ذبحِ تخصص در پایِ مصلحت؛ چرا نظام سلامت از «مدیرانِ استخوانخردکرده» تهی میشود؟
مقدمه:
سازمانهای بزرگ، بهویژه دانشگاههای علوم پزشکی، موجوداتی زنده هستند که حیاتشان به «حافظه سازمانی» آنها بستگی دارد. این حافظه در بایگانیها و زونکنها نیست؛ بلکه در سینه مدیرانی است که بیست سال تمام، پیچوپرههای سیستم را لمس کردهاند. اما امروز شاهد پدیدهای نگرانکننده هستیم: «حذف مدیران متخصص به بهایِ مصلحتهای مقطعی».
۱. بحرانِ جانشینپروری یا بحرانِ حذف؟
در تئوریهای مدیریت منابع انسانی، صیانت از مدیران باسابقه یک «وظیفه استراتژیک» است. وقتی یک مدیر متخصص که ده سال در خط مقدمِ چالشهای پرسنلی و اداری بوده، به سادگی و بر اساس گزارشهای غیرکارشناسی کنار گذاشته میشود، سازمان دچار «سکته دانش» میگردد. مدیران جدید، هرچند باانگیزه، باید سالها بگذرد تا هزینه بدهند و بیاموزند که چگونه میان «بخشنامه» و «کرامت انسانی» تعادل برقرار کنند.
۲. هزینهی پنهانِ بیانگیزگی
وقتی بدنه سازمان میبیند که تخصص، تعهد و ۲۰ سال پاکدستی، لزوماً تضمینکننده امنیت شغلی یک مدیر نیست، پیامی خطرناک مخابره میشود: «تلاش نکن، چون دیده نمیشوی؛ تخصص کسب نکن، چون ملاک نیست.» اینجاست که سرمایه انسانی به «فرسودگی انسانی» تبدیل میشود. مدیری که سالها سنگ صبور پرسنل بوده و حالا خود با بیمهری مواجه است، نمادی میشود از مظلومیتِ تخصص.
۳. گزارشهای ناصواب؛ آفتِ تصمیمگیریهای کلان
یکی از بزرگترین آسیبهای فعلی، تکیه بر گزارشهایی است که به جای «عملکرد»، «سلیقه» را ملاک قرار میدهند. مدیریت منابع انسانی، میدانِ قضاوتهای صفر و یکی نیست؛ میدانِ درکِ تفاوتهاست. حذف مدیری که پایِ حق ایستادگی کرده، شاید در کوتاهمدت یک چالش مدیریتی را حل کند، اما در بلندمدت، «جسارتِ مدیریت» را در کل سازمان میکشد.
۴. مدیریت؛ امانتی برای فردا