ویرگول
ورودثبت نام
سعید دادخواه
سعید دادخواهاحدی از رعایای ممالک محروسه‌ی ایران!
سعید دادخواه
سعید دادخواه
خواندن ۳ دقیقه·۱ ماه پیش

زندگی با طعم گَسْ(جُستارهایی پراکنده از روزمرگی های زندگی)—۳

دوربین دوستم را مدتی است قرض گرفته‌ام تا این روزها که وقت آزادتری دارم کمی عکاسی یاد بگیرم. از کودکی، یعنی از ۱۳ چهارده سالگی، عاشق عکاسی بودم ولی بخاطر بی‌پولی هیچ وقت نتوانستم حتی از آن ارزان‌‌قیمت‌هایش را بخرم. حالا در نزدیکی ۳۰ سالگی فرصتی دست داده تا شاید بتوانم یکی از آن عقده‌های کودکی را جبران کنم. همان روز اول که دوربین را در دست گرفتم و چند عکس کج و معوج انداختم فهمیدم که چقدر این کار را دوست دارم. کیف‌ دوربین را که روی شانه حمایل می کنم و دوربین را به گردن می‌اندازم احساس می‌کنم اعتماد بنفسم چندبرابر شده است.

هنوز درگیر یادگرفتن تنظیمات دوربین هستم و با فکوس هم مشکل دارم؛ هر جا که یک سوژه‌ی بی‌خود پیدا می‌شود سریع فکوس می‌کند و زمانی که یک سوژه‌ی خوب پیدا می‌شود آنقدر لفتش می‌دهد که سوژه از دست می‌رود.

در همین مدت کوتاهی که برای عکاسی با دوربین به خیابان رفتم چند نفر از من خواستند تا از آن‌ها عکس بگیرم. نمی‌دانید چه دلهره‌ای دارد! هنوز هِر را از بِر تشخیص نمی‌دهی که دیگران از تو انتظار خلق یک اثر هنری را دارند! با سلام و صلوات چند عکس برایشان گرفتم و تا الان که خدا نگذاشته آبرویم پیش کسی برود. خوبی عکاسی خیابانی این است که در بیشتر مواقع عکست را، بدون آنکه سوژه‌ات متوجه شود، می‌گیری و می‌روی و قرار نیست کسی از آن خبر دار شود. اما در کنار این خوبی یک ترس لذت بخشی هم دارد؛ می‌خواهی لنز دوربینت را به سمت مرد یا زنی نشانه بگیری که اصلا او را نمی‌شناسی و در دلت می گویی اگر متوجه شود دارم از او عکس می گیرم ممکن است بیاید چند فحش آبدار نثارم کند و یا حتی به دوربینم آسیبی برساند. ولی واقعیت این است که اکثر مردم از اینکه از آن‌ها عکس گرفته شود خوششان می‌آید.

یکی از جاهایی که برای عکاسی خیلی به آن علاقه‌دارم ابتدای خیابان فجر است. شب‌ها مردم که بیشترشان هم دختر–پسرهای جوانند آنجا جمع می‌شوند و پرچم تکان می دهند و بالا و پایین می‌پرند! آهنگ که اوج می‌گیرد من بین جمعیت به سرعت می‌لولم و اینطرف و آن طرف می‌روم تا سوژه‌ای برای عکاسی پیدا کنم و هیچ وقت هم دست خالی از این جمعیت پر شور برنگشته‌ام.

اما خودمانیم بعضی از این تجمعات بی‌شباهت به آن پارتی‌های کذایی نیست! بطور مضحکی خون‌خواهی قائد شهید را تبدیل به کارناوال‌های شادی کردند و از آن عجیب‌تر اینکه نامش را جهاد و انجام وظیفه هم گذاشته‌اند. درست است، همه جا اینگونه نیست، ولی دور نیست که همه‌جا اینگونه بشود! البته برای من عکاس باشی که خوب است. از این فجایع چند عکس خوب دشت می کنم. به شوخی به دوستانم می‌گویم من نه عکاس خیابانی هستم نه خبری، بلکه عکاس فاجعه‌ام و سعی می‌کنم از فجایعی که رخ می‌دهد عکس بگیرم! فجایع معنایی عام دارد و از قتل و خون‌ریزی بگیرید تا تحریف دین را در بر می گیرد. اصلا چرا واقعا چیزی به اسم عکاسی فاجعه یا عکاس فاجعه نداریم؟ پس چه کسی باید تمام این فجایعی که دوربرمان رخ می‌دهد را ثبت کند؟

چند عکس از عکس‌هایی که در این مدت گرفتم
چند عکس از عکس‌هایی که در این مدت گرفتم

زندگیروزمرگیعکاسیعکاسی خیابانی
۱۳
۳
سعید دادخواه
سعید دادخواه
احدی از رعایای ممالک محروسه‌ی ایران!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید