از نگاهت مست مستم من فنایم یار من
خود تماشا کن به حالم من رهایم یار من
من رها از هر چه دنیا داردم در نزد تو
من به عشقت می نویسم می سرایم یار من
بی تو من غرقم به دنیا در به در حالی خراب
رحم و لطفی کن ز دوری در عزایم یار من
عاقلی بر من بگفتا از چه نالی یا که زاری
هاتفی بر او بگفتش من جدایم یار من
من جدا از یار من از دلبرم دلدار من
او حنانم من فدایش می ستایم یار من
من کجایم یا چرایم من ندانم او خدایم
من بخواهم روی یارم در دعایم یار من
خواب دیدم من شبی در منزلی زیبا شدم
ماه رویی دیدمت گفتم فدایم یار من
جا پریدم من بدیدم یار من نیست
آرزویم خواب دیگر ان دوایم یار من
گفتا که شاعر کن خلاصش در غزل هی پیچ تابی بر نزن
نازنینم یک نظر بر من بکن یا کن صدایم یار من
شاعر : مهدی شاملو | Mahdi Shamlou