ᵈᵒᶻʰᵃᵐ·۷ روز پیشپَناهکنار مادربزرگ می نشینم و زل میزنم به استکان دمنوشی که جلویم گذاشته.این دمنوش از همان هاست که آدم می فهمد فقط با یک نوشیدنی معمولی طرف نیست؛…
ᵈᵒᶻʰᵃᵐ·۱ ماه پیشناگفتههابه صفحه ی تلگرام نگاه میکنم؛همان صفحه ای که بعد از ماه ها،فقط برای چند دقیقه،به لطف مینا دوباره به من راه داد.مثل دری که سال ها بسته مانده…