
وقتی داشتم Kena: Bridge of Spirits رو بازی میکردم، متوجه شدم که با اینکه بازی خیلی حال میده، توش اثری از خلاقیت نیست. هر چیزی که توی این بازی وجود داره، از یه جایی کپی شده. بازیکنها استایل هنری اون رو به انیمیشنهای دیزنی تشبیه میکنن و سیستم مبارزهی اون رو به گاد آو وار. حتی داستان اون هم کلیشهای ترین داستان ممکنه. اما با همهی اینا، تجربهی اون فوقالعادهست.

مبارزهی بازی تا حدی شبیه به گاد آو وارهای جدیده، حتی استفاده از Rotهای بازی که در واقع موجودات کوچیکی هستن که کینا اونارو کنترل میکنه، شبیه به استفاده از آتریوس میمونه اما وقتی درجه سختی رو بالا میبرین، این بازی مثل یه بازی سولزلایک شمارو به چالش میکشه. این سیستم اونقدر جذاب پیادهسازی شده و سیستم پیشرفت خوبی داره که بازیکن رو راضی نگه میداره.

جهانی پر از رمز و راز و کاملا باز در اختیار شما قرار میگیره که کمی یادآور سری Zelda هستش اما پلتفرمینگ اون، بیشتر شمارو یاد سری Star Wars Jedi میندازه و اینکه کاراکتر اصلی با گذاشتن ماسک، گذشتهی آدما رو می بینه، اشاره به The Legend of Zelda: Majora's Mask داره. حتی خارج از مبارزه، Rotها، کارکردی عیناً شبیه سری Pikmin دارن و ازونا برای جابجایی وسایل و حل پازلها استفاده میشه.

قبل از تجربهی این عنوان، فکر میکردم فقط بازیای میتونه ارزشمند باشه که خلاقیت داشته باشه اما اکثر عناوین خلاقانهای که دیدم، یه جای کارشون میلنگید. شاید به این خاطر که پیادهسازی یک ایدهی جدید کار خیلی سختتریه و نمونههای قبلی زیادی برای یادگرفتن وجود ندارن.
این بازی به خوبی از تجربههای قبلی درس گرفته و بهترینها رو دزدیده و کنار هم جمع کرده و مهمتر ازون، اونارو به بهترین شکل پیادهسازی کرده. استودیوی سازندهی اون یعنی Ember Lab، جهان بازیو زیبا ساخت؛ پازلهارو جذاب، پلتفرمینگ رو روون و سیستم اکتشاف رو لذتبخش طراحی کرد. همهی اینا رو درکنار مبارزهی هیجانانگیز و داستان زیبا هرچند کلیشهای قرار داد. از ترکیب اینها، چیز جدید و ارزشمندی شکل گرفت و تجربهی اون بر همه واجبه.

شاید بشه اینطور نتیجه گرفت که خلاقیت با پیادهسازی بد، ارزش تجربهی کمتری نسبت به یه کپیبرداریِ خوب داره.