آسمان·۳ ساعت پیشبغل لپینشسته بودم جلوی بندرخت دیواری. اومد که کاپشنشو برداره که دستمو باز کردم و بغلم کرد. دستمو باز کرده بودم که بگم نمیتونی کاپشنتو برداری. فکر…
آسمان·۳ ساعت پیشفهمیدنچند لحظه فقط «فهمیدن» بود. فهمیدن خالص. تو راهرو ایستاده بودیم. کسی که باهاش حرف میزدیم رفت. بعد یادم نیست چی گفت و من چه جوابی دادم. فقط ی…