
من سها هستم، دانشجوی سابق معماری و جواهرساز. حقیقتا فکر نمیکردم به این زودی بین امنیت شغلی و ساختن رویای خودم مجبور به انتخاب بشم. سالی که گذشت علیرغم تمام اتفاقات و چالش هایی که عموم مردم باهاش درگیر بودند، برای من به جرات یکی از پر چالشترین سالهای زندگیم بود. توی این بلاگ قصد دارم از تجربیاتی که داشتم بنویسم، به نحوی که واسه افرادی که سرگرم چالش هایی مشابه من هستند مفید باشه. پس اگر شما هم حداقل یک بار بین دوراهی راهاندازی کسبوکار شخصی و ادامه زندگی کارمندی قرار گرفتید و مردد شدید شاید خوندن این مقاله، در مورد این فضا دید بهتری بهتون بده.
تصمیم برای ترک شغل کارمندی یا شروع یک کسبوکار شخصی، بیشتر از اینکه یک انتخاب اقتصادی باشه، یک انتخاب شخصیتی است.
اول رو آخرش گفتم! اگر به دنبال این هستید که یک جواب مشخص و کار راحت کن هستید باید این خبر بد رو بهتون بدم که به این سادگی نیست! هر کسی که یک نسخه واحد برای زندگی کاری همه افراد در جامعه ارائه میکنه احتمالا تحلیلی که ارائه میده حاوی استدلالهای سوگیرانهای هست.
موضوع اینه که با توجه به پیچیدگی شخصیت انسانها در جامعه و تنوع بی حد و انتهاشون، یک راه حل واحد برای همه افراد وجود نداره. شاید در مورد تست های معروف شخصیت شناسی مثل MBTI یا DISC شنیده باشید، متخصصین منابع انسانی گاها از این تستها یا تستهای مشابهشون برای دسته بندی افراد و قرار دادن اونها در موقعیت هایی که مناسبشون هست استفاده میکنند. اما از نظر روانشناسها حتی این تست ها هم به اندازه کافی دقیق نیستند و قادر نیستند شخصیت آدمها رو به کفایت و دقت کافی نمایندگی کنند.
شاید اگر به آدمهای اطراف خودتون نگاه کنید بتونید اینگونه استدلال کنید که بیشتر آدمهایی که رضایت شغلی دارند کسب و کار خودشون رو راه انداختند، یا برعکس، ولی متاسفانه مشاهدات ما برای اینکه یک راه رو به عنوان بهترین گزینه انتخاب کنیم کافی نیست. شاید شما هم استثناهایی بر خلاف مشاهداتتون بشناسید. پس اگر انقدر پیچیده است چطوری تصمیم بگیریم؟ به نظر من راه حل، بستگی به ارزش های شخصی و سبک زندگی مورد علاقه افراد داره. میپرسید یعنی چی؟
با چند سوال ساده به عنوان مثال میشه اینطوری شفاف کرد:
آیا کارکردن به عنوان عضوی از تیم به کار شما معنای بیشتری میبخشه؟
آیا به جای پاسخ دادن به دیگری جسارتش رو دارید به خودتون پاسخگو باشید؟
آیا مسئولیت تصمیم گیری براتون گاها به قدری سنگین میشه که آخرش هیچ انتخابی نمیکنید و دچار انفعال میشید؟
آیا توانایی خود-انضباطی برای متعهد ماندن به وظایفتون رو دارید؟
… (در نظرات بنویسید 🙂 )
این سوالها فقط چند نمونه ساده هستند که اکثر افراد میتونن در مورد خودشون پاسخ بدن و تقریبا شفاف میکنه که شخصیت ما چقدر با هر مسیر منطبق هست.
متاسفانه بسیاری از ما به دلیل کار کردن در محیطهایی با فرهنگ اشتباه، دچار سوگیریهایی هستیم که تصور میکنیم کارفرماها یا افراد مستقل دیگه خودشون دست به سیاه و سفید نمیزنند و از نیروهاشون بیگاری میکشند و به سادگی پول پارو میکنند. یا اینکه دیگر به کسی پاسخگو نیستند. مسلما این موارد انکار ناپذیر هستند. خصوصا در فضاهایی که فرهنگ فضای کارمند و کارفرما به درستی جا نیفتاده از این قبیل موارد مشاهده میکنیم. اما اجازه بدید بحث رو بدون سوگیری پیش ببریم و ناهنجاریها و استثناها رو در مقاله دیگهای ببریم.
با فرض سلامت محیط کاری، مدیرها بجای مدیرهای بالا دستی، به کسب و کارشون پاسخگو هستند. گاها باید بیشتر از کارمندها کار کنند و تعهدات و مسئولیت های سنگینتری دارند. بعضی از افراد وقتی تحت فشار قوانین محیط کار نباشند، یا متعهد به پاسخگویی به مدیران بالادستی نباشند عملکرد بدتری از خودشون نشون میدن. اگر شما هم از این دسته افراد هستید احتمال شکست در کسب و کار شخصیتون بالاتر هست.
اما اگر تا اینجا هنوز تصور میکنید باید کسب و کار خودتون رو داشته باشید و هنوز با شغل کارمندی خودتون خداحافظی نکردهاید احتمالا ادامه مقاله واستون جالب باشه.
اگر فرصت دیده شدن توانایی هاتون در فضایی که کار میکنید رو ندارید.
حس میکنید موقعیت فعلیتون به سقفی برای رشد و توسعه فردی شما تبدیل شده
اگر گذر زمان به طرز آزاردهندهای برای شما بسیار آهسته یا خیلی سریع هست. (بله، درست خواندید هر دو نشونه حساب میشه!)
اگر روزمرگی شما در محیط کار بسیار تکراری و خسته کننده است.
مدتی هست که کار میکنید اما کار نمیکنید. (فقط حضور دارید و از شغل خود طلاق عاطفی گرفتید.)
… (در نظرات بنویسید 🙂 )
تاکید میکنم، موارد بالا الزاما به این معنی نیستند که حتما باید با زندگی کارمندی خداحافظی کنید. با توجه به مواردی که قبل از اون مرور کردیم شاید سعادت شما در تغییر محیط کاری و صرفا انتخاب یک شرکت یا موقعیت دیگه باشه. اما اگر فکر میکنید مشکلات شما با سبک زندگی کارمندی ریشهایتر هست، در ادامه کمی در مورد لحظه درست تغییر مسیر و جهت درست برای انتخاب مسیر صحبت میکنم.

بطور کلی هدف من از نوشتن این مقاله این نبود که کلیشه های مقایسه زندگی کارمندی و کسب و کار شخصی رو که با یک سرچ ساده پیدا میشن رو دوباره بگم. اما اجازه بدید به فیل در اتاق اشاره کنم و از ریسک هایی که به محض تغییر مسیر شغلی باهاشون مواجه میشیم کمی بنویسم. بدیهی است که برای راهاندازی کسبوکار شخصی، مخصوصا وقتی با سرمایه کم شروع میکنیم، مزایایی رو از دست میدیم.
درآمد قابل پیشبینی، بیمه، وظایف و مسئولیت های محدود و شفاف و از همه مهمتر عادت هایی که آگاهانه یا ناآگاهانه در روزمرگی ما ساخته شده. به محض تغییر مسیر شغلی همه رو یکباره از دست میدیم و باید جسارت خارج شدن از این دایره امن رو داشته باشیم.
راه حلی که من برای بدست آوردن این جسارت پیش گرفتم کاهش حاشیه ریسک بود. حدود یک سال پیش از خداحافظی با شغل قبلی، خودم رو برای راهاندازی برند شخصی خودم آماده کردم. کلاس های جواهرسازی و کار با نقره رو شروع کردم، به برندی که میخواستم متولد کنم فکر کردم. وظایف و مراحل راه اندازی رو برنامهریزی کردم و حدس بزنید چی؟ تمام این مدت شغل و درآمدم رو حفظ کردم و تا جایی که میتونستم از فرصت های آزاد استفاده کردم تا ریسک این تغییر رو کاهش بدم. این راه حل برای من نتیجه داد اما این هشدار رو میدم که نسخهای نیست که برای همه افراد کار کنه. اما بطور کلی مطرح کردن این انتخاب در فضایی که کار میکنید میتونه مفید باشه. همچنین میشه این مذاکره رو با شرکت فعلی پیش برد که برای ادامه همکاری تاریخ مشخصی قرار داده بشه، یا کار شما برای مدتی از حالت تمام وقت به نیم وقت تغییر کنه.
با این وجود برای شروع نکاتی وجود داره که ارزش پرداخت بهشون رو دارند:
انتخاب مسیر درست؛ داشتن کسب و کار در روزها و ماه های اول میتونه به شدت فرسایشی باشه. عدم داشتن درآمد کافی، زیر سوال بردن مسیری که شروع کردیم و سختی هایی که قبل از شروع پیشبینی نکرده بودیم میتونند منجر به شکست شوند. برای من ارجاع به علاقه و استعداد های دیرینه در کودکیم نجات دهنده بوده و همچنان هم هست. شاید تنها نیروی انگیزه بخشی که من رو در این مسیر زنده نگه داشته علاقه به جواهرات و جواهرسازی از کودکی بوده و این علاقه باعث شده چالش هایی که تا الان باهاشون مواجه شدم رو سادهتر بگذرونم. پس پیشنهاد من به شما این هست که مطمئن بشید واقعا مسیری که انتخاب میکنید رو دوست دارید. چون شروع یک کسبوکار بدون علاقه عمیق، مخصوصا در ماههای اول که هنوز درآمدی شکل نگرفته، میتونه فرساینده باشه.
کمالطلبی مخرب و انفعال؛ شاید شما هم جزو دسته افرادی باشید که تا کاری رو به بهترین شکل خودش انجام ندهند آرام ندارند! خبر بد اینکه تجربه نشون داده راه اندازی یک کسب و کار نوپا در بهترین شکل خودش تقریبا غیر ممکنه! برای شروع صرفا باید با هر چیزی که دارید و صرفا کار میکنه شروع کنید. در غیر این صورت ممکن هست هرگز شروع نکنید! شاید این مسیر برای من با ساختن یک گردنبند ساده و نه چندان خوب شروع شد. اولین نمونههایی که ساختم بعدها تبدیل به هسته اولیه برندم شد؛ برندی که امروز با نام «سوهارا» فعالیت میکنه و نتیجه همان مسیر پر از تردید و آزمون و خطاست.
اگر منتظر باشید کسبوکار نوپایتان که موجودی چندوجهی با ضعفهای بیانتها، بدون مشتریان وفادار، برند بالغ و شناختهشده، فرایندهای بهینه و بینقص و نیز تخصص و تجربه کافی است، در بهترین حالت خود شروع به کار کنه. به احتمال زیاد هرگز شروع نخواهید کرد.
در این بخش میخوام خلاصهای از تجربیاتی که در ابتدای مسیر داشتم رو به اشتراک بگذارم.
به احتمال بسیار زیاد در کسب و کاری که شروع میکنید، در هر مقیاسی که باشه مواردی هست که قبل از شروع پیشبینی نکردهاید. پس آماده باشید برای تغییر مکرر برنامهریزیهایی که انجام داده بودید، رسیدگی به موارد پیشبینی نشده و یافتن راه حل هایی برای مسائلی که انتظارش رو نداشتید.
احتمالا زمان رسیدن به اولین درآمد ملاک خوبی برای موفقیت نیست. دادهها نشون دادند که درآمد کسب و کارها بصورت خطی رشد نمیکنه، پس در ماه های اول انتظار درآمد پایدار و رشد نداشته باشید و روی مسیری که هستید مصمم بمونید. هر کسبوکار نوپا برای رسیدن به درآمد پایدار، به زمان، آزمون و خطا و صبر نیاز دارد.
به خود فرصت اشتباه کردن بدید. هیچ مدیری در آغاز مسیر نمیتونه ادعا کنه عاری از اشتباه هست. پس به خودتون فرصت تجربه کردن و اشتباه کردن بدید ولی همیشه به عقب نگاه کنید و درس هایی که از اشتباهات خودتون گرفتید رو مرور کنید. به عقب نگاه کردن حتی در موفقیتها هم درسهایی برای ما دارند.
… (در نظرات بنویسید 🙂 )
ساختن یک برند برای من بیشتر از یک تصمیم مالی بود؛ نوعی انتخاب سبک زندگی بود.
اگر این داستان برای شما آشنا یا الهامبخش بود، خوشحال میشم تجربهتون رو بنویسید.
و اگر دوست داشتید ادامه این مسیر رو ببینید، میتونید به سایت سوهارا سر بزنید.