
✍🏼تو که رفتی، به آسمان
یک ستاره اضافه شد
همون که شبها روشنتر از همه میدرخشه
همون که نگاهش میکنم و میگم:
بابا جونم،کجایی 😔💔
بابا تو در رگهای ساعتِ
شکسته جریان داری
هر تیکتاک،ش جریان خونِ
من است که از نامت میچکد
هر شب روی دیوارهای اتاق،
سایهات را میبوسم
سایهات اما از شیشه میگذرد
و در ماه گم میشود
وقتی رفتی چشمانت دو دریاچهی یخزده شد در صحرای قلبم،
که ماهیهای قرمزِ خاطره
در آنها شنا میکنند
هر بار که نفس میکشم، یک ماهی میمیرد و تو، با لبخندت، دوباره
آب میریزی در آن دریاچهها،،
دستهایت پروانههایی از جنسِ
شبنم و آتشاند
وقتی به صورتم میرسند،
خیس میشوم و می سوزم،،
میمیرم و زنده میشوم،
در یک لحظهی بیانتها
از لمس دستان خیالی ات
بر تارک پیشانی ام،،
تو میروی، اما بوی سوختن قلبت
در استخوانهایم میماند
عشق ما پل، ست از موهایِ
بریدهی ستارهها که در زیر آن
رودخانهای از اشکهایم جریان دارد
من هر شب از آن پل میگذرم
تا به تو برسم
اما همیشه در نیمهی راه،
پل تمام میشودو من در
خلا میافتم درست داخلِ آغوشت
بگو، آیا تو هم گاهی در خواب
من را به شکلِ بارانی میبینی
که ابدی میبارد؟
بارانی که هر قطرهاش نامِ تو
را فریاد میزند و زمینِ دلم را
تا ابد خیس و سبز نگه میدارد
#صدیقه_جر
#من_قلمم
#روز_پدر
#شاعران_معاصر
#چامک_شعر_کوتاه