چند روز پیش به مینای عزیز قول دادم راجب خودکشی بنویسم اما در سرم هر چیزی جز انتقامِ خون عزیزان.. صرفا عقلیتی در مقابل اکثریت ذهنم هستند...با این وجود سعی میکنم حتما در همینجا به این موضوع بپردازدم.... ( پیشاپیش بابت این متن چپندرقِیچی معذرت میخوام)
به زبون ساده خودکشی یعنی اینکه دیگه نمیخوام تو این دنیا باشم که دو حالت داره:
1. میتونه مرگ باشه که جسممون رو هم همراه خودمون ببریم
میتونه ذهنی باشه که در اون حالت سعی میکنیم اصلا به هیچ چیزی فکر نکنیم و هیچ کاری نکنیم...به این مورد دومی بعضیا میگن افسردگی که پایین تر راجبش صحبت میکنیم
درباره مورد اول اینکه راه برگشتی نیست بعد از مردن تبدیل به خاک و گیاه و بچه ی همان کرم هایی که مارو خوردن میشویم ....و دوباره در این لجنزار زنده میشویم .....یا به بهشت میرویم یا اصلا هیچ میشویم... خودش هزاران ساعت کلمات و تفکر لازم دارد که نه من حوصله نوشتنش را دارم و نه ادمین ویرگول که پستم را تایید یا رد میکند حوصله خواندش را دارد....
درباره مورد دوم: این روش بیشتر در جامعه رواج داره و معمولا ازش به عنوان خودکشی یاد نمیشه اما من خودم و خودتون رو گول نمیزنم واقعا یه نوع خودکشیه یا خیلی که خوشبین باشیم حداقل مرحله پیش از خودکشیه....دقیقا معلوم نشده افسردگی چجوری به وجود میاد و دقیقا مشخص نشده چجوری از بین میره حتی مشخص نیست چه شکلیه.... از من به شما نصیحت.. دارو های ضد افسردگی در واقع نابود کننده روان شماست..از اون دارویی که میگیری افسردگیت رو خوب کنی اما در واقع ذهنت رو کور میکنی...خلاصه افسردگی به مرور زمان مثل موریانه همه چیزتون رو ازتون میگیره...عشق به خانواده...عشق به خود...حافظه...تمایل به رشد و پیشرفت... و در نهایت شما رو وارد مراحل بدتری مثل فقر و اعتیاد به مواد میکشونه که اونم باعث خودکشی جسمی خواهد شد و خلاص....
خودکشی قبلا فقط یک تجربه ی خیالی و یا واقعی بود که در افراد شکست خورده یا پریشان حال یعنی خود من تجلی پیدا میکرد شاید میتونستیم بگیم ((حداقل در این مورد خاص هستیم و به خاص و کم بودنمون افتخار میکنیم)) اما این روزا این امر تبدیل به یک حالت طبیعی در بین افراد جامعه شده...
خیلیا به دنبال شهادت در راه رهبری...
خیلیا به دنبال جان فدا شدن (مانند جان فدایان خونین دی ماه)
3.خیلیا فقط محض رضای خودشون و خویشاوندانشون این کار رو میکنن...
4. خیلیا دیگه از زندگی توی این دنیا خسته شدن و دلشون یه چیز جدید میخواد یا اصلا دیگه نمیخوان که اینجا باشن ....
فکر میکنین این چهار مورد با هم تفاوت دارند؟...اما من تفاوت آن را هنوز نفهمیدم شاید برای انتخاب بین این 4 تا دلیلی داشته باشیم اما در نهایت هدف یک چیز است....

من با تجربه ای 10 ساله که با افسردگی و خودکشی دارم .... با خودم اینور و اون ور میبرمشون و با همدیگه نسکافه میخوریم و اروق میزنیم... میخوام ادامه این متن رو بنویسم...
افسردگی به تنهایی چیز بدی نیست...در این کشور و این مردم و این اوضاع وخیم تقریبا یه رفیق صمیمیه تا یه دشمنِ نابود کننده...اگر تازه دچارش شدید احتمالا به دنبال درمانش میرید و تراپیستتون راجب افکارتون گیج میشه و شما رو به روانپزشک معرفی میکنه...روانپزشک هم هر چی بهش بگید نهایتا یه دارو براتون مینویسه.... جوری که انگار دیشب موقع خواب پتو رو خودتون ننداختید و مریض شدید.. سرِ سال بعد هم انقدر روانتون تخریب شده که مجبورید برای جلوگیری از خودکشی در یک مرکز روانی بستری بشید که جو اونجا شمارو دیوانه تر از قبل خواهد کرد...
دوستانِ من.... افسردگی یک بیماری جسمی نیست که با داروهای جسمی درمان بشه...اون یه عوارض جانبیه....تجربه زندگی معمولی در ایرانه....تجربه سالها فروخوردگی خشم و ناراحتیه...نتیجه سالها داشتن کمبود رفاه و آزادی بیانه...نتیجه سالها دعوا های بی سر و ته و شکاف های ارتباطیه....نتیجه سالها مزاحمت از طرف جامعه ی بی عقل و بی فرهنگه...نتیجه سالها تخریب محیط زیست ایرانه.....نتیجه سالها سفر نرفتن و تجربه نکردن طبیعت و انسان های دور و اطرافه....نتیجه سالها مصرف مواد و بالا و پایین کردن غیر طبیعی خشم و خنده است....اما اون پزشک چی میدونه؟؟ یا اصلا نمیتونه بدونه یا حتی اگرم بدونه به شما این رو نمیگه...چون پولی توش نیست....اگر من به شما بگم افسردگی اینه ایا شما بابتش به من پول میدین؟؟ یا حتما باید براتون یه قرص بنویسم و چهارتا کلمه انگلیسی و امید بخش بگم که اون وقت فکر کنید من واقعا طبیب هستم و بیماری شما رو درمان میکنم؟؟؟
تعدادی از خودکشی ها عاملش تجربه ناگهانی یک اتفاق خیلی خیلی وحشتناک هست...مثل خیانت همسر یا فوت کامل اعضای خانواده در یک روز...یا احساس خطر شدید در محیط های خطرناک هستش این نوع اتفاقات معمولا باعث میشن فرد سریعا اقدام به خودکشی کنه اما بقیه خودکشی ها نتیجه یک زندگی کسالت آور و افسرده کننده اس که بالا سعی کردم توضیح بدم.....
از اونجایی که من بابت نوشتن در این صفحه پول نمیگیرم و همینطور نوشتن راجبش راحت تر از گوگل و سایت های خبری هست پس آزادانه جواب میدم......خودکشی واقعا خوبه اما نه برای همه!!!!!!!
خودکشی برای کیا خوبه؟؟
جواب این سوال به شما بستگی داره...به نظرم اگر اتفاق خیلی وحشتناکی براتون افتاده و سریع میخواید خودکشی کنید یا اینکه نه حتی مدت زیادی افسردگی کشیدید... حالا وقتشه که یک ماه به خودتون زمان بدید....تو این یک ماه از دل و جون مایه بزارید تا بفهمید واقعا کاری میتونید برای تجربه این دنیا انجام بدید؟؟ هر کاری که با مردنتون دیگه نمیتونید انجام بدید....اگر جوابتون این بود که واقعا من بعد از یک ماه نتونستم کاری برای انجام دادن داشته باشم یا خانواده ای که ازش مراقبت کنم یا حتی بیماری دارم که تا اخر عمرم من رو اذیت میکنه و نمیزاره زندگی کنم... در کل زنده و مردم فرقی نداره شاید مردن گزینه خوبی باشه....
من به شخصه حداقل میدونم که اگر اینکار رو بکنم مادرم یک ماه بعد از من دق میکنه و پدرمم اون صورت زیباش رو از دست میده...پس تصمیم گرفتم که فعلا تا وقتی اونا هستن هر روز با یه لبخند و حس فیکِ شاد از خواب بیدار شم....
خب حالا کیا خودکشی نکنن؟ ( خبر خوب برای اونایی که گفتم خودکشی کنن)
شما عادت میکنید...به همه چیز عادت میکنید...حتی لجن ترین زندگیِ ممکن...شاید اون چیزی که میخواین نباشه اما به مرور باهاش کنار میاین....

تصمیم با خودتونه خودکشی همیشه گزینه ای هست که دارید ولی نفس کشیدن و صحبت کردن و دستشوییی کردن و نوشابه خوردن و عرق کردن و عصبانی شدن و لمس کردن و چشیدن رو بعد از خودکشی دیگه ندارید...پس نظرتون چیه یه پنجاه سالی زندگی کنیم و بعدش بمیریم؟؟ این سوال رو هر روز از خودم میپرسم و حقیقتا هر روز نسبت به دیروز جواب های کمتری براش دارم اما باز هم ادامه دادم چون عادت کردم....
رویاهاتون رو فراموش نکنید ( شاید تکراری باشه اما افسردگی واقعا رویاهاتون رو از ذهنتون پاک میکنه )
خب معمولا خود ذهنتون بهتون میگه که چی میخواد البته اگر مواد و دارو مصرف نکرده باشید!!! اگر مشکل با یه سفر حل میشه برید سفر...اگر مهاجرته برید مهاجرت ( داغ نکنید رویا فروشی نمیکنم پایین تر بازش میکنم) اگر زندگی مستقله پس مستقل بشید اگر زبان خوندنه پس زبان بخونید اگر همش میخواید فست فود بخورید پس فست فود بخورید...اگر میخوای لاغر بشید پس لاغر بشید....اگر میخواید برنامه نویس بشید پس برنامه نویس بشید...اگر دکتر پس دکتر اگر زباله گرد پس زباله گرد اگر آشپز پس آشپز اگر کشتن دشمنه پس برید و انجامش بدید و گوربابای این دو روز زنده موندن....
گشادین؟؟؟ منم همینطور الان واقعا 12 ساله میخوام یه کاریو انجام بدم اما افسردگی و گشادی نمیزاره ولی کم کم دارم شروع میکنم... نتیجه اش هم مهم نیست..مهم اینه تا زمانی که زنده ام فقط میتونم اون کار رو پیش ببرم بعد از مردنم بی معنیه.....
اجازه ندین رویا هاتون شما رو گیج گنه ( تداخل رویاهاتون )
یه سریا هم عاشق فست فودن و هم عاشق لاغر شدن...وقت برای جفتش هست... شما که میخواید بمیرید دیگه چه فرقی میکنه چقدر زمان در این دنیا از دست دادید...یه زمانی رو برای رویای اول بزارید و یه زمانی رو برای رویای دوم....اول یک ماه یا یک سال یا سه سال فست فود بخورید...بعدش که حسابی چاق شدین و پاهاتون درد گرفت و دیگه نتونستید در توالت ایرانی دستشویی برید اون وقت برید سروقت لاغر شدن....لازم نیست حتما ورزش کنید...اگر دوست ندارید بجاش غذاهای نپخته مثل میوه جات و سبزی جات و مغزی جات بخورید.... تازه دیگه شستن ظرفا هم راحته و دستکش و اسکاج نمیخواد و یه آب خالی هم که بزنید کافیه...
دلتون میخواد همزمان هم مبارز مدنی و سیاسی باشید و هم اعدام نشید؟؟ مشکلی نیست هر چقدر خواستید فعالیت کنید و اونقدری تند نرید که بیان سراغتون...چند تا حرف بیشتر نزنید...دلیل اینکه شما سیاسی هستید اینه که در یک موج فعالید که باهاش حال میکنید.... افراد داخل موج اونقدری به شما احتیاج ندارن که با فقط با اعدام شدنتون بتونید بهشون کمک کنید پس اولویت زندگی و زنده موندنتون باشه.....
اخر بگم... اوه پسر...عاشق ویرگولم..محتوای خودکشی و کشتار و مثبت 18 کاملا آزاده اما حرف سیاسی موقوف!!!!!!!!!
ممنون که بابت ابراز خودکشی راه رو باز کردی اما ننگت باد بابت بستن پست های سیاسی