موقعیت: سبای ۵ سال پیش در رستوران:
_نفر A: سبا جون، چی میخوری عزیزم؟
_سبا: فرقی نداره، هر چی شما بخورید!
(کودک درونم اون موقع از نگفتن غذای مورد علاقه: 🤔)
(خودم: 🤦🏻♀️)
🟣 چند بار شده از احساسات خودت بگذری فقط برای اینکه از چشم کسی نیفتی؟
(تازه فکر کردی میافتی! حالا شاید هم نمیافتادی. و سوال همیشگی من: اگر هم بیفتی، واقعا چی میشه؟)
چند بار شده دلت به انجام کاری نبوده، اما گفتی: "باشه، اکیه بابا، حله! من هستم!" (🫥)
یا فکر کردی مسئول حال خوب دیگرانی؟! (این یکی که هنوزم درگیرشم با اجازتون 😃)
ببین، خانم هیلی مگی میگه:
۱. احساسات واقعیتو بیان کن و نترس از اینکه شاید دوست نداشته باشن.
۲. نه گفتن رو یاد بگیر.
۳. بدون تو مسئول خوب کردن حال دیگران نیستی.
وگرنه دچار فرسودگی و خستگی میشی، آزادی ازت گرفته میشه، اعتمادبهنفست کم میشه و نیازهات برآورده نمیشن.
(من که یاد انتخابهای رستوران افتادم 😃)
ریشه خیلی از اینها، همون ترس و اضطرابه.
🌀 سه سوال که دعوتت میکنم شمام بش فک کنی !
1. آخرین باری که بهجای بیان خواستهت، "باشه" گفتی، کی بود؟
2. اگر بدون ترس، احساسات واقعیتو بگی، چه چیزی برات ممکن میشه؟
3. کجای زندگیت هنوز فکر میکنی مسئول شادی دیگران هستی ؟