.
۱
آه!
خدایا!
خدایا!
دیگر قلبم را گنجایشی نیست
چراکه/
آنکه دوستش میدارم، به گسترهی هستیست
خدایا
در سینهام قلبِ دگری بِنه
به وسعتِ هستی!
.
۲
به گاهِ عاشقی
گویی
شهریارِ زمانم وُ
خداوندگار زمین
و میخرامم درون خورشید با اسبِ خویش!
.
۳
محبوبِ من!
تو نقش بستهای بر بستر دستانم،
چو خطّی کوفی بر دیوارِ مسجدی
تو حک شدهای بر تنِ صندلی وُ
بر دستههایش
و هر گاه کوشیدهای تا دوری گزینی از من،
تو را یافتهام درونِ دستانم!
۴
گاه
بیسببی میگریم
چو کودکان
گاه
بهستوه میآیم از چشمهای مهربانت
بیسببی
گاه
خسته میشوم از واژگانم
از اوراقم/ از کتابهایم
آه
گاه
حتّی خسته میشوم از خستگیهایم!
۵
نگاشتم بر طرهی باد،
نامِ آنکه دوست میدارمش
و بر تنِ آب...
امّا
دریغا ندانستم
هرگز نیوشا نبوده باد
و آب/
از بر نمیکند نامها را!
۶.
آه
بانوی مسافر!
تا هنوز
پس از سالها
خلیدهای به پهلویم،
چونان نیزهای!
.
عشق در شعرهای نزار قبانی با طبیعت و زن پیوندی ناگسستنی دارد. وی از رهگذر این دو مقوله، عشق خویش را بیان و تصاویر عاشقانهی خود را ترسیم میکند. در نگرهی نزار قبانی عشق سرنوشتِ محتومیست که معشوق بر عاشق روا میدارد و عاشق، چارهای جز تمکین ندارد و تنها معجزهای است که هر آن، بر عاشق و معشوق تجلّی میکند و بنیاد انسان و هستی را دگرگون میسازد.
از اینرو، بلقیس تجسم زن و جامعهی آرمانی اوست. جامعهای که میکوشد تمام دردها، آمال و آرمانهای خویش را در آینهی آن بنگرد.
نزار در تمامِ دوران شاعری خویش کوشیده است تا عشق و زن را، از مفهوم رسوایی و نابهنجاری اجتماعی رهایی بخشد و این دو را به اموری مقدّس و متعالی مبدّل گرداند و جامعهی مردسالار عربی را به این امر واقف گرداند که عشق و زن امری طبیعی هستند و باید از دایرة محرّمات و تابوها بیرون آورده شوند تا ببالند و طریق شکوفایی بپویند.
.
.
#سپیده درآینه | #نزار_قبانی | ترجمۀ #صالح_بوعذار
نشر ثالث
تعداد صفحه۲۷۲.نوبت چاپ اول
اردیبهشت ۱۴۰۴. جلد گالینگور.
.
https://B2n.ir/fe9042
.
لینک تهیه کتاب از وبسایت نشر ثالث