Samaneدرنامـهای به تو که نمیخوانی·۱۵ روز پیشو بدم آمد از دستهای بیمعجزهاماز دست من تا آن رنج نامعلومی که آن همه سال در چشمهای تو بود خیلی راه بود.این را تو نگفتی، خودم فهمیدم. یادم نیست از کی، اما قطعا نه همان ش…
Samaneدرنامـهای به تو که نمیخوانی·۷ ماه پیشتو که از ستارهی دیگری آمدهای بگوکاش بیشتر از من دربارهی من پرسیده بودی. چرا نپرسیدی شده دلم بخواهد کسی رفتنم را از پشت پنجرهای نگاه کند؟ یا به اولین شبی که نیستم فکر کند…