
عنوان Sea of Stars یکی از بهترین بازیهای RPG سالهای اخیره. گرافیک پیکسلی اون چشمنوازه و گیمپلی اون، نوآورانه و سرگرمکننده. اما تعریفها ازین بازی زیاد بوده و با اینکه بازی شایستهی امتیازهای بالا و نقدهای خوبی که دریافت کرده هست، تو این مقاله قرار نیست که دیگه از خوبیهای اون حرف اضافهای زده بشه و فقط به نکات منفی اون توجه شده. نکاتی که این بازیو از امتیاز تبدیل شدن به یه شاهکار محروم کردن.

روند طی شدن داستان بشدت کنده و به طور کلی کمی پراکنده و شلوغه. از لحظه اول که ساعتها طول میکشه تا داستان اصلی شروع بشه و انگار توی یه مقدمهی طولانی گیر افتادین تا پایانی که معلوم نیست بالاخره کی از راه میرسه. درست زمانی که فکر میکنین دیگه آخرشه، یهو تم بازی به طور کلی عوض میشه و داستان جدیدی شروع میشه. شخصیتهای جدیدی مدام درحال معرفی هستن و خیلی ازونا ادامهی مشخصی ندارن و توی داستان درهم بازی، گم میشن. درکل داستان بازی رو میشد خلاصهتر و منسجمتر تعریف کرد و داستانها و شخصیتهای اضافی رو بعدا توی DLCها معرفی کرد و یا اینکه بصورت مراحل فرعی درون بازی قرارشون داد.

باوجود عالی بودن طراحی کلی سیستم مبارزه، جزئیاتی تو قرار دادن دشمنان توی نقشهی بازی و موارد دیگری رعایت نشده. شما با هر نوع دشمن بازی، بارها و بارها مبارزه میکنین. این درحالیه که تنوع دشمنان بازی بشدت بالاست. پس چطور این اتفاق افتاده؟ اونا از هر دشمن تعداد خیلی زیادی توی مراحل قرار دادن و در عوض جون اونارو خیلی کم درنظر گرفتن. خب این کار چه معنیای میده وقتی کل سیستم مبارزه بر اساس استراتژی چیده شده و هر دست مبارزه باید یه حداقل زمانی طول بکشه که تصمیمهاتون توی مبارزه، تأثیر خودشو بذاره. شما خیلی وقتا حتی نیازی به استراتژی خاصی ندارین و صرفا باید زودتر از شر این دشمن خلاص شین و ادامه بدین. در عوض میبینیم که در مقابل باسهای بازی، چقدر مبارزه جذاب میشه و تک تک تصمیمهاتون میتونه برای نتیجهی مبارزه تعیین کننده باشه. در واقع سیستم مبارزه بازی طوری طراحی شده که فقط روی باسهای اون کار میکنه و روی دشمنهای عادی، تا حدی ضعیفه. شما باید با حملههای خودتون به دشمن، یسری effect ایجاد کنین که این effectها اگه درست برنامهریزی بشن، دشمن نمیتونه حمله کنه و نوبتش کنسل میشه. این درحالیه که خیلی وقتا، تا شما بتونین بالاخره توی مبارزه effect ایجاد کنین، دشمن از بین رفته و دیگه اهمیتی نداره. این مشکل میتونست یه جور دیگه هم با بالابردن تنوع skill ها حل بشه. طوری که ما اونارو از قبل برای هر شخصیت، از یه لیست طولانی انتخاب کنیم و بعد به مبارزه بریم اما این بازی تنوع skill پایینی داره و همونارو هم بعد مدت خیلی طولانیای به شما میده. اصلا یه مشکل بزرگ دیگه، همین پیشرفت کند سیستم مبارزه در طول بازیه.

معمولا تو بازیهای نقشآفرینی جهانباز، انتظار دارین با گشتن توی نقشهی بازی و صرف زمان بیشتر توی اون، جوایز ارزشمندی پیدا کنین ولی توی این بازی ازین خبرا نیست. شما نهایتا سلاح و زره و غیره پیدا میکنین که به راحتی از فروشگاهها قابل خریده و بدست آوردن پول توی بازی هم، کار لذت بخشی نیست. آیتمهایی که پیدا میکنین یا حتی میخرین، خیلی تغییر خاصی توی بازی ایجاد نمیکنه و حس هیجان پیدا کردن چیزی ارزشمند به شما نمیده.

موسیقی بازی در تجربههای اول برام جذاب بود ولی ادامهی بازی انقدر موسیقیها تکرار میشه که آدمو خسته میکنه. مگه میشه همهی مبارزهها برای ده ساعت متوالی بازی، یه آهنگ داشته باشه. تازه وقتی بالاخره عوض میشه، بازم بعد یه مدت برمیگرده به موسیقی اولیه. موسیقیای که اول دوسش داشتم و حالا تبدیل شده به سردرد.
یه ایراد بزرگ دیگه اینه که دیالوگها بصورت طولانی پشت هم قرار میگیرن. درحالی که میتونستن بین encounterهای بازی پخش بشن تا حوصلهی مخاطب سر نره. مخصوصاً که بازی صداپیشگی نداره و نیاز به خوندن متن دیالوگهاست. بماند که خود این دیالوگها کلیشهای هستن و خوندنشون جذابیتی نداره.

با وجود همهی این ایرادات، هیچ بازی دیگهای وجود نداره که بتونه چیزی رو به شما بده که Sea of Stars به شما هدیه میده. پس بهرحال، این موارد از ارزش تجربه کردن این عنوان کم نمیکنه. اگه بازیش کردین، پیشنهاد میکنم حتما بازی رومیزیای که توی کافههای توی اون وجود داره رو بازی کنین که شاید برای بعضیا حتی از خود بازی اصلی بهتر باشه.