ویرگول
ورودثبت نام
Sushiyant
Sushiyantگاهی وقتی از تنش های جسم آزاد میشوم، اندیشه ام مجالی برای داستان پردازی ، سخنرانی و گفتگو می یابد.گاهی گفتن تنها جوابی است می توان به تپش های قلب داد تا آرام شود .
Sushiyant
Sushiyant
خواندن ۲ دقیقه·۴ سال پیش

مرداب بودن یا نبودن، مسئله اینست!

دلنوشته روح انسان ساکن
دلنوشته روح انسان ساکن

من اینجا هستم. درست همین‌جا، توی همین صفحه‌ی سفید. در ساکن‌ترین حالت ممکن .آنقدر ساکن که سنگ‌های که در دامنه‌ی کوه بین خروارها خاک و سنگ ریزه گیر افتاده‌اند به من حسادت می‌کنند.
در این سکون گاهی جسم خاکی مسیری را طی می‌کند، گاهی به جایی می‌رود که صدها بار رفته است. اما روح...
روح... گاهی، شاید، نمی‌دانم!
شاید این ایده که همه‌ی افراد روحی دارند که از اول تا آخر آنرا در حصار تن زندانی می‌کنند موضوعی قابل تردید باشد.
گاهی... شاید... فقط گاهی!
تصور اینکه این اجسام سرگردان که دور و برم می‌بینم همه دارای روح باشند برایم عجیب است.
روزی هزار بار و هر بار هزار لحظه. این پرسشی بی‌انتهاست.
من با کوزه‌ای که هزاران سال است زیر خاک گرفتار گنج درونش شده چه تفاوتی دارم؟
شاید فقط گاهی روحی بلند به درون این کالبد راهی می‌یابد...
آری! فقط گاهی، گاهی کمتر از آنی، و بعد شاید دوباره این فقط یک جسم است که به این طرف و آن‌طرف می‌رود.
اما این در نظرم نامطلوب نیست‌، شاید این سکون، این تعادل، شاید این همان چیزی است که واقعا خوب است. مثل غریقی که نجات یافته و حالا دوری از دریا بهترین راه حل او برای آسودگی در ادامه زندگی است.
سکون، یا جابجایی!
آیا دریایی مواج جابجا می‌شود؟ آیا مرداب به دریا حسادت می‌کند ؟
دریا، هزاران سال، بلکه میلیون‌ها سال است همان‌جا است، آری مواج است ولی خاصیت موج برگشتن است .
آب بخار می‌شود، ابر می‌شود، سوار باد می‌چرخد، جایی بر کوهساری فرود می‌آید، جویبار می‌شود، گل می‌شود، میوه می‌دهد، باز جاری می‌شود و بعد دوباره برمی‌گردد. شاید هزار سال طول بکشد، ولی یادت باشد عمر دریاها بیش از چند میلیارد سال است و این یعنی حداقل یک میلیون بار این چرخه تکرار شده، چیزی که انسان هیچ‌گاه شانس آن‌را نخواهد داشت.
روح! سرگردانی ؟
اگر برای آن هدفی بود چرا این همه اَبر، چرا این همه مخفی‌کاری و اگر بی‌هدف است ، پس چرا چیزی بجز این سکون را بخواهم؟!
مرداب بودن یک خاصیت دارد، آن هم اینست که براحتی می‌توان به آن خو گرفت.
مرداب چیزی است که ممکن است یکروز آنجا نباشد_ برخلاف دریا که همیشه بوده و خواهد بود _ مرداب گیاهان انبوه و خانه جانداران خاص خودش است . مرداب آنقدر ساکن است که قورباغه‌ای کوچک می‌تواند روی کمک آن برای تولد بچه قورباغه‌ها حساب باز کند .
باز، عجب آ که همیشه، آدم‌هایی که از ساکن بودن چیزی نمی‌دانند، در حالی که ساکن دوست‌ترین موجودات عالم هستند، مرداب را در برابر دریا به سخره می‌گیرند.
آیا واقعا فاصله‌ی کوتاه عمر آدم کفاف این را می‌دهد که این سنگ از دل خروارها خاک بیرون بیاید ؟ فاصله‌ای که اگر صد سال هم باشد، باز می‌شود یک صد میلیونیم_ یا همچین چیزی_ از عمر کل هستی...

دلنوشتهروحافسردهبودنانسان
۱۶
۶
Sushiyant
Sushiyant
گاهی وقتی از تنش های جسم آزاد میشوم، اندیشه ام مجالی برای داستان پردازی ، سخنرانی و گفتگو می یابد.گاهی گفتن تنها جوابی است می توان به تپش های قلب داد تا آرام شود .
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید