طوبا وطنخواه
خواندن ۲ دقیقه·۸ روز پیش

خویشتن‌تکانی

خویشتن‌تکانی

دوران کودکی از کارهای مامانم سر در نمی‌آوردم، به جای اینکه با من کارتن ببیند یا بازی کند، همیشه مشغول و سرگرم کارهای تکراری بود. مرتب کردن انباری، به هم ریختن و از نو چیدن کمد رختخوابی و کابینت‌ها و او همه اینها را با وجود خستگی، بی‌وقفه انجام می‌داد.

سال‌ها بعد این خانه تکانی‌های وقت و بی‌‌وقت مامان بیشتر تعجب‌آور بود، وسط فیلم و سریال یک دفعه برمی‌خاست و کل بوفه را خالی و با اندک تغییراتی از نو می‌چید. آن زمان فکر می‌کردم، مامان از بیکاری این سخت‌کاری‌ها به سرش می‌زند ولی چند سالی بیشتر طول نکشید تا اینکه خودم پی‌ بردم چرا آدم به جای استراحت و قهوه نوشیدن، بی‌جهت به جان خانه می‌افتد و جان می‌کند.

نمی‌شود، گاهی با خرید و باشگاه و مهمانی رفتن حال آدم خوب نمی‌شود. یک کلافگی‌هایی است که وقتی آدم را خفت می‌کند، برای رها شدن از شرشان باید از خودت هم فرار کنی، به همین علت بارها شده برای پیدا کردن کتابی که قصد خواندنش را نداشتم یا لباسی که نمی‌خواستم بپوشمش ساعت‌ها کارتن‌ها و چمدان‌ها را جابجا کردم، از راست به چپ بردم و از بالا پایین کشیدم.

آدم گاهی استراحت نمی‌خواهد یک تن خسته می‌خواهد و کمری که بعد از ساعت‌ها سبک و سنگین را این طرف و آن طرف برده به سختی صاف می‌شود و تمام اینها را فقط برای این که ساعاتی از هجوم افکار مزاحم دنیای اطرافش آزاد شود، انجام داده است تا بی‌خیال خود و دیگران که چه کردند و چه گفتند، بشود. تا شب سر که بر بالشت گذاشت فشار خیال‌های سرخری گذشته و آینده زیر درد کت و کول و کمرش گم و گور بشود.

شاید هم با پیدا کردن یک تکه کاغذ گرد و خاک گرفته و یا هر مزخرف دیگری که باید راهی سطل زباله شود، بخشی از نگرانی‌های ما هم روانه آشغال‌دانی می‌شوند.

نویسنده: طوبا وطن‌خواه

شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید