وقتی کسی رو نداری باهاش حرف بزنی میای توی ویرگول ثبت نام میکنی و شروع میکنی به نوشتن...
البته که قطعا قبلش کلی هم نشستی با ai حرف زدی :]
دلیل اینکه امشب حالت خوب نیست اینه که
با آدم هایی حالت خوبه و بهت خوش میگذره که خیلی مایل به حضورت نیستن و اونطوری که دوستشون داری
بهت اهمیت نمیدن...
یا شاید هم اینطوری فکر میکنی که بهت اهمیت نمیدن...
چون با یکی از اون 2نفر حرف زدی و میگه که اشتباه فکر میکنی و حضورت خیلی مهمه برامون...
اما باورش برات سخته چون هر بار همون حس رو میگیری ازشون...
نمیدونی رها کنی هر 2 رو... یا اینکه تلاش کنی برای ساختن چیزی که فکر میکنی خیلی براشون مهم نیست...
یا شاید هم خیلی داری سخت میگیری و حساسیت به خرج میدی...
یا شاید هم به این دلیله که بلد نیستی ارتباط بگیری...
یا شاید هم نیاز به رفقای بیشتری داری...
یا شاید هم...
ولی اینکه کسایی که دوست داری باهاشون وقت بگذرونی آنچنان علاقه ای نشون نمیدن نسبت بهت و هرچیزی هم هست بخاطر حرفیه که خودت زدی و مصنوعی بودنش رو یه جورایی احساس میکنی خیلی دردناکه...
خیلی اوقات به این فکر میکنم که کاش هیچکس دیگه ای مثل من این احساسات رو تجربه نکنه...
چون از همه بدتر اینه که وقتی میگی همه بهت میگن:
پسر که اینقدر زود ناراحت نمیشه...
چرا انقدر جدی میگیری...
یا ...
اما خب دست خودم که نیست :)
تا اینجا که این رو نوشتم یه جورایی به این نتیجه رسیدم که بقیه نیست خیلی چیزا چون شاید همهی اینها از درون منه و خب چرا باید بقیه رو بخاطرش اذیت کنم...
واسه همین دارم به این فکر میکنم که شاید بهتره حداقل الان با این 2نفری که تو این لحظه برام مسئلهست و اذیتم کرده قطع ارتباط کنم...
تا بعد شاید یاد گرفتم چطوری باید باشم که کمتر ناراحت و اذیت بشم :))
دانلود چندتا آدم که کنارشون حالم بهتر باشه بدون اینکه بخوام بهشون گفته باشم که چطوری دوست دارم باشه و چطوری دوست ندارم... خودشون متوجه باشن یه چیزایی رو :)))
ولی خب ممکن نیست پیدا بشه 😅
و اگر کسی هستی که تا اینجا خوندی امیدوارم حس الانم رو تجربه نکنی :)