ویرگول
ورودثبت نام
اردشیر
اردشیرStash: https://stash.games/users/Ardeshir Telegram: @Ardeshir_95
اردشیر
اردشیر
خواندن ۳ دقیقه·۳ روز پیش

آخرین دست پیش از خاموشی

مقدمه

عنوان Inscryption توسط فقط یک نفر ساخته و با کمک Devolver Digital، سال ۲۰۲۱ منتشر شد. سازنده‌ی اون یعنی Daniel Mullins، اونو با ترکیب یه بازی قدیمی‌تر خودش و ایده‌های جدید، به‌وجود آورده. این بازی از بیرون گول‌زننده‌ست و مدام ماهیت خودشو تغییر میده که نفهمی که دقیقاً چیه. درستش اینه که شما بدون اینکه چیزی ازش بدونی امتحانش کنی ولی خب اگه هنوز حاضر به امتحانش نیستی، این متن برای توعه.

پرده‌‌ی اول: کارت‌بازی با شیطان

بازی از جایی شروع میشه که یه مردی تورو دزدیده و توی کلبه‌ی ترسناک و تاریک خودش حبس کرده و از تو می‌خواد باهاش کارت‌بازی کنی. کم‌کم متوجه میشی که می‌تونی از جات پاشی و توی کلبه‌ بگردی؛ کلبه‌ای پر از رمز و راز، همراه پازل‌هایی که لابه‌لای کارت‌بازی باید اونارو حل کنی.

بخش کارت‌بازی گیم‌پلی فوق‌العاده‌ست و می‌تونه باعث بشه کلا فراموش کنی که هدف بازی فقط این نیست (خودم مدتی دنبال نسخه‌ی فیزیکیش بودم اما خیلی گرون بود و بیخیال شدم). از یه جایی، این بخش، حالت روگ‌لایک به خودش می‌گیره؛ یعنی هربار که شکست می‌خوری (یا حتی برنده میشی اما هنوز پازل‌های کلبه رو حل نکردی)، برمی‌گردی به اول بازی و دوباره دسته‌کارت جدید خودتو می‌سازی و ارتقا میدی. این حلقه اونقدر اعتیاد‌آوره که شاید دلت نخواد داستان بازیو جلو ببری.

حین بازی متوجه میشی که بعضی از کارت‌های بازی، زنده‌ان و حتی باهات صحبت می‌کنن. اونا هم مثل تو زندانی شدن و حالا تبدیل به کارت بازی شدن. اونا به شکل حیوونای روی کارت درومدن و ازت کمک می‌خوان. این درحالیه که مکانیک اصلی گیم‌پلی کارت‌بازی، قربانی کردن کارت‌ها و خرج کردن خون‌شون، برای استفاده از کارت‌های دیگه‌ست. اینجاست که آهسته وارد داستان عمیق بازی می‌شیم.

درست جایی که از کلبه فرار می‌کنی و بنظر میاد که بازی دیگه تموم شده، میفهمی که اتفاقاً بازی تازه شروع شده...

پرده‌ی دوم: چهار نویسنده

با فرار از کلبه، تو از یه دنیای سه‌بعدی ترسناک و تاریک، وارد یه جهان رنگارنگ و پیکسلی دوبعدی میشی. توی این جهان تو به دنبال سازنده‌‌های اولیه‌ی کارت‌ها می‌گردی؛ چهار نویسنده (Scrybes) که توی چهار قلمرو مختلف زندگی می‌کنن و تو باید تک‌تک اونارو شکست بدی.

اینجا دیگه خبری از گیم‌پلی روگ‌لایک نیست و کارت‌ها رو یکبار برای همیشه بدست میاری. با شکست دادن دشمنای مختلف و باز کردن پک‌ها، کارت‌های جدید پیدا می‌کنی و انتخاب می‌کنی که کدومارو همراه خودت به مبارزه ببری. هر نویسنده یه مکانیک گیم‌پلی متفاوت داره. مکانیک قربانی کردن کارت‌ها صرفا برای یکی از نویسنده‌ها بود که توی پرده‌ی اول باهاش مواجه شدیم. حالا با وجود سه نویسنده‌ی دیگه، انگار داری چهار بازی متفاوت رو بازی می‌کنی. یکی با استخوان‌های کارت‌های مرده بازی می‌کنه، یکی با وصل کردن مدارهای برق کارت‌ها، اونارو قوی‌تر می‌کنه، یکی دیگه هم از عناصر جادویی استفاده می‌کنه. تنوع این بازی بی‌نظیره.

زیر این گیم‌پلی عجیب‌غریب و دائماً تغییرکننده، یه داستان اسرارآمیز وجود داره. این نویسنده‌ها کی‌ان و چه ارتباطی با هم دارن؟ بازی قراره این دفه به کجا بره...

پرده‌ی سوم: داده‌های فاسد

دوباره وقتی فکر می‌کنی که بازی دیگه تموم شده، یکی از چهار نویسنده کنترل بازی رو بدست می‌گیره؛ یه ربات. بازی حالا وارد فاز دیجیتالی میشه؛ جهان دوباره سه‌بعدی میشه؛ گیم‌پلی روگ‌لایک برمی‌گرده اما این‌بار کارت‌ها دیگه باتری مصرف می‌کنن و اسلات‌هایی برای ارتقا دارن.

دشمن این پرده اما دنبال چیزی بیشتر از بازی کردنه. اون ازت می‌خواد داده‌های واقعی کامپیوتر خودتو باهاش به اشتراک بذاری. گاهی ازت یه فایل بزرگ روی کامپیوترت رو می‌خواد و گاهی یه فایل قدیمی‌. اون به هر نحوی که شده پای یه داده‌ای که برات مهمه رو وسط می‌کشه و تورو وادار می‌کنه که سر اون فایل قمار کنی.

پرده‌ی آخر: خداحافظی

در آخر باید با همه‌ی کاراکترهایی که باهاشون بازی کردی خداحافظی کنی؛ حتی کسی که شاید روز اول ازش متنفر بودی. وقتشه دیگه با خود بازی هم خداحافظی کنی. اینجا برای آخرین بار سعی می‌کنی با همراهان خودت بازی کنی اما چه حیف که فرصت برای تموم کردن بازی نیست. اینجاست که می‌فهمی یه بازی کارتی چقدر می‌تونه احساسی باشه. این فقط یه بازی نیست؛ این یه تجربه‌ست. تجربه‌ای که سه بار خودشو از نو می‌سازه و هربار شگفت‌زده‌ات می‌کنه.

داستانبازی کارتیبوردگیممعرفی بازیبازی‌های ویدیویی
۰
۰
اردشیر
اردشیر
Stash: https://stash.games/users/Ardeshir Telegram: @Ardeshir_95
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید