اروند سبزغلامی
خواندن ۱ دقیقه·۲ ماه پیش

شعر اهواز بودی

خو بوی إسمیه کُنارِ اسفند می‌دادی
خو زل زده بودی از وسط نرده‌های هلال پل سفید رو شط
خداگواهه قندِ رطب تونی
بذار نگُم که هشویِ رو صُبور بودی
ئی بارونای گتره‌ای زمستون هَس، که هوا رو منچستری می‌کنه
ئی انگاری از چشای تو می‌باره
هَمی گلای نیزارا، هَمی هم تو بودی
میگُما؟! با تونُم! تو خوت اهواز بودی
ها!
تو خودِ خودِ اهواز بودی

-

شاعر: اروند سبزغلامی

این منم: رودخانه‌ای وحشی همچون کرخه؛ اما هرگز به هورالعظیم نخواهم رسید.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید