ما گنه رنگ زدیم

نور ماه

بر روي من است

همینیم و مهتاب بخشنده

به آغوش فرا ميخواند

که چه رازی نهفته ست از اين سوي جهان

رحمت زلف او مرا بس خوش

پس چه نو اميد به راه ميمانیم

با اين حال در حركت ميسازیم

بگذار دل نبدنیم به اين ريگ ها

آنسوتر ها

جويباري ما را ميخواند

و هوا بهتر از اين نام و درخشاني

آنجا حتي ميشود گفت

از این تكه ی نان ناشکرترم ، من از پر پر زدن گنجشك چه شگفت، منه عاشق گذرم

با همين رو از زمين چرخيد و باز ما گنه رنگ زديم

ما گنه رنگ زديم

ما گنه رنگ زديم

_____

س.مشک

آبان ۹۶ (اصلاح آبان ۹۹)