ویرگول
ورودثبت نام
Sushiyant
Sushiyantگاهی وقتی از تنش های جسم آزاد میشوم، اندیشه ام مجالی برای داستان پردازی ، سخنرانی و گفتگو می یابد.گاهی گفتن تنها جوابی است می توان به تپش های قلب داد تا آرام شود .
Sushiyant
Sushiyant
خواندن ۱ دقیقه·۳ سال پیش

کاش میدانستم، آمده‌ای که نمانی

دلنوشته
دلنوشته


_ ولی جاده ها برای اومدن بودن نه رفتن
* اگه نری که نمیشه بیایی. اول باید رفت بعد اومد
_ ولی تو که الان اومدی پس نرو. بمون دیگه
* قربونت . هزار تا کار دارم.
_چی کار داری بیار همینجا. جایی نرو. بمون پیشم
* نمیشه که. ببین باید برم. قول میدم زود برگردم
_ نمیایی. الان هزار ساله که همین رو میگی. ولی رفتی که بیایی. خدا میدونه باید چند سال دیگه زیر این خاک سرد و سیاه چشم انتظارت بشینم که بازم بیای.
راستی اینبار که اومدی برام گل بیار. گلابم بیار. برا من فرقی نداره ها! این بچه‌هایی که اینجاها میپِلکن دوست دارن. خوشحال می‌شم شادیشون رو می‌ببینم.

دلنوشتهداستانک
۳۳
۱۶
Sushiyant
Sushiyant
گاهی وقتی از تنش های جسم آزاد میشوم، اندیشه ام مجالی برای داستان پردازی ، سخنرانی و گفتگو می یابد.گاهی گفتن تنها جوابی است می توان به تپش های قلب داد تا آرام شود .
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید