ویرگول
ورودثبت نام
صدرا
صدرا«او زمانی مُــرد که برای من هنوز زِن‍ــده بود.»
صدرا
صدرا
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

این ماسک مقدس است

در این روز‌های تعیین‌کننده افکار و خیالات زیادی مرا هزاران بار کشت و باری دیگر زنده کرد. شاید نیاز بود تا به گذشته نگاهی کنم و به یاد بیاورم تمام ارفاق‌های نُه یا نُه و نیم را...

تمام سکوت‌ها و انتظار‌هایی که شاید در این لحظه بیهوده شمرده می‌شود و چه دل شکستگی‌ها بابت سواستفاده از حضورمان در صحنه برای رای‌گیری و ایستادگی در برابر بیگانه‌ها؛
چه غصه‌ها بابت جوانانی که بخاطر ایران دیگر در بین ما نیستند؛
چقدر خشم فروکش شده از به عمد ندیدن و چیزی نگفتن؛
چقدر نشستن پای میز کتاب و درس برای صحبت با جماعتی که حال در گیر و بند نرخ دلار و طلا هستند؛
چقدر از اصالت‌مان دور شدیم و سکوت کردیم... براستی هیچ یک از ما خواهان این ایران نبوده و نیستیم.

کاش این روز‌ها را نمی‌دیدم...

این سکوت برای من دیگر تمام شده است.

پا در این مسیر گذاشتن یک انتخابه و این انتخاب حق یک به یک ما مردم ایران است.

دوستان زیادی سه سال پیش برای ایران نوشتند، آن روز‌ها را خوب به یاد دارم. حال همه ما نگاه عمیق‌تری به ایران داریم و خوب می‌دانیم حضور ما نشان از وجودیت ما دارد، پس سلاحتان را در دست بگیرید و بدانید نوشتن قدرتمند‌ترین سلاح ماست.

این نامه را برایت...

17 آبان  1401_ جمعی از دانشجویان دانشگاه فرهنگ و هنر تهران
17 آبان 1401_ جمعی از دانشجویان دانشگاه فرهنگ و هنر تهران

برای ایران

1404/10/17

ایرانوطنآزادیرهایی
۲۸
۱۲
صدرا
صدرا
«او زمانی مُــرد که برای من هنوز زِن‍ــده بود.»
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید