ویرگول
ورودثبت نام
اروند سبزغلامی
اروند سبزغلامیشاید هر نوشته‌ای قصه‌ی یک کسی باشد...!
اروند سبزغلامی
اروند سبزغلامی
خواندن ۱ دقیقه·۱ سال پیش

شعر اهواز بودی

خو بوی إسمیه کُنارِ اسفند می‌دادی
خو زل زده بودی از وسط نرده‌های هلال پل سفید رو شط
خداگواهه قندِ رطب تونی
بذار نگُم که هشویِ رو صُبور بودی
ئی بارونای گتره‌ای زمستون هَس، که هوا رو منچستری می‌کنه
ئی انگاری از چشای تو می‌باره
هَمی گلای نیزارا، هَمی هم تو بودی
میگُما؟! با تونُم! تو خوت اهواز بودی
ها!
تو خودِ خودِ اهواز بودی

-

شاعر: اروند سبزغلامی

شعرشعر نوشعر پارسیشاعرادبیات
۰
۰
اروند سبزغلامی
اروند سبزغلامی
شاید هر نوشته‌ای قصه‌ی یک کسی باشد...!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید