
بخش اول را از اینجا مطالعه کنید.
آنها کمی با هم حرف می زنند و از اهدافشان می گویند؛ سیندی می خواهد به دانشکده پزشکی برود و دین هم نمی خواهد ازدواج کند چون از نظر او صمیمیت بعد از ازدواج مثل روز اول نخواهد بود. چقدر با این جمله موافق هستید؟

زمان حال: اوضاع آنطور که دین پیش بینی کرده بود در اتاق آینده اتفاق بیوفتد پیش نرفت و همه چیز خراب تر از قبل شد. در بخش اول قرار بود در مورد حرف های دین و سیندی که در این اتاق با هم رد و بدل کردند بیشتر توضیح بدهم. در این خلوت اختلاف های این دو نفر بیشتر خودنمایی کرد چون هر دو گذشته ای را به دوش می کشیدند و سعی می کردند با رفتارهای تدافعی (مکانیسم دفاع روانی) مانع فاش شدن خاطرات دردآور قبلی شوند.

دین از یک خانواده از همپاشیده آمده و سبک دلبستگی ناایمن دارد. این موضوع باعث میشود که او در رابطه به شدت نیازمند توجه و عشق باشد، اما در عین حال نتواند نیازهای عاطفی سیندی را به درستی درک کند. دین اغلب از انکار برای مقابله با مشکلات استفاده میکند و نمیخواهد بپذیرد که رابطهشان رو به زوال است. سیندی از خانوادهای سرد و خشن آمده و سبک دلبستگی او اجتنابی است؛ هرچه دین بیشتر به او نزدیک میشد او احساس خفگی می کرد. سیندی از فاصله گرفتن عاطفی به عنوان مکانیسم دفاعی استفاده میکرد تا از آسیب بیشتر جلوگیری کند.

چهار سبک دلبستگی از نگاه جان بالبی
1- دلبستگی ایمن (Secure Attachment): کودکان با این سبک دلبستگی احساس امنیت میکنند، زیرا میدانند که مراقبشان پاسخگو است. آنها به راحتی به مراقب نزدیک میشوند و در صورت جدایی ناراحت میشوند اما با بازگشت او به آرامش میرسند. این سبک معمولاً منجر به اعتمادبهنفس و روابط سالم در بزرگسالی میشود.
2- دلبستگی اجتنابی (Avoidant Attachment): در این سبک، کودکان تمایل به اجتناب از نزدیک شدن به مراقب دارند، زیرا ممکن است نیازهای عاطفی آنها نادیده گرفته شده باشد. آنها اغلب وانمود میکنند که نیازی به کمک ندارند و در بزرگسالی ممکن است با برقراری روابط نزدیک مشکل داشته باشند.
3- دلبستگی دوسوگرا یا اضطرابی- مقاوم (Anxious-Ambivalent Attachment): این کودکان نیاز شدیدی به نزدیکی دارند، اما به دلیل ناپایداری در پاسخدهی مراقب، احساس اضطراب و عدم اطمینان دارند. این سبک ممکن است در بزرگسالی منجر به وابستگی بیش از حد یا ترس از طرد شدن شود.
4- دلبستگی آشفته (Disorganized Attachment): این سبک در کودکانی دیده میشود که مراقبانشان رفتارهایی متناقض، ترسناک یا آسیبرسان داشتهاند. کودکان با این سبک اغلب سردرگم هستند و ممکن است در بزرگسالی مشکلات عاطفی و روانی بیشتری تجربه کنند.
زمان گذشته: ارتباط آنها با یکدیگر پرشورتر می شود. سیندی متوجه می شود که از بابی آنتاریو باردار است و می خواهد موضوع را به دین اطلاع دهد. بابی در کتابخانه دانشگاه کارت ویزیت دین را در دست سیندی می بیند و بعد از آن روز آنها هیچ گاه یکدیگر را نمی بینند. (اگر خاطرتان مانده باشد؛ سال ها بعد در راه اتاق آینده در سوپرمارکتی یکدیگر را دیدند.) سیندی به سختی موضوع را با دین درمیان می گذارد در حالیکه هیچ کدام نمی دانند چه کاری را باید انجام دهند. قرار می شود سیندی بچه را نگه ندارد اما در لحظه آخر نمی تواند این کار را انجام دهد. دین که به سیندی علاقه مند شده است از او می خواهد که با هم تشکیل خانواده دهند.

هر چند هر دو آگاهانه این شرایط و زندگی مشترک را آغاز می کنند اما تعارض بین آرمان های عاشقانه و واقعیت های زندگی روزمره به مرور زمان خودش را نشان می دهد و مسیر آنها را به سمت ناپایداری و ناکامی سوق می دهد. (در انتهای نوشتار به این تعارض پرداخته ام)

زمان حال: سیندی مجبور است تا محل کارش دو ساعت رانندگی کند و زودتر اتاق آینده را ترک می کند.
زمان گذشته: بابی آنتاریو که متوجه حضور رقیب شده است در پیامی سیندی را تهدید می کند که به حساب دین خواهد رسید. هر چند سیندی به محل کار او زنگ می زند تا دین را از این موضوع مطلع کند اما دوستان بابی به سراغ او می روند و از خجالتش در می آیند!

زمان حال: دین با حالی خراب و ناراحت از بهم خوردن همه چیز به محل کار سیندی می رود با او دعوا می کند و داد و فریاد راه می اندازد، همه چیز را بهم می ریزد با دکتر مرکز درگیر می شود و به او آسیب می زند. دیگر چیزی بین آن دو نفر باقی نمانده است و سیندی طلاق می خواهد.

عشق چاشنی شیرین و خوبی است اما برای ابد به زندگی طعم و رنگ نمی دهد. از نظر من عشق همیشه لازم است اما برای مواجه با روزمره زندگی هیچ وقت کافی نبوده و نیست. اگر عاشق بودید و به مرور حس کردید آن شور و التهاب اولیه فروکش کرده است و در بیشتر موقعیت ها کارایی ندارد احساس اشتباهی نداشتید. خاصیت عشق همین است در ابتدا با نیرویی که از خود نشان می دهد شما را مانند فرهاد کوه کن ظاهر می سازد که قدرت این را دارد کوهی را با تیشه تبدیل به تلی از سنگ و کلوخ کند و بعدتر چنان فروکش می کند که حتی توان گفتگوی ساده ای را نیز از شما سلب خواهد کرد. چه چیزهای دیگری برای زندگی در کنار عشق لازم است؟

سیندی دانشجوی پزشکی و دین نقاش ساختمان، علیرغم تفاوتهای عمیقشان تصمیم به ازدواج گرفته بودند اما با گذشت زمان اختلاف های شخصیتی، سبکهای ناایمن، و فشارهای زندگی روزمره رابطه آنها را به فروپاشی کشاند. طبق نظریه دلبستگی جان بالبی که در بالا به آن اشاره کردم الگوهای دلبستگی میتوانند بر روابط بزرگسالی تأثیر عمیقی بگذارند.
زمان گذشته: دین با چشمی کبود و یک دسته گل به خانه پدر و مادر سیندی می رود. با سوال هایی که پدر سیندی می پرسد متوجه می شویم پدر و مادرش در کودکی او از هم جدا شده اند، دین مدرسه را رها کرده و خیلی به زندگی با برنامه و هدفمند نگاه نمی کرده است.

باید کسی باشد که ما را در دورانی که احتیاج داریم راهنمایی کند. اگر در زمان بچگی از داشتن راهنما یا والدی خوب محروم باشیم خیلی از مسائل را به درستی نمی آموزیم. هرچند جوانی و شور و حال روزهای عاشقی به ما اجازه نمی دهد که فکر کنیم و ببینیم چه چیزی به صلاح ماست و چه چیزی نیست اما با توجه به اینکه سیندی دانشجو است و می خواهد با برنامه و هدفمند زندگی کند از همین ابتدای کار می توان به تفاوت های عمیق شخصیتی این دو نفر پی برد و حدس زدن آینده ای مبهم دور از ذهن نخواهد بود.

شخصیت افراد به وسیله آنچه در گذشته بوده اند به علاوه آنچه در آینده امیدوارند باشند شکل میگیرد. آدم ها دوست دارند رشد کنند و همیشه به سمت سطح کاملتر پرورش خود پیش میروند. کارل گوستاو یونگ اعتقاد دارد آن چه موجب یکپارچگی شخصیت انسان میشود، فرآیند فردیت یافتن یا تحقق خود است و برای دست یافتن به آن باید تلاش کرد تا به بلوغ و سلامت روان رسید. اعتقاد او مبنی بر رشد و تکامل شخصيت انسان است که در سراسر زندگي فرد شکل خواهد گرفت.
تفاوت های فردی سیندی و دین در رشد روانی- اجتماعی آن دو بسیار تاثیرگذار بود، حتی این دو نفر ناخودآگاه الگوهای خانواده اصلی خود را تکرار کردند. شخصیت افراد می تواند به مرور تغییر کند و به نسخه بهتری از خودشان تبدیل شود اما شاید عدم گفتگو و تعامل مناسب بین سیندی و دین این فضا را هیچ گاه در زندگی آنها ایجاد نکرده بود.

زمان حال: سیندی و دین به خانه پدری سیندی آمده اند. همه چیز از بین رفته است، هر چند هر دو گریه می کنند اما توان ادامه دادن با یکدیگر را ندارند آنها از رفتارهایشان خسته شده اند و احساس می کنند دیگر نمی توانند یکدیگر را تحمل کنند.

هرچند دین تلاش کرده تا خانواده ای بسازد (چیزی که خودش از آن محروم بوده است) اما رفتارهای بی ثبات سیندی به دلیل گذشته ای که داشته نتوانست به تشکیل این خانواده کمکی کند. فیلم با فلاش بک هایی به گذشته سکانس به سکانس ما را به روز عروسی آن دو می برد، روزی که سیندی مانند امروز گریه می کند اما خوشحال است که می خواهد با دین زندگیش را بسازد.

در سکانس انتهایی دختر کوچولو را می بینیم که اصرار دارد بابا با او به خانه برگردد، خانه ای که او نمی داند دیگر وجود نخواهد نداشت.

اگر بخواهم تنها در یک جمله نتیجه گیری کلی داشته باشم باید بگویم: بدون مواجهه با گذشته و حل تعارض های درونی، روابط عاشقانه نمیتوانند دوام بیاورند.
🟢اشتباه های رابطه عاشقانه دین و سیندی
🟢نکات مهم
🟢تعارض بین عشق ایدهآل و واقعیت یکی از چالشهای اصلی در روابط عاشقانه
باید یاد بگیریم که واقعیتهای رابطه را بپذیریم، انتظارات خود را تعدیل کنیم و به جای تمرکز بر ایدهآلهای غیرواقعی، بر رشد و پرورش رابطه در دنیای واقعی تمرکز کنیم.