نمیدونم از کجا شروع کنم از چی بگم چجوری حرفام رو بیرون بریزم ...
کم حرف شدم،بیخیال شدم،بی هدف و توخالی شدم،شعر کم میخونم،کلا خونه ام،خسته ام،بی حوصله ام،بریدم از همه چی،تلاش نمیکنم،آب کم میخورم،کتاب نمیخونم،به زور نفس هامو از ریه هام بیرون میکشم،دیگه شعر نمینویسم،خیلی وقته سراغ دفتر خاطراتم نرفتم،خیلی کم اهنگ گوش میدم(مثل همیشه)،دلم فرار میخواد(بیشتر از همیشه)،خاموشم و خاموش و دارم به آواز غصه هام میدم گوش،دلم برای اکانت قبلی ویرگولم خیلییی تنگ شده نمیدونم چرا دیگه نمیتونم واردش بشم چندین بار به ویرگول ایمیل زدم و بازم درست نشد که نشد،اومدم یه اکانت جدید باز کردم و یه ماه پیش یا شایدم دوماه پیش یه اعتراف نامه نوشتم حسم رو نسبت به یکی از کاربرای ویرگول نوشتم و برای اولین بار به یه نفر حس پیدا کردم اما چند ساعت بعد انتشار پاکش کردم ،شانس اووردم که کسی ندید نوشته رو حتی خودش!به جز یه نفر که پستمو لایک کرده بود با به محض دیدن زنگوله ویرگول قلبم وایساد و فکر کردم خودش دیده که خداروشکر اون نبود کاربری که پستمو دیده بود لایک کرده بود و یه کامنت گذاشته بود اما کامنتشو پاک کرده بود و نفهمیدم چی گفته!به هرحال خوشحالم که مخاطب اصلی اون پست رو ندید و قرار نیست هیچوقت از حسم به خودش با خبر شه اصلا میشد هم شاید به ریشم میخندید.
کاش بتونم اکانت قبلیمو برگردونم.
تنها خبری که این روزا تونست یکمی حالمو خوب کنه ازدواج داییم بود.
دلم میخواد برم به همون دوران بچگیم و یه بار فقط یه بار
دلم میخواد زمان و زمین متوقف بشه
از این دنیا بیزارم و از خودم بیشتر
هی روزگار بی رحم چطوری تونستی منو اینطور از پا دربیاری که حتی شعر هم نتونه زخم هامو تسکین کنه!
من دارم نابود میشم و هچکس متوجه نیس و حتی به روم نمیارم که چقد ته خطم
بعضی وقتا یه جوری نفسم قطع میشه که حس میکنم الانه که قلبم وایسه و بمیرم هرچقدر زور میزنم که نفسم بالا بیاد نمیشه بعدش میبینم که همش خواب بوده
آرزو میکنی که بمیری اما وقتی مرگ از کنارت رد میشه تازه میفهمی که چقد ازش میترسی و دست و پا میزنی و عذاب میکشی تا از حصارش بیرون بیایی
ولی دنیا هنوزم کثیفیای خودشو داره
امیدوارم زنده باشید و جزو کسایی باشید که همیشه میگن:بیخیال دنیا هنوز قشنگیاشو داره!
