میز شام را جمع میکنم.
ظرف ها را میشویم.
لباس ها را که شسته بودم پهن میکنم.
دستی از روی محبت به سر و روی خانه میکشم.
کارهایم که تمام شد نگاهی به خودم میکنم.
وقتی خیالم راحت شد که من همان آدم دیروزم.
نفسی به عمق همه ی روزهای گذشته میکشم.
خودم و بقیه را مهمان میکنم.
روزمرگی را جشن میگیرم.
شمع ها را فوت میکنم و یک سال کمتر میشوم.
