ویرگول
ورودثبت نام
گمشده.
گمشده.
گمشده.
گمشده.
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

شاید موهایم کافی باشد.

این را برای تو مینویسم. فرزند هنوز به دنیا نیامده من. شاید هیچگاه تو را به این دنیا نیاورم اما حرفهایم با تو زیاد است. عزیز کوچکم من روزها با تو حرف میزنم اما تو نمیشنوی بجایش مردمی که مرا نمیشناسند انها را خواهند خواند.

امیدوارم چشمانت زیبا و خالی از اشک غم و دستانت به لطافت برگهای بهار باشد وقتی که روی برگهایش دست میکشم و تصور میکنم دستهای توست. تو عزیزکم تو. تویی که نمیدانم چطور روی رویای مادرانه ام پا بگذارم و هرگز در آغوشت نگیرم. با دستهای کوچکت که مشت شده اند و پوست نازکی که چروک است. تو را در رویاهایم میبینم بارها دیده ام که تکان میخوری که هستی که من انتظار دیدنت را میکشم هنگاهی که دست میگذارم روی شکم ورم کرده ام و اشک میریزم از تو و بعد با چشم های قرمز و صورتی خیس از خواب بیدار میشوم و میدانم دیگر تو را ندارم.

در رویایم تو دختر بودی. من مادر یک دختر بودم و لحظه شماری میکردم برای بافتن موهای مثل ابریشمت. امیدوارم اگر روزی تو را به این دنیای نه چندان زیبا آوردم چیزی که به ارث خواهی برد قلب رنجور مادرت نباشد. قلبی که از آنقدر رنجور است که شبیه به شاه توت سرخی ست که وقتی میخواهی با آرام ترین فشار ممکن آن را از درخت بچینی له میشود و آنقدر فولادین است که اگر شبیه سنگی پرتابش کنی سمت شیشه ای آن را در هم خرد خواهد کرد. نه عزیز مادر این قلب برای تو زیادی سنگین است. برای سینه کوچکت. چشم ها و شاید موهایم کافی باشد.

فرزندشایدمادرمادرانه
۸
۲
گمشده.
گمشده.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید