نیست

چند هفته بود که منتظر بودم بیاد و بهم بگه و تو اون چند هفته یه بار با پوزخند نگاه کردم به آینه و گفتم نه.یه بارم با ناز گفتم نه.یه بار با خنده گفتم نه.ولی الان که حرفش از توهمم جهید بیرون و اومد توی واقعیت نتونستم بگم نه.اول خنده ام گرفت بعد اخمم اومد الانم فقط غمگینم.یه جور معلقش کردم.آخه احساس کردم چقد بدم میاد که انقد دنبال یاره.درست عین خودمه.


کسی که دنبال یاره ، چرا دنبال یاره ؟

خب مهسا جون دلایل مختلفی داره برای هرکس.

دلایل من ؟

دوست دارم محبت کنم ، دوست دارم محبت بهم بشه ، دوست دارم نوازش کنم و نوازش بشم ، دوست دارم مهم باشم و اهمیت بدم ، دوست دارم تحمل کنم و درک کنم و حتی درک نکنم اما بپذیرم.

مگه اینا چیزای بدین ؟

این آدم حرفای جنسی زیاد می زنه و این گمانه رو در من ایجاد می کنه که یحتمل من رو برای احساس وجود سطحی ترین نیاز هاش و برای رفع اون ها می خواد و نه چیز دیگه.

از کجا و چگونه می گم که کدوم نیاز سطحیه و کدوم والا رتبه ؟

اصلا مگه نیاز به معنی کمبود و خلا نیست ؟

پس چطوری میشه که بینشون رتبه بندی می کنیم ؟

اصلا باشه رتبه بندی کنیم اینطوری آدمی که کمبود علم داره بدتر از آدمی باید باشه که کمبود جنسی داره.ولی نه.آخه انسان به خاطرحریص بودنشه که براش نیاز ایجاد میشه یعنی انسان دارد ولی کم دارد و همیشه کم دارد پس همیشه نیاز دارد و هیچ وقت جواب کاملی برای نیازش ندارد. و اون جاعه که تو وقتی نیاز جنسی داری من می فهمم تو برای چیز های جنسی حریصی.

در کل حریص بودن و قانع نبودن بده ؟

نه اگه تو با زیاد به دست آوردن چیزی بعد از زیاد خواستن چیزی به چیزهایی دست پیدا کنی که هم برای خودت هم دیگران سود برسونن.اما میدونی اون چیزی که بعد از رفع نیاز های جنسی نصیبت میشه حداکثر به دونفر خیر می رسونه (البته بسته به نوع رابطه تون هم داره .)؛ اما کاری به تعداد افرادی که سود می برن ندارم مسیله اونجاست که اون خیر چقدر پایداره یا چقدر خیرای دیگه رو به دنبال داره.