یک هفته گذشته و داغتر میشود این داغ !


عزیزت هم اگر بمیرد تا یک هفته کمی خنک تر میشوی، اصلا خاک روی سرت میریزند تا خنک شوی! مادر میگوید: خاک سرد است و خدا صبر میدهد... اما ببین چگونه زجر کش میشویم که این درد از درد فراق یار و هجر عزیز هم دردناکتر است!

خاکی به سرمان ریخته شده داغ داغ، ریگ سوزانیست و میسوزیم و میسوزیم از درد بی اینترنتی......

تا هفته پیش امیدی بود به فریلنسری .. تا هفته پیش امیدی بود به آموزش و مطالعه...

تا هفته پیش دلینگو بود و تمرین میکردیم لغات زبان خارجی را...

تا هفته پیش لااقل میشد با نوک سوزنی شکافت این پوسته تاریک و سیاه را و نوری دماند به این زندگییییی...

یک هفته است که چهاردیوار خانه مرگ را فریاد میزنند و هوای شهر بوی خون میدهد... این چه شبی است که صبح نمیشود... این چه روزیست که به ما نمیاید؟

دل و دماغش نیست ... اصلا دل و دماغش نیست برای نوشتن...

خسته ام ...