یک صبح زود دیگر بیدارش میکنم و صدای تو در گوشم که مرا بیدار میکنی. زمستان اگر بود سخت تر هم بود. بیدار شدن، لباس پوشیدن، سرویس، مدرسه، غم، شادی..... چند قدم زندگی را به عقب برگردم که باز هم با صدای تو بیدار شوم؟ چند قدم به عقب برگردم که برایم بخوانی صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را .... چند قدم لازم است که باز هم دختر آن روزگار قدیم باشم؟ چند قدم لازم است که دیگر چراغ ها را من خاموش نکنم؟
