتن معمولاً همراه است با:
اضطراب پنهان
سردرگمی
قطع ارتباط هیجانی
و ناتوانی در حفظ نزدیکی پایدار
بله.
اما تغییر، فقط با «تلاش برای نزدیکتر شدن» اتفاق نمیافتد.
فرد باید یاد بگیرد:
صمیمیت همیشه مساوی خطر نیست
وابستگی سالم با از دست دادن خود فرق دارد
و میشود نزدیک بود بدون فروپاشی یا خفگی
این تغییر معمولاً تدریجی است و نیاز به تجربه رابطه امن دارد.
وقتی کسی بعد از صمیمیت فاصله میگیرد، همیشه مسئله بیاحساسی نیست.
گاهی رابطه آنقدر مهم شده که ترسهای قدیمی را فعال کرده است.
در این حالت، فاصله گرفتن تبدیل میشود به تلاش روان برای محافظت از خود.
اما مشکل اینجاست: همین دفاع، اغلب همان رابطهای را خراب میکند که فرد از دست دادنش میترسد.
اگر در روابطت بارها این الگو را دیدهای — نزدیک شدن، ترسیدن، عقب کشیدن — شاید مسئله فقط انتخاب اشتباه یا کم بودن احساس نباشد.
شاید بخشی از روان هنوز باور ندارد که صمیمیت میتواند امن باشد.
و تا وقتی این باور تغییر نکند، نزدیکی همیشه همزمان با ترس تجربه خواهد شد.
رضا کاکرودی
روانشناس بالینی
متخصص اضطراب دلبستگی و روابط عاطفی
اگر این موضوع برایت آشناست، مقالههای بعدی میتوانند کمک کنند بفهمی رابطه امن دقیقاً چه ویژگیهایی دارد و چطور میشود بدون اضطراب، صمیمیت را تجربه کرد.