ویرگول
ورودثبت نام
سیده فاطمه موسوی مَنِش
سیده فاطمه موسوی مَنِشهمیشه دانشجو
سیده فاطمه موسوی مَنِش
سیده فاطمه موسوی مَنِش
خواندن ۴ دقیقه·۵ ماه پیش

چطور با چت جی‌پی‌تی قصه‌نویس شویم؟

یک روزی پشت میزم در محل کار نشسته بودم. مدیرم با یک واسطه، آمد سروقتم و دستوری عجیب داد. باید در ده روز ابتدای محرم، ده قصهٔ محرمی برای نوجوانان می‌نوشتم تا منتشر کنند. ابتدا خندیدم ولی دیدم چیزی برای خنده نیست. خواستم از زیرش دربروم ولی نمی‌شد. من هم که قصه‌نویس نبودم. البته نویسنده بودم ولی قصه ننوشته بودم. باید در هر روز یک داستان ۵۰۰ تا ۱۰۰۰کلمه‌ای تحویل می‌دادم و این‌ها در عرض یک روز کاری باید انجام می‌شد.

چند وقت قبلش در حین مکالمهٔ سردبیر مجموعه با از یکی از نویسنده‌ها، شنیدم پرسید که خانم فلانی آیا شما برای نوشتن داستان‌هاتون از هوش مصنوعی کمک می‌گیرید؟ و خانم فلانی هم ظاهرا گفته بود بله برای ایده‌یابی. این مکالمه در همان لحظه‌ای که باید تسکی اینچنینی و بدیع را انجام می‌دادم از خاطرم عبور کرد و دست به کار شدم.

تنگ غروب
تنگ غروب

محتوا مشخص بود. طبق سنت‌های هیئت‌ها هر شب از ده شب ابتدای محرم، متعلق به یک شهید است. از عبدالله تا حسین(ع). پس مسیر و سیر داستانی مشخص بود. حقیقتش دلم می‌خواست یک داستان دنباله‌دار ده‌قسمتی بنویسم ولی زمان بسیار کوتاه بود و تصمیم در لحظه گرفته شده بود. زمانی برای برنامه‌ریزی و نوشتن طرح کلی وجود نداشت.

قبل از هر چیزی چون برای نوشتن کارنوشت‌های دانشگاه از هوش مصنوعی کمک می‌گیرم، به یاد داشتم که این ابزار تنها برای دستیاری مناسب است و نه برای تکیه کردن به محتوای آن و نمی‌شود از محتوای خامی که در اختیار می‌گذارد به طور کامل استفاده کرد. برای همین پرامپ‌هایم را اینگونه شروع کردم که انگار من و هوش مصنوعی در اتاقی نشسته‌ایم و جلسهٔ طوفان فکری داریم. برایش نوشتم که داستان از چه قرار است و من که هستم و قرار است داستانی دربارهٔ برای مثال مسلم بن عقیل بنویسم. فضا باید کمی هم تخیلی می‌بود. داستان باید محرمی می‌بود و آنچنان که یک نوجوان رغبت کند آن را بخواند. چت جی پی تی ایده می‌داد و من یک یا دو ایده‌اش را تایید می‌کردم. لیست می‌نوشتم و براساس ایده‌هایی که تایید کرده بودم از او ایده‌های جدیدتر می‌خواستم. در بعضی مواقع ایده‌های پرت و پلایش برایم ایده‌های تازه می‌آورد. انگار او این وظیفه را داشت تا می‌تواند ایده‌های دم دستی و ساده بدهد و من از آن پله‌ها بالا بروم و به ایده‌های بهتری برسم. من هم ایده می‌دادم و او براساس ایده‌های من ایده‌های نو تولید می‌کرد. از این جهت هوش مصنوعی برای من مثل یک همکار باحال و کمی باهوش که در اکثر مواقع ناامیدم می‌کرد عمل کرد.

زمانی که به ایده اولیه می‌رسیدم، همانطور که در کلاس نگارش یاد گرفته بودم، برایش یک مایند مپ ترسیم می‌کردم. من هنوز هم سنتی عمل می‌کنم و روی کاغذ باید دو کلمه هم که شده بنویسم. بعد از آن مایند مپ را به هوش مصنوعی می‌دادم؛ البته نه همیشه! چون در اکثر مواقع با روند داستان موافق بودم و به نظرم با توجه به محدودیت شدید زمانی و کلماتی، نیازی به نظر دستیارم نبود.

معمولا ابتدای داستان و مقدمه برای داستان نویس خیلی سخت نیست. نویسنده تازه‌نفس است و می‌تواند تا بدنهٔ داستان را خودش سریع جلو برود. حتی نقطهٔ اوج را هم می‌شود تنهایی نوشت ولی فرود هنرمندانه را هر خلبانی بلد نیست. من هم در عرصهٔ نوشتن داستان کوتاه تخیلی خیلی خام‌قلم بودم. داستان‌های مدنظر باید از ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ کلمه می‌بودند و معمولا نوشتن ۵۰۰ کلمهٔ اول آسان بود. من چه می‌کردم؟ داستان را یکجا کپی و به هوش مصنوعی می‌دادم و از او می‌خواستم برای ادامهٔ داستان کمکم کند. معمولا پایان داستان را به هوش مصنوعی می‌دادم و در اصل از او می‌خواستم برایم مسیر رسیدن به این پایان دلخواه را هموار کند. باز هم همان پروسهٔ ایده‌یابی و ایده‌پردازی اولیه را همین‌جا برای فرود داستان هم تکرار می‌کردم. اگر بخواهم در حق هوش مصنوعی منصف باشم باید بگویم که باز هم با ایده‌های ساده و ابتدایی‌اش مسیر را برای من آسان‌تر کرد و من توانستم با ایده‌هایی که می‌دهد و طوفان فکری‌ای که راه انداخته بودم به ایده‌های بهتری برسم.

کیبوردی که خیلی دوستش داشتم
کیبوردی که خیلی دوستش داشتم

داستان تمام شد. برای مثال ۸۰۰ یا ۱۰۰۰کلمه را باز هم برای هوش مصنوعی می‌فرستادم و با تهدید به او دستور می‌دادم از من الکی تعریف نکند. نقاط قوت و ضعف داستانم را بگوید و برای حل یا تقویت آن‌ها پیشنهاد بدهد. معمولا صادقانه و جوری که نه سیخ بسوزد و نه کباب، نکاتش را می‌گفت و من هم اگر صلاح می‌دانستم نکات را در داستانم اعمال می‌کردم. داستان آماده شد!

نکته‌ای بسیار مهم در کار کردن با هوش مصنوعی وجود دارد که معمولا از آن غافلیم و من بسیار تلاش کردم تا این نکته‌ را که هوش مصنوعی تنها و تنها همکار و دستیار خوبی است را در جای جای متنم تاکید کنم. در ضمن باید به خاطر داشت که هوش مصنوعی جادوگر نیست و بهتر است بگویم آینهٔ خلاقیت ماست و هرقدر به او محتوا یاد دیتا بدهیم به همان اندازه هم باید منتظر نتیجه باشیم. هرقدر هم که از چت جی پی تی استفاده کنید، در پایان داستان را باید نویسنده روایت کند زیرا روح و خلاقیت داستانی از آن نویسنده است.

داستاننویسندگیقصهداستان‌نویسیداستان تخیلی
۱۹
۱
سیده فاطمه موسوی مَنِش
سیده فاطمه موسوی مَنِش
همیشه دانشجو
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید