در زمان و مکانی زندگی میکنیم که هر لحظه ممکن است اتفاقی جدید رخ دهد. سنگ هم از آسمان ببارد، جای تعجب ندارد. یک شب میخوابیم و بیدار میشویم و میبینیم قیمت ارز سر به فلک کشیده، صبحی دیگر اینترنتها قطع میشوند و هرروز اتفاق جدیدی میافتد. در این نوشته، به دنبال مقصر نیستم (اینجا ویرگول است، پس برای ادامهٔ نوشتن هم که شده، کاملا واضح است که تقصیر مردم است!).
صحبتم با عزیزانی است که خیال خودکشی در سر دارند. عزیزِ من، درست است که شرایط آنگونه ای نیست که راضی باشیم، اما این تنها باری نیست که این اتفاقات در تاریخ میافتد! اگر بنا بر این بود که هر کسی که از جبر جغرافیایی و زمانی ناراضی باشد، خودکشی کند که هیچ وقت معلمی تبریزی با جهل و نادانی مردم مبارزه نمیکرد و اصلاحات بزرگی را در سامانهی آموزش ایران اعمال نمیکرد! یا هیچ آزادهای برای کارکنان دولت و درباریان شاه حقوق تنظیم نمیکرد که از فساد جلوگیری کند!
تمام اصلاحات و اتفاقات بزرگ و پیروزی ها به خاطر همین بوده که آدم ها منفعل ننشسته و خودکشی نکرده اند!
این دنیا، با تمام سختیها و بدبختیهایش شیرینی هم دارد. شیرینیِ پیروزی، شیرینیِ وقتی که به کسی کمک میکنی، شیرینیِ لبخندِ، شیرینیِ موفقیت. و به هر حال امیدوارم نهایتاً قلبهایمان لبریز از باهمبودن شود.
شاید کتاب های دنیا پر از کلمات بیمعنی باشند، اما برای اینکه مزهٔ اصلیِ آن را بفهمیم، باید متن های برجستهٔ آن را که خیال میکنیم بیمعنی و پوچ اند، طوری دیگر بخوانیم. یا مثلا چسبی برداریم و اندیس ابتداییِ کلمات را بههم بچسبانیم.
گذشته از اینها، اصلا دوست ندارم طایفهای را غمگین ببینم. برداشتن غم ها از روی دوش خود و اضافه کردن غمی دیگر به غم های دوستان و آشنایان کاری اشتباه است!
در آخر باید بگویم که اگر چنین قصدی دارید، یک بار دیگر فکر کنید و ببینید با خودکشی کردن چه چیزهایی را تحت تاثیر قرار میدهید، یا آنکه اگر خودکشی کنید شیرینی چه اتفاقاتی را نمیچشید.