ویرگول
ورودثبت نام
Soshiyant Nr | سوشیانت
Soshiyant Nr | سوشیانتWriter, translator and sports journalist
Soshiyant Nr | سوشیانت
Soshiyant Nr | سوشیانت
خواندن ۵ دقیقه·۷ ماه پیش

روانشناسی؛ ما بیش از حد می‌اندیشیم

فلسفه‌ی هستی‌گرایی (Existentialism) می‌تواند به ما کمک کند تا احساس اضطراب را درک کنیم.

نکات کلیدی مقاله

  • توانایی خویشتن‌اندیشی (self-reflection) ما را قادر می‌سازد تا رفتار گذشته و احتمالات آینده را موشکافی کنیم.

  • چنین خویشتن‌اندیشی‌ای ریشه‌ی اضطراب‌ درون‌مان است.

  • به طریقه‌ای پارادوکسیکال، راه رهایی از اضطراب، خود اضطراب است. خودکاوی (Self-examination) می‌تواند به بهبود ما کمک کند.

بر اساس گزارش مؤسسه‌ی ملی سلامت روان ایالات متحده، تقریباً یک‌سوم بزرگسالان این کشور در مقطعی از زندگی‌شان دست‌کم یک نوع اختلال مرتبط به اضطراب را تجربه کرده‌اند. افزون بر این، اضطراب در ایالات متحده رو به افزایش است و حتی در سال‌های پیش از اپیدمی کرونا، جهش‌های چشم‌گیری داشته‌است.

در حالی که معیارهای روان‌شناختی و راهنماهای تشخیصی در شناخت و درمان افراد مضطرب کمک شایانی می‌کنند، در توضیح‌شان عاجزند. در واقع، با وجود شیوع گسترده‌ی اضطراب، مفهوم آن هنوز مبهم و ناواضح باقی مانده‌است.

دلیل این موضوع، می‌تواند این باشد که اضطراب شیوع قابل توجهی دارد. معمولاً در درک و تشخیص آن‌چه که بیشتر تجربه می‌کنیم، ناتوان هستیم. علاوه‌براین، مفهوم «اضطراب» اغلب دشوارفهم است.

اضطراب معمولاً زمانی بروز می‌کند که همه‌چیز خوب پیش می‌رود؛ اگر دقت کرده باشید، در میان هرج‌ومرج و تقلاهای‌مان، اضطراب به طرز محسوسی غایب است. هرچند زمانی که وضعیت کمی آرام‌تر می‌شود، آن‌گاه این حس تهدیدآمیز دوباره ظهور می‌کند.

چنین ویژگی گیج‌کننده‌ای توجه سورن کیرکگور، فیلسوف هستی‌گرای دانمکاری قرن نوزدهم، را به خود جلب کرد. این فیلسوف، چندین اثر خود را به بررسی اضطراب - چه از بعد روانی و چه تجربی - اختصاص داد. از دید این شخص، مفهوم اضطراب عمیقاً با خویشتن‌اندیشی (self-reflection) مرتبط است؛ آگاهی از وجود به‌عنوان یک «فرد» و توانایی بررسی انتقادی از خود. طبق اندیشه‌های او، انسان‌ها ظرفیتی دارند که در موجودات دیگر، غایب است. ما خودآگاه (self-conscious) هستیم. روان ما، صرفاً به سمت دنیای بیرونی معطوف نیست. ما می‌توانیم مکث داشته باشیم و روی رفتارمان تأمل داشته باشیم. ما می‌توانیم خود را ارزیابی کنیم.

Kierkegaard / کیرکگور
Kierkegaard / کیرکگور

توانایی خودکاوی به‌درستی در طول تاریخ تفکر بشریت مورد ستایش قرار گرفته‌است. افلاطون نیز در این مورد گفته‌است:

«زندگی بدون تجربه و آزمایش، ارزش زیستن ندارد»

بخشی از وظیفه درمان‌گر این است که به خویشتن‌آگاهی تجربیات گذشته‌ای که سرکوب شده‌اند و در نتیجه از زندگی آگاهانه بیماران پنهان مانده‌اند، یار برساند. هرچند طبق باورهای کیرکگور، فواید خویشتن‌اندیشی همراه با معایب آن به دست می‌آیند. او ادعا می‌کند که خودآگاهی به معنای مسئول‌پذیری است؛ یعنی آگاهی از این‌که در زندگی دیگران - و در نتیجه رنج‌شان - نیز دخیل هستیم.

هنگامی که به خود می‌اندیشیم، اغلب متوجه چگونگی کوتاهی‌مان در انجام این مسئولیت می‌شویم؛ زمانی که از آن شانه خالی کرده‌ایم یا حتی نادیده‌اش گرفته‌ایم.

طبق ادعای کیرکگور، این مسئولیت از واقعیت این‌که انسان به عنوان موجودی خودآگاه، آزادی انتخاب دارد، برگرفته می‌شود. «درختی در میان درختان دیگر و یا گربه‌ای میان حیوانات» (اشاره به بخشی از کتاب افسانه سیزیف از آلبر کامو) هرگز به این فکر نمی‌کند که می‌توانست به‌گونه‌ای دیگر عمل کند. سایر جانداران، به گذشته نگاه نمی‌اندازند و از انتخاب‌های‌شان پشیمان نمی‌شوند. بعلاوه، آن‌ها آینده‌ای تحقق‌نیافته را پیش‌بینی نکرده و امکانات بی‌شماری که پیش روی‌شان قرار دارد را نمی‌بینند.

از سوی دیگر، گونه‌ی انسان‌ها این‌چنین عمل می‌کند. برای ما اضطراب در آن‌چه انجام داده‌ایم (یا در انجام آن ناکام بوده‌ایم) و آن‌چه انجام خواهیم داد (یا در انجام آن با شکست مواجه خواهیم شد) خلاصه می‌شود. این اضطراب برگرفته از این واقعیت است که به عنوان موجودات زنده، با حق انتخاب بی‌نهایت و احتمالاتی که در گذشته می‌توانست تحقق یابد، زندگی می‌کنیم. در حالی که زندگی از لحظاتی تشکیل می‌شود که واقعاً تجربه‌شان می‌کنیم، روان‌مان توسط احتمالاتی که هرگز رخ ندادند و یا رخ نخواهند داد، شکنجه می‌شود.

مارتین هایدگر، پدیدارشناس (phenomenologist) آلمانی، تعیبر نغز خود را دارد؛ این‌که همیشه به آینده بیندیشیم، به آگاهی اضطراب‌آور دیگری ختم می‌شود:

همه‌ی ما در نهایت خواهیم مرد.

مارتین هایدگر، که فلسفه‌اش ریشه در اندیشه‌های کیرکگور داشت، اضطراب همیشگی انسان را به آگاهی‌اش از احتمال‌های پیش‌رو نسبت می‌داد: این‌که در میان بی‌شمار احتمال، تنها یکی از آن‌ها به‌طور قطع به حقیقت می‌پیوندد. طبق گفته‌ی او انسان‌ها به‌عنوان «موجوداتی در مسیر مرگ» زندگی می‌کنند. منظور از این عبارت، این است که زندگی ما با آگاهی از سرنوشت نهایی‌مان - و اضطرابات ناشی از آن - شکل می‌گیرد. هرچه این سرنوشت را عمیق‌تر درک کنیم، اضطراب بیشتری خواهیم داشت.

اینجا، همان جایی‌ست که مشکل خویشتن‌اندیشی در آن نهفته است. دلیل این‌که اضطراب در زمان‌های دست‌وپنجه نرم کردن با مشکلات جدی بروز نمی‌کند، این است که هنگام مواجهه با مشکلات، فرد درگیر حل مسئله‌ی پیش رو است. پریشانی، مجال لازم برای برداشتن گامی به عقب و تفکر به زندگی را از انسان می‌رباید. این امر، فرد را وادار می‌کند تا به‌صورت ناخودآگاه - بدون تأمل - وجود داشته باشد. این بی‌توجهی، نوعی بی‌خبری را تجسم می‌بخشد که مطابق عقاید کیرکگور، به‌نوعی از مصعومیت و ساده‌دلی نزدیک است.

البته برخلاف آن‌چه تصور می‌شود، چنین ناآگاهی‌ای راه‌حل اضطراب نیست. علاوه بر این‌که چنین ناآگاهی‌ای در کسی دیده می‌شود که مانند آهویی به چراغ‌های جلوی‌ش خیره مانده و خطر را تشخیص نمی‌دهد، باید در نظر داشت که حفظ این وضعیت امکان‌پذیر نیست. دیر یا زود، فرد در وضعیت انسانی مجبور به رویارویی با اضطراب درونی‌اش می‌شود؛ پس نگریختن از آن ضروری است.

به باور کیرکگور، راه گذر از اضطراب، به شکلی پارادوکسیکال، از دل خود اضطراب می‌گذرد. خویشتن‌اندیشی می‌تواند اضطراب به‌همراه داشته باشد، اما در عین حال، راهی برای پیش‌روی در مسیرمان می‌گشاید. این خویشتن‌اندیشی ما را قادر می‌سازد تا به انتخاب‌های گذشته‌مان بیندیشیم و امکان دگرگونی را در ذهن بپرورانیم. تا زمانی که ندانیم به عنوان موجوداتی آزاد زندگی می‌کنیم، این امکان از ما دریغ می‌شود. برای کیرکگور، ایمان یعنی دیدن تبدیل‌شدن ناممکن به ممکن؛ یعنی مشاهده‌ی اضطرابی که به ابزاری برای آرامش درونی‌مان بدل می‌شود و شاید، چه بسا، لحظه‌هایی از خودپذیری و لذت ناب را نیز به ما هدیه کند.

منبع مقاله: Psychology Today

اشتراک‌گذاری و استفاده با ذکر منبع بلامانع است.

روانشناسیاضطراب
۱
۰
Soshiyant Nr | سوشیانت
Soshiyant Nr | سوشیانت
Writer, translator and sports journalist
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید