ویرگول
ورودثبت نام
شبنم حکیم هاشمی
شبنم حکیم هاشمیشاعر و نویسنده
شبنم حکیم هاشمی
شبنم حکیم هاشمی
خواندن ۴ دقیقه·۵ ماه پیش

نامه‌ای به آن شرلی

سلام، آنی. سلامی از من، زنی اهل ایران و ساکن تهران، که دارم در سال ۲۰۲۵ میلادی با تویی حرف می‌زنم  که به عنوان شخصیتی داستانی در سال ۱۹۰۸ میلادی خلق شدی و تا سال ۱۹۲۱ میلادی بازآفرینی‌ات ادامه داشت. مسلما تو همیشه زنده‌ای، چون یک شخصیت داستانی هرگز نمی‌میرد. و اینکه می‌گویم تا سال ۱۹۲۱ میلادی بازآفرینی‌ات ادامه داشت به این دلیل است که خالق تو، لوسی مدمونتگومری، از سال ۱۹۰۸ تا ۱۹۲۱ طی هشت کتاب به تو در جریان یک زندگی داستانی جان بخشید: آن در گرین گیبلز، آن در آونلی، آن در جزیره، آن در ویندی پاپلز، آن در خانه‌ی رویاها، آن در اینگل‌ساید، دره‌ی رنگین‌کمان، ریلا در اینگل‌ساید.
البته در کتاب آخر بیشتر و بیشتر از فرزندان تو گفته شده است تا خود تو...
راستی، اول نامه «آنی» خطابت کردم، چون می‌دانم که اسم «آنی» را از «آن» بیشتر دوست داری.
تو از اهالی جزیره‌‌ی پرنس ادواردی در کانادا، درست مثل نویسنده‌ات. کودکی و نوجوانی‌ات را در مزرعه‌ی گرین‌گیبلز تحت سرپرستی ماریا و ماتیو گذراندی که خواهر و برادری میان‌سال بودند.
نمی‌خواهم داستان زندگی‌ات را در این‌جا تعریف کنم، چون آن‌ها که رمانِ مربوط به تو را خوانده‌اند از ماجراهای زندگی‌ات آگاهند. و کسانی هم که اطلاع ندارند می‌توانند بروند و آن رمان را بخوانند. البته بعضی از افراد فقط انیمیشنی را دیده‌اند که از روی بخش داستانی کودکی و نوجوانی‌‌ات ساخته شده است و به دوران جوانی و بزرگسالی‌ات نمی‌پردازد. و سریالی هم که از روی داستان زندگی‌ات ساخته شده گرچه بزرگسالی‌ات را نشان می‌دهد اما در برابر کتابی که زندگی تو را دربر دارد واقعا خلاصه‌وار است...‌ بگذریم...
داشتم می‌گفتم که کودکی و نوجوانی‌‌ات را در مزرعه‌ی گرین گیبلز گذراندی. آن زمان به تو می‌گفتند: آن شرلی، دختری با موهای قرمز.
چقدر از موهای قرمزت بدت می‌آمد. گیلبرت، یکی از پسران دهکده، در مدرسه به خاطر موهای قرمزت تو را هویج خطاب کرد و از آن وقت به بعد با او لج افتادی تا زمانی که طی سال‌های بعد در جوانی عشق خودت را به گیلبرت کشف کردی.
آیا می‌دانی بر خلاف خودت که در دوران کودکی از موهای قرمزت بدت می‌آمد خیلی از مخاطبانِ داستان زندگی‌ات از موهای قرمز تو خوششان می‌آید؟
البته بسیار بیشتر از موهای قرمزت، شخصیت خاص تو است که مخاطب را مجذوب می‌کند. هر کس که داستان زندگی‌ات را می‌خواند با شخصیتی مواجه می‌شود که در کودکی و نوجوانی بسیار خیال‌پرداز و رویایی است. و این خصوصیت با حال و هوایی بالغانه‌تر در سال‌های جوانی و بزرگسالی‌ات هم نمود دارد. انگار تو همیشه پر از رویاهای سبزی. و به همین دلیل خالق ماجراهای زندگی‌ات نام رمانِ مربوط به تو را «رویای سبز» گذاشته است. رویاهای سبز تو از جنس طبیعتند. و تو چقدر شیفته‌ی طبیعت و درختانی. این شیفتگی‌ نسبت به طبیعت هم یکی از خصوصیاتی‌ست که در جذاب بودن شخصیت تو بسیار مؤثر است.
طبیعت جزیره‌ی پرنس ادوارد که داستان زندگی تو در آن‌جا شکل می‌گیرد واقعا فوق‌العاده است. آدم وقتی داستان زندگی‌ات را می‌خواند از توصیف مناظر طبیعت در آن‌جا مدهوش می‌شود. بارها با خودم فکر کرده‌ام که واقعا زندگی کردن در چنان طبیعتی چه حالی دارد؟ روح آدم در چنان جایی همیشه پر از طراوت و تازگی می‌ماند. البته داشتن نگاه زیبابین هم شرط اساسی است. بعضی‌ها شاید در اثر بودنِ مدام در چنان طبیعتی، با وجود دیدن زیبایی‌اش، آن را از عمق وجود حس نکنند و برایشان عادی شود. اما تو از آن دسته افرادی هستی که روحت همیشه با طبیعت پیوند دارد.
ای کاش می‌شد به دنیای تو می‌آمدم و همراهت در آن طبیعت بی‌بدیل قدم می‌زدم؛ گاهی فقط همراه با خودت، و گاهی در حالی که دوست صمیمی‌ات، دایانا، هم همراهمان است، و گاهی هم با حضور گیلبرت، بعد از آن که تو لجبازی و کینه‌ات را با گیلبرت تمام کردی.
پس از اینکه بچگی‌ات را پشت سر گذاشتی چقدر کینه‌ای که از گیلبرت داشتی به نظرت احمقانه آمد. و تازه آن زمان بود که فهمیدی در واقع چقدر گیلبرت را دوست داری.
بعد از قرار ازدواج با گیلبرت به او گفتی دلت می‌خواهد خانه‌تان در جایی باشد که اطرافش پر از درخت باشد. و گیلبرت دقیقا چنین خانه‌ای را انتخاب کرد.
فرزندان تو و گیلبرت چقدر شخصیت‌هایی دوست‌داشتنی دارند. شش فرزند به نام‌های جم(پسر)، والتر(پسر)، نان(دختر)، دای(دختر)، شرلی(پسر)، ریلا(دختر)...
والتر، پسر شاعرپیشه‌تان، از آن دسته شخصیت‌هایی‌ست که در قلب آدم جاودانه می‌شوند؛ پسری پر از لطافت و مهربانی و نازک‌دلی که اطرافیانش فکر نمی‌کردند با قدرتی بسیار و رشادتی فراوان برای ارتش کانادا در جنگ جهانی اول مبارزه کند.
و در آن جنگ روح والتر پرواز کرد.
اولین بار که در نوجوانی‌ام،  ماجرای والتر را در آخرین کتاب از مجموعه‌ی هشت کتاب «رویای سبز» می‌خواندم شخصیت او بسیار برایم بزرگ و دوست‌داشتنی بود و حضورش در قلبم نفوذ کرد. و چقدر با مرگش اشک ریختم.
گفتم اولین بار در نوجوانی هشت کتاب «رویای سبز» را خواندم، چون طی سال‌های بعدی دو بار دیگر هم آن‌ها را مطالعه کردم و هر بار مثل بار اول لذت بردم و ارتباط ویژه با شخصیت تو برقرار کردم؛ زیرا که بی‌گمان تو، آن شرلی، یکی از دوست‌داشتنی‌ترین و جالب‌ترین‌ترین شخصیت‌هایی هستی که در دنیای داستان‌ها خلق شده‌ای. 

نویسنده: شبنم حکیم هاشمی

آن شرلیرمان
۶
۴
شبنم حکیم هاشمی
شبنم حکیم هاشمی
شاعر و نویسنده
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید