ویرگول
ورودثبت نام
رتبه لند | مشاوره و برنامه ریزی کنکور
رتبه لند | مشاوره و برنامه ریزی کنکورمحمدرضا خدابخشی هستم ؛ دانش آموخته برگزیده کشوری به انتخاب ریاست جمهوری ؛ مشاور و مدرس کنکور ؛ فارغ التحصیل رادیولوژی دانشگاه علوم پزشکی ایران و موسس وب سایت رتبه لند به آدرس rotbeland.ir
رتبه لند | مشاوره و برنامه ریزی کنکور
رتبه لند | مشاوره و برنامه ریزی کنکور
خواندن ۸ دقیقه·۳ ماه پیش

بدترین چهارشنبه سوری‌ عمرم

سلام. من محمدرضام؛ یه کارشناس رادیولوژی که در شرق استان تهران کار می‌کنم و هر روز از صبح تا شب کلی عکس می‌گیرم. از مصدومان تصادفات گرفته تا دانش‌آموزایی که تو مدرسه زمین می‌خورن و بدنشون درد می‌گیره...

امروز می‌خوام یکی از روزهای خاص زندگیم رو براتون تعریف کنم (پس پاشید خیلی زود تخمه و چیپس و پفک‌ها رو آماده کنید).

چهارشنبه سوری سال 1402 بود که من طبق معمول از صبح علی الطلوع تا ساعت 9 و خورده‌ای شب سرکار بودم و داشتم از بیمارا عکس می‌گرفتم. با توجه به اینکه روزهای چهارشنبه سوری تعداد مصدومان و حوادث خیلی بیشتره، خب به طبع کار ما هم تو این روزهای خاص بیشتر و خسته کننده‌تر میشه.

یادمه اون روزا من معمولا بعد از شیفت کاریم می‌رفتم یه دوری تو خیابونا میزدم و با دوردور و موزیک خودمو آروم می‌کردم و بعدشم آخرای شب حدود ساعت 12 برمیگشتم خونه. اما اون روز داستان یکم فرق می‌کرد، از صبحش انقدر مریضای خاص و عجیب و بدحال داشتم که خودمم جونی به بدنم نمونده بود به همین خاطر یه با توو عمرم تصمیم گرفتم که تا آخرشب بیرون نمونم و زود برم خونه، که کاش زود نمی‌رفتم....

حالا ممکنه از خودتون بپرسید چرا میگم کاش زود نمی‌رفتم خونه؟ الان براتون توضیح می‌دم

قبلش بهتون بگم که من یه 206 صندوقدار تیپ 5 دارم که تا اون روز خیلی نو و دست نخورده نگهش داشته بودم و به شدت ازش مراقبت می‌کردم و سعی می‌کردم زیاد ازش استفاده نکنم...

بعد از اینکه کارم تموم شد سوار ماشین شدم تا به سمت خونه حرکت کنم. فاصله محل کارم تا خونه حدودا 15 الی 20 دقیقه بود ولی خب با توجه به اینکه اون شب چهارشنبه سوری بود و تموم خیابونا شلوغ‌تر از روزهای معمولی بودن، ترافیک خیلی زیاد بود و منم از همون ابتدای مسیر افتادم تو ترافیک...

بعد از حدود ده دقیقه یه دفعه مسیر باز شد و ماشین‌ها شروع کردن به گاز دادن و بوق‌های فراوون زدن (انگار همه عجله داشتن که زود برن خونه). منم به مسیر خودم ادامه دادم تا اینکه رسیدم به یه محوطه بزرگ در حاشیه خیابون که مردم آتیش روشن کرده بودند و داشتند از روی آتیش‌ها می‌پریدن. شاید باورش عجیب باشه اما یه فضا به اندازه زمین فوتبال پر از آتیش و شعله بود و انقدر قشنگ و خاص بود که حواس تمام مردم و راننده‌ها رو به خودش پرت می‌کرد. منم سریع گوشی موبایلم رو برداشتم و شروع به فیلم گرفتن از اون فضای خاص و جذاب کردم تا بتونم به خانواده م نشون بدم.

خیابونی که داخلش بودیم یه خیابون 3 لاینه بود که مردم تو لاین سمت راست کیپ تا کیپ ماشین پارک کرده بودند و جا برای سوزن انداختن نبود.

در حال فیلم گرفتن بودم که یهو از تو آینه‌های ماشین دیدم یه ماشین از سمت راستم داره چراغ می‌ده و مدام دستش روی نور بالاست. منم بلافاصله ماشین رو به سمت چپ گرفتم تا ماشینی که می‌خواد از سمت راست ازم سبقت بگیره یه وقت باهام تصادف نکنه. در همین حین دیدم یه ماشین دیگه از سمت چپم داره چراغ می‌ده و اونم می‌خواد ازم سبقت بگیره...

اونجا بود که متوجه شدم این دو تا ماشین باهم کورس گذاشتن و دارن باهم کل کل می‌کنن. منم که اولین بار بود تو چنین موقعیتی قرار می‌گرفتم و تجربه چنین داستانی رو نداشتم، تصمیم گرفتم به میسر خودم ادامه بدم البته چاره دیگه‌ای هم نداشتم چون هم سمت راستم ماشین پارک بود و هم جلوتر بازم ترافیک بود و حتی اگه اون دو تا ماشین ازم سبقت می‌گرفتن بازم باید جلوتر پشت ترافیک گیر می‌کردن.

تو همین فکر و خیال بودم و می‌گفتم خدایا من چیکارکنم که بتونم از این موقعیت نجات پیدا کنم که یهو اون ماشینی که از سمت راست بهم چراغ می‌داد، از همون سمت سبقت گرفت و جوری به ماشینم زد که از صندلی عقب تا گلگیرو سپر جلوی ماشینم رو داغون کرد.

سرعت اون ماشین موقع تصادف به حدی زیاد بود که یه صدای مهیب کل منطقه رو گرفت و تمام ادمایی که اونجا بودند متوجه این تصادف شدند...

منم که گوشیم دستم بود و داشتم فیلم می‌گرفتم بعد از این صحنه و اون صدای عجیب، گوشی از دستم افتاد و خودم شوکه شدم.

یه داد بلند کشیدم تا طرف فرار نکنه ولی راننده ماشین مقصر به روی خودش نیاورد و به مسیرش ادامه داد.

منم دیدم اینا می‌خوان فرار کنن، سریع گاز دادم تا بهشون برسم و بتونم از روی پلاک ماشین هم عکس بگیرم و با فیلمی که از لحظه تصادف دارم مدارکم رو کامل کرده باشم...

خوبیش این بود که جلوتر ترافیک بود و اون دو تا ماشینی که با هم کل کل می‌کردن مجبور شدن یکم جلوتر سرعتشون رو کم کنن. منم از موقعیت استفاده کردم و پیاده شدم تا برم سمت ماشینی که به ماشینم زده که یهو

دیدم یکی از اون ماشین‌ها که یه پژو 405 نوک مدادی بود اصلا هیچ پلاکی روی ماشینش نبود همونجا بود که فهمیدم با یه عده آدم خطرناک و به عبارتی دعوایی و لات طرف هستم. راننده و شاگرد ماشین 405 پیاده شدند و به سمت پرشیا سفیدی که با من تصادف کرده حمله ور شدند. قضیه بالا گرفت و بین این دو تا ماشین دعوای لفظی و فیزیکی شکل گرفت.

منم دیدم اگه برم جلو ممکنه هر لحظه بهم چاقو بزنن یا حتی منم وسط دعوای اونا درگیر بشم و کتک بخورم و....

ترجیح دادم از دورتر از اون ماشین عکس و فیلم بگیرم و با پلیس تماس بگیرم تا پلیس خودش مشکلم رو پیگیری کنه.

بلافاصله زنگ زدم به 110 و مورد رو گزارش دادم، پلیس هم بهم گفت چون امشب چهارشنبه سوریه و درگیری و آتیش سوزی و شکایتی زیاد داریم، نمیتونیم به مورد شما رسیدگی کنیم. بهم کد رهگیری دادند و منو ارجاع دادن به دفتر خدمات قضایی ...

منم شب با اعصاب داغون و حال بهم ریخته رفتم خونه و هیچی به خانواده م نگفتم چون می‌دونستم اگه بفهمن اونا هم ناراحت میشن و حس خوب آخر سالشون رو خراب می‌کنم.

صبح روز بعدش رفتم دفتر خدمات قضایی و یه شکایت به نام اون پلاکی که فیلم گرفته بودم ثبت کردم. چون آخر سال بود بهم گفتند که کارای پیگیری شکایتت میوفته برای فروردین ماه سال بعد...

منم با اعصاب خوردتر دوباره رفتم سرکار....

فروردین ماه سال بعد دوباره رفتم دنبال کارای شکایتم. کلی پول به عناوین مختلف ازم گرفتن: از حق دفتر خدمات قضایی گرفته تا حق کارشناس و حق سرهنگ و مالیات و.....

منم تنها هدفم این بود که بتونم اون راننده فراری رو گیر بندازم. حاضر بودم هرچقدر لازمه هزینه کنم تا بتونم به حق خودم برسم.

در طول 6 ماه من بیش از 6 میلیون تومان برای شکایتم هزینه کردم ولی هیچ خبری از اون راننده متواری نشد. ابلاغیه برای می‌رفت ولی توجهی نمی‌کرد. شکایت براش می‌رفت ولی بازم بی‌توجهی می‌کرد.

حتی براش نامه درخواست حضور در شورای حل اختلاف رفت ولی بازم تو جلسه حضور پیدا نکرد.

خلاصه که بعد از 6 ماه پیگیری‌های مداوم من و ناراحتی من از عدم حضور این راننده، در نهایت رییس پلیس راه منطقه بهش زنگ زد و اون آدم مجبور شد که حضور پیدا کنه.

اولش که اومد اصلا گردن نمی‌گرفت که اون شب تصادف کرده، بعدش که فیلم رو نشونش دادیم گفت که من نیستم. بعدش که پلاک رو نشونش دادیم گفت من یادم نمیاد که اون شب با شما تصادف کرده باشم....

خلاصه از هر روشی استفاده می‌کرد تا گردن نگیره، حتی وقتی سرهنگ می‌خواست ماشینش رو ببینه گفت من ماشینم تعمیرگاهه و نمیتونم تکونش بدم...

خلاصه سرهنگ برامون کروکی فرضی کشید و 43 میلیون تومن تعیین خسارت کرد. راننده متواری هم جلوی سرهنگ گفت من هر مبلغی که بشه پرداخت می‌کنم ...

بعد از اینکه سرهنگ رفت، راننده منو کشید کنار و گفت من اون شب مست بودم و اصلا یادم نمیاد اون شب چه اتفاقاتی افتاده. بهم گفت صبحش که از خواب بلند شدم اتفاقا دیدم که ماشینم کلی آسیب دیده ولی با خودم فکر کردم که شاید تو مستی زدم به دیواری یا جای خاصی... (حالا راست و یا دروغ حرفاش پای خودش)

بعد از این مرحله دوباره راننده پرشیا سفید غیب شد و هیچ رد و اثری ازش نبود. طرف با خودش می‌گفت من خسته میشم و بیخیاله تصادف میشم ولی خبر نداشت که من پیگیرتر و سفت‌تر از این حرفام.

تاریخ جلسه دادگاه برامون تعیین شد و اون آدم بازم تو جلسه دادگاه حاضر نشد. منم تو جلسه دادگاه درخواست دریافت کامل خسارت و دریافت کل هزینه‌های دادرسی رو داده بودم. قاضی هم بعد از خوندن پرونده و دیدن مدارک حکم به پرداخت تمام خسارت و هزینه‌های دادرسی داد.

الان که دارم این خاطره رو می‌نویسم حدود یک سال و 8 ماه از اون اتفاق میگذره حکم برای من صادر شده و به بخش اجرای احکام رفته ولی من هنوز موفق نشدم پولم رو از اون آدم بگیرم.

چند وقت پیش که حکم به بخش اجرای احکام ارسال شد، راننده متواری بهم زنگ زد و گفت من کاسبم و اگه حکم صادر بشه حسابام بسته میشه وفلان.... (مشخص بود اس‌ام اس اجرای احکام رو دیده بود)

منم در جوابش گفتم وقتی من یک سال و 8 ماه دنبال پولم بودم و اهمیت نمی‌دادی الانم من نباید به بسته شدن حسابات اهمیت بدم.

بعد در جواب من برگشته میگه من بیمه دارم و پول خسارت شما رو بیمه می‌ده؛ انگار داشت بچه گول میزد. اخه هر راننده با تجربه‌ای می‌دونه وقتی شما از سر صحنه تصادف فرارکنی، بیمه هیچ خسارتی به راننده فراری نمی‌ده.

منم در جوابش گفتم بیمه خسارت من رو نمی‌ده و ضمنا من به جز پول خسارت ماشینم، چیزی حدود 7.6 میلیون تومان خرج مراحل قانونی کردم و اون رو باید خودت شخصا پرداخت کنی...

این خاطره رو تعریف کردم تا به اینجا برسم که:

مراحل قانونی گرفتن حق و حقوق در کشور ما واقعا خیلی خنده‌دار و زمان بر و خسته‌کننده است و همینم باعث میشه آدم دیگه میلی به خریدن ماشین‌های مدل بالاتر و بهتر نداشته باشه.

از اون تصادف به بعد من دیگه وقتی می‌خوام بیام سرکار، با ماشین نمیام و سوار تاکسی میشم و یا نهایتا از اسنپ استفاده می‌کنم. اخه شما 50 میلیون تومان پول و خسارت سال 1402 رو با سال 1404 یکی می‌کنی؟

من اون زمان 50 میلیون پولم رو می‌گرفتم میتونستم باهاش 12 گرم طلا بخرم ولی الان با این پول بهم 5 گرم طلا هم نمیدن....

ازتون خواهش می‌کنم اگه رانندگی می‌کنید حین رانندگی عجله نداشته باشید و مراقب بقیه باشید، یه لحظه خرابکاری شما میتونه یه نفر رو انقدر از کار و زندگی عقب بندازه و انقدر بهش آسیب مالی بزنه...

چهارشنبه سوریدنده عقب با اتو ابزارفرهنگ رانندگیخاطرهخاطره نویسی
۸
۰
رتبه لند | مشاوره و برنامه ریزی کنکور
رتبه لند | مشاوره و برنامه ریزی کنکور
محمدرضا خدابخشی هستم ؛ دانش آموخته برگزیده کشوری به انتخاب ریاست جمهوری ؛ مشاور و مدرس کنکور ؛ فارغ التحصیل رادیولوژی دانشگاه علوم پزشکی ایران و موسس وب سایت رتبه لند به آدرس rotbeland.ir
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید