
بزرگ شدن در کنار پدر، امتیازیست که همگی از آن برخوردار نشدهاند. هیچکس نمیتواند منکر پایهٔ محکمی شود که زندگی در خانوادهای کاملاً سالم از نظر عاطفی، برای شکلگیری روابط محکم و ماندگار میسازد.
«ددی ایشوز» تاکنون برای بسیاری مانعی در راه برقراری ارتباطات سالم و ایمن بودهاست. گاه به اشتباه از این اصطلاح به قصد تمسخر استفاده میشود؛ هرچند ریشههای روانشناختی واقعیای برای آن وجود دارد و اثر ماندگاری بر سلامت روان افراد میگذارد.
در ادامه، خاستگاه ددی ایشوز، نشانههای آن، علل احتمالی و راههای درمان بررسی میشوند. پژوهشهای انجمن روانشناسی آمریکا (APA) و منابع معتبر دیگر کمکیاند تا تصورات نادرست پیرامون این موضوع برطرف شوند.
نمیتوان زمان دقیقی برای پیدایش و رواج استفاده از اصطلاح «ددی ایشوز» مشخص کرد؛ لیکن این اغلب به مفهوم عقدهٔ پدر (Father Complex) در نظریهٔ زیگموند فروید بازمیگردد. در نظریهی فروید:
عقدهٔ پدر: به انگیزههایی که ناخودآگاه از رابطهٔ پرتنش با پدر پدید آمدهاند، اشاره دارد. این انگیزهها میتوانند مثبت (تحسین و میل به نزدیکی) و یا منفی (ترس و بیاعتمادی) باشند.
عقدهٔ ادیپ: فروید در اواخر قرن نوزدهم دیدگاهی مطرح کرد که بر اساس آن، کودکان ناخودآگاه به والد جنس مخالف جذب شده و با والد همجنس رقابت میکنند.
روانشناسها با اتکا بر این ایدهها الگوی رفتاریای را مشاهده کردهاند: افراد فاقد پدری پرورشدهنده و بدون نوسانات خلقی، اغلب ناخودآگاه در بزرگسالی افرادی را انتخاب میکنند که بازتابدهندهٔ ویژگیهای پدرشان باشد تا رابطهٔ شکرآبشدهٔ والدی را «اصلاح» و یا «حل» کنند.
رشد فرد بدون حضور پدر و یا با پدری که در ایفای نقش خود ناکام بوده، میتواند سبب تمایل به جستوجوی چهرهای محافظ و حمایتگر هنگام انتخاب شریک زندگیاش شود. در این شرایط، فرد ممکن است ناخودآگاه به سوی شریکانی مسنتر گرایش پیدا کند که در ظاهر، محبت، امنیت و هدایتگریای را ارائه میدهند که در دوران کودکی تجربه نکرده و فقدان آن را به شدت احساس کردهاست.
در افراد دارای دلبستگی اضطرابی، نگرانی مداوم از طرد یا ترک شدن توسط شریک زندگی وجود دارد. این نگرانی اغلب به شکل رفتارهای مراقبتی افراطی یا تلاش برای کنترل بروز مییابد. برای نمونه، بررسی مکرر تلفن همراه شریک یا واکنشهای شدید عاطفی به تأخیرهای اندک در بازگشت به خانه، از نمودهای رایج این الگوی دلبستگی هستند.
احساس ناامنی درونی میتواند به پرسشهای تکراریای که عشق شریک را میآزماید، منجر شود. مقایسهٔ خود با روابط پیشین او نیز چرخهای بیانتها از آشفتگی عاطفی ایجاد میکند و احتمال تصمیمگیری قطعی برای ترک یا قطع رابطه را میافزاید.
افراد اغلب به سوی چیزی که برایشان «آشنا»ست کشیده میشوند. اگر پدر آزارگر یا بیعاطفه باشد، فرد نیز میتواند در انتخاب شریک، افرادی با چنین خصایصی را برگزیند تا سرانجام محبتی که هرگز دریافت نکرده را به دست آورد.
فرد در این حالت رابطهٔ جنسی را به عنوان ابزاری برای تقویت عزت نفس و یا حفظ شریک میبیند. این رفتار مدتی زخمهای عاطفی عمیق را میپوشاند، اما در بلندمدت به احساس پوچی و یا حتی اضطراب بیشتر میانجامد.
برخی از افراد پس از اتمام هر رابطهای، بلافاصله - بدون توجه کافی به سازگاری و سلامت عاطفی - رابطهٔ جدید را آغاز میکنند. ترس از تنهایی به نیاز به برقراری رابطهای پایدار و محبتآمیز میچربد و اغلب زنجیرهای از روابط ناسالم پدید میآورد.
پاسخ صادقانه به چند پرسش ساده میتواند شما را به پاسخ برساند:
آیا بدون حضور «الگوی پدری» بزرگ شدهاید؟
آیا پدرتان آزارگر و یا بیعاطفه بود؟
آیا پدرتان از نظر روانی ناپایدار یا از نظر عاطفی بیتفاوت بود؟
پاسخ مثبت به هر یک از این پرسشها میتواند نشاندهندهٔ شکلگیری الگوهای دلبستگی ناامن باشد که بر روابط احساسی تأثیر میگذارد.
نظریهٔ دلبستگی نشان میدهد که مراقبتکنندهٔ بیتفاوت یا ناسازگار میتواند دلبستگی ناایمن ایجاد کند. انواع اصلی این دلبستگی عبارتاند از:
اضطرابی-مشتاق: وابستگی شدید و نگرانی مداوم از ترک یا طرد شدن.
اجتنابی-بیاعتنا: دشواری در اعتماد به دیگران و اجتناب از صمیمیت برای جلوگیری از آسیب احتمالی.
ترسآمیز-اجتنابی: همزمان ترس از صمیمیت و نیاز به آن، الگویی از جذب و دفع پدید میآورد.
پژوهشی در مجله Attachment & Human Development (۲۰۲۰) تأیید کرد که تعاملات اولیه با والدین، سبکهایی از دلبستگی را شکل میدهند و بر روابط عاشقانهٔ بعدی اثر دارند.
هر فرد، خارج از جنسیت، سن و یا پیشینه، میتواند با این مسئله دستوپنجه نرم کند. بار عاطفی کودکی با بزرگسالی یا استقلال ناپدید نمیشود و بسیاری تروماها و یا زخمهای درماننشدهشان را به روابط خود در بزرگسالی منتقل میکنند.
افراد معمولاً به سوی شریکانی با رفتار و یا ویژگیهای «آشنا» گرایش دارند. برای افرادی با تروماهای حلنشده، این آشنایی میتواند «آشوب» یا «آزار» باشد.
زنان ممکن است از تأیید جنسی برای داشتن احساس ارزشمندی استفاده کنند و یا به دنبال شریکهای متعددی بروند.
مردان گاهی در هویت مردانهشان دچار مشکل میشوند که به اجتناب از صمیمیت، پرخاشگری و یا رفتارهای ناسالم دیگر منجر میگردد.
دیدگاه بالینی در Journal of Sex & Marital Therapy نشان میدهد که تروماهای کودکی حلنشده اغلب در الگوهای جنسی و رابطهای بزرگسالی بازتاب مییابند.
از خود بپرسید آیا واقعاً در روابطتان خوشحالید و یا در چرخههای ناسالم گرفتار شدهاید. به پیشینه و الگوهای تکراری عاطفی خود بیندیشید. برای نوجوانانی که چنین شرایطی را تجربه کردهاند، درمان تخصصی نوجوانان فضایی امن برای پردازش احساسات فراهم میآورد.
درمان زوجین به شناسایی تعارضهای ریشهای و ایجاد الگوهای سالمتر کمک میکند. گفتوگو درباره اثر تجربیات کودکی بر رابطهٔ فعلی حیاتی است.
بهبود زخمهای عمیق به زمان و هدایت متخصص نیازمند است:
درمان فردی: تقویت خودآگاهی، عزت نفس و مهارتهای مقابلهای.
درمان زوجین: ایجاد درک متقابل، تعیین مرزها و بهبود ارتباط.
درمان خانواده: در صورت امکانپذیری، رویارویی و حل مسائل باقیمانده با والدین.
افرادی که درگیر ددی ایشوز هستند، اغلب در خوددوستی مشکل دارند و یا عشق را با ناکارآمدی یکی میپندارند. این مسائل میتوانند در همهٔ حوزههای زندگی - خانواده، روابط عاشقانه، دوستیها و حرفه - رد پایی بر جای بگذارند.
با این وجود، باید آگاه بود عشق باید جریانی دوسویه و آزاد باشد؛ بدون شرم و یا احساس ناامنی. آموختن خوددوستی و تعیین اهداف شخصی، زمینهساز روابطی پایدارتر و رضایتبخشتر خواهد شد.