امروز که عقربهها در
برکهٔ گنگ زمان غرق شدند
و ساعت از قفسِ دیوار خود گریخت
خداوندا، مرا چون مِه در
میان انگشتانت حل کن
که دل بیپناهتر از برگِ پاییزی ست
عشقِ تو در رگهایم چون
جیوه جریان دارد
در این کوچههای یخ زده
سایۀ مهرتو را میبوسم و هر
صدا پژواک نام توست در تنهایی ام
#صدیقه جُر
#صدیقه_جُر