
.
از پنجره به درون وزید چونان آهنگی و گفت:
دلبرا! مرا در کلمات جاودانه کن. مرا عقد کن با کلمه. فریادی شو در چاهستان تنم...
گفتمش:
من از هزارهی سوم پیش از آفرینش تنم؛
تو را آه کشیدهام. میدانی که آه چیست؟
گفت:
تو خود بگو...
گفتم:
اینکه دشنهای در رگانت بنشانی و دلیرانه گُل یخ از نهادت برآوری!
گفت:
چه هیچستان پر هیاهویی!
گفتمش:
هیچگاه تنها نبودهام. همواره تنهایی پرهیاهویی داشتهام. همواره در سرم صداها رژه رفتهاند و از میانشان صدای شهود خویشتن را دریافتهام.
گفت: چه غیاب پر حضوری داری در گفتمان من و تو!
گفتم:
آری، اگر نبود شهود و حضور و حیرت، آدمی از درون تهی میشد و نگاهش میخشکید.
بنابراین دیالوگهای ما بهراستی چیزی نیستند مگر مونولوگی با خویشتن...
گفت:
گمان میکردم که شاخهی نوری از درخت طوبایی، بیگزند تاریکی! امّا دریغا...
گفتمش:
یقین هیچگاه بی عبور از شک و تردید شکل نگرفته است... و من همواره از یقین شک سرشار بودهام! امّا کلیسایی متروک بودهام که خود، تنهای تنها درونش نشستهام و با موجودی ماورایی نیایش میکنم و شمایل مریم بر گوشهی کلیسا حک شده و شمایل مریم همواره برایم با باران تجسم یافته است!
دلگیر شد و گفت:
مریم منم!
باران منم!
امّا چگونه میتوانم تو را ببویم؟! چگونه میتوانم تو را لمس کنم و ببوسم بی آنکه در دام ملکوت بیفتم؟!
گفتمش:
بارانا!
گمان بردم بارانی وُ
تنم،
خیس تن تو میشود
و از چشمهایم چلچلهها پر میگشایند/
در آسمان سینهی تو...
آه وُ دردا!
بهراستی تو باران بودی
امًا
دریغادریغ
بارانِ دار و درفش و دشنه!
امّا اینک
پیش آ...چشمهایت فروبند و سر در گریبانم بِنه و مرا ببوی...
آرام
آرام
آمد و گفت:
تو خواهی مُرد در شبستان درد!
گفتمش:
من دُردنوش نگاه توام/
دیری است که حریق حرمان به جنگل جنونم افتاده است!
و گاه
مرگ
دستان نامرئی زنیست
میفشارد گلویت/
و بر لبانش گُل ارکیدهای شکفته!
سپس پیش آمد و در من خزید. به آنی در من خرامید و بیرون رفت، تنش بوی زنبق وحشی میداد...
همانطور که داشت از پنجره بیرون میرفت، گفت:
معبدم، شمیم اقاقیا گرفته و هر سلول تنم،
محرابیست از «هیچ»، سرشار!
.
#هیچنوشت
به قلم #صالح_بوعذار
شمارهی هفت
۱۴۰۵/۳/۸
پن: به گاه توّلد.
#هیچنوشت
#مِرداد
#خرداد
#کتاب_مرداد
#از_آستین_شعر
#دگردیسیها_و_کوچ_در_اقالیم_روز_و_شب
#کتاب_محاصره
#صحنه_آینهها
#صالح_بوعذار
#خاطرات_آبله_رو
#مسافر_آینه
#آبلهرو_در_آیینهی_یونگ
#تبعیدگاههای_پروردگار
#تاکستانی_در_رهگذر
#تحلیل_چهار_منظومه_عاشقانه_از_منظر_نظریه_کهنالگویی_یونگ