سال ها کار در فضای اداری و فضای برنامه ریزی و ارزیابی سازمانی به من نشان داده است که بسیاری از مسائل مدیریتی، نه کمبود از منابع، بلکه از ابهام در فهم مسئله آغاز میشوند:
ما گاهی قبل از تعریف مسئله به دنبال راه حل می رویم؛
قبل از طراحی شاخص، سراغ سنجش عملکرد می رویم؛
و قبل از یادگیری سازمانی گزارش تهیه می کنیم.
در اینجا تلاش میکنم دریاره تجریه های عملی در برنامهریزی، نظارت، ارزیابی و کیفیت بنویسم؛ نه به صورت نظری محض، نه صرفا تجربی، بلکه در نقطه اتصال این دو.
این نوشتهها بیشتر برای مدیران و کارشناسانی است که میخواهند «بهتر تصمیم بگیرند» نه فقط «بیشتر اقدام کنند»