
عکس ها موجودات عجیبی هستند ! بله ، موجود هستند چرا که در خود روح دارند ، شادی و غم دارند ، خاطره ها دارند و نمی شود وجودشان را کتمان کرد.در جای جای زندگی ما نقش داشته ، دارند و خواهند داشت. گاهی یک تصویر دریچه ای می شود به دنیایی از تجربیات گذرانده ، لحظات زیسته در تقویم زندگانی و گذران عمر در کنار خانواده ، دوستان ، آشنایان و عزیزانی که روزی در بین ما حضور داشتند و حالا نیستند .
مشغول تماشای عکس های قدیمی بودم . جدای از ناهنجاری های بصری موجود در اکثر آنها که گویی از بی تفاوتی اهالی مقابل دوربین خبر می دادند مرا به جمع هایی برد که در آنها دغدغه ها رنگ و بوی دیگری داشت . زندگی ها ساده تر بود و با تمام سختی ها دلخوشی ها هنوز مهمان چهارخانه ها بود. یادم می آید زمانی که خیلی کوچک بودم اگر کسی دوربین عکاسی داشت می توانست با آن پز بدهد و آن را با خودش همه جا می برد . فقط کافی بود یک نفر کارنابلد که ادعای عکاسی داشت به هر طریق ممکن دوربین را به دست بیاورد و در همه حال از آن استفاده می کرد. عکسهایی دیده ام که در آن دیوار ، سقف و اجزای آن مکان بیشتر از چهره افراد خودنمایی می کردند ، زوایا نه برای عکاس مهم بودند و نه برای کسی که از او عکس گرفته می شد ، بعضی ها که اساسا با دوربین قهر بودند و هر جایی را می دیدند الا دوربین ، بچه هایی که مدام تکان می خوردند و به هر بهانه ای تحرکشان را در لحظه برداشت تصویر ثبت می کردند، دست آخر عکس هایی هم بودند که می سوختند یا صحنه هایی را ثبت می کردند که اصلا مفهوم نبود ، اکثر ما ( به خصوص آنهایی که در سالهای دور به دوربین دسترسی داشته اند و قدیمی تر ها ) از این دست عکس ها در خانه هایمان داریم . پدر مرحومم جوانتر که بود او هم دوربینی داشت و در بین خانواده و فامیل می چرخید و عکس می انداخت. ناگفته نماند تعداد زیادی از عکس های قدیمی که حالا نزد برخی از افراد فامیل هست به همت وجود دوربینی که او داشت ثبت شده است.
وقتی عکسی را می بینی فارغ از فضای آن انگار دریچه ای به دل تاریخ و آن لحظه ای که عکس گرفته شده باز می شود و خودت را میان آن افراد حس می کنی ، حال آن که اگر عکس مذکور با حضور خودت گرفته شده باشد این حس را مضاعف میکند. هرچه از تصویری که ثبت شده می گذرد آن خاطرات با همه حال و هوای تلخ و شیرینی که داشتند برایت زنده می شوند و گویی رفتگان در نظرت حیات دوباره می یابند. عکس ها جان دارند ، زندگی دارند ، رنگ دارند و صدا ! مگر می شود تصویری را ببینی و چیزی را درونت نشنوی ؟ این نکته مرا یاد خاطره ای انداخت . هشت سال پیش برای مادربزرگم تولد گرفتیم و خاله ها و دایی با فرزندان و بند و بساط تولد سرازیر شدند خانه اش . مادربزرگ حال و حوصله خودش را هم نداشت ( البته از الان سرحال تر بود) چه برسد به شلوغی و آن جمع از فرزندان و نوه ها و نتیجه ها . مراسم برگزار شد و بزرگترین جمعی که می شد از خانواده مادری متصور شد حضور داشتند و آن شب عکس های زیادی گرفته شد . هر از گاهی که به عکس های آن شب می نگرم می بینم بچه های آن جمع بزرگ شده اند ، سن و سال دار های جمع که بزرگ تر بودند شکسته تر شدند و جوانها جا پای آنها گذاشته اند و افرادی که حالا دسترسی به آنها سخت شده است همانجا ایستاده اند ، درون یک فریم از زندگی . هنوز که عکس ها را می بینم صدای آن شب برایم زنده می شود ، گویی همین حالا درون مراسم تولد هستم . صدای همهمه و هیجان و لذتی از جمع شدن در کنار افرادی که برای شبی هرچند کوتاه دغدغه های خود را کنار گذاشتند و اینها همگی مانند مجموعه ای از خاطره درون این عکس ها ثبت شدند.
عکس ها می مانند ولی صاحبانشان نه ! بسیاری از ما تصویر عزیزانی را درون قاب هایمان ، درون آلبوم ها و حتی گوشی هایمان داریم که دیگر بین ما نیستند و من نیز یکی از آنها هستم . حالا نزدیک به چهل روز از رفتن پدرم میگذرد ( پیش تر در دلنوشته ای با عنوان مرثیه ای برای پدر از او یاد کردم ) و علاوه بر حس کردن جای خالی اش دیدن عکسهایی که از او درون آلبوم تصاویر یا داخل تلفن همراه دارم مرا به زمانی می برد که تصویر از او و یا با او ثبت شده است .از این دست عکس ها از درگذشتگان می مانند و شاید فرداهایی که ما نباشیم و دیگران بیایند عکس های ما را ببینند ، اگر با ما زیسته باشند یادی از ایام ما و گذران در کنار ما کنند اگر نه ممکن است که دیگر کمتر کسی بتواند ما را بشناسد ، همانطور که با رفتن بزرگتر ها و دور شدن خانواده ها از هم فرزندان تازه همان خانواده ها هم نسبت به هم دور می شوند و دیری نمی گذرد که دیگر خویشاوندان خود را هم نشناسند چه رسد به این که به تصاویرشان تعلق خاطری داشته باشند.
سخن به درازا کشید ! مخلص کلام این که نمی شود از کنار عکس ها به سادگی گذشت . عکس فقط یک قطعه کاغذ نیست که روی آن یک فریم ظاهر شده باشد ، عکس صرفا تصویری گرفته شده با دوربین تلفن همراه نیست ! عکس ها جان دارند ، هویت دارند ، نقش دارند . با آنها می شود در زمان سفر کرد و با یک نگاه فاصله ای حتی به اندازه سالها را کنار زد و به قدری که قابل درک است از معنای داخل آنها بهره جست.