ویرگول
ورودثبت نام
وحید والی- Vahid Vali
وحید والی- Vahid Valiبیشتر از تو مینویسم
وحید والی- Vahid Vali
وحید والی- Vahid Vali
خواندن ۳ دقیقه·۷ روز پیش

تویی که همیشه بودی

از تو مینویسم ، از رویاهایی مینویسم که همیشه فکرش را میکنم. از آن کلبه چوبی کنار دریاچه مان که بیشتر سال برفی است و فقط شومینه هیزمی نبود که گرمش میکرد، عشق بین من و تو هم بود. عشقی که از جوانه شروع شد و تبدیل به درختی بزرگ شد، درختی که ریشه اش تا اعماق زمین رفته بود و گمانم این بود که هیچ طوفانی نمیتواند از جا بکندتش. بهرحال در طوفان گاهی هم چیزهایی که برایشان زحمت کشیده ای ممکن است از بین برود. دوست دارم از آنچه بینمان گذشت بنویسم و امید داشته باشم با آینده ای روشن برای تو، برای من.

طوفانی که همه چیز را در هم میپیچد، دوست داشته هایت را در معرض آزمایش قرار میدهد و دممان گرم که از این آزمایش ها همیشه با آرامش عبور کردیم. هرچند گاهی اگر این درخت از ریشه کنده شود باز من و تو میتوانستیم جانمان را آب حیاتش کنیم و درخت عشقمان را مثل همیشه پر از برگ های سبز کنیم.

تا به الان کم راهی نیامدیم، از بیشتر آزمایش های روزگار هم سربلند بیرون آمدیم. آینده نمیدانم چه میشود، ولی میدانم این رابطه روز به روز داشت بار بیشتری میداد. من بابت همه وقتهایی که در اوج خستگی ات برای دل خسته و رنجورم میگذاشتی از تو ممنونم. هرچه گذشت سخت بود ولی با تو سهل میشد. وقتی از دردهایم برایت میگفتم همیشه آرامم میکردی. دمت گرم. خستگی را در چشمانت میدیدم ولی همیشه اولویتت من بودم. همیشه دستم را گرفتی و گاهی هم هولم دادی که به جلو بروم. حتی روزهایی که احساس میکردم دیگر هیچ رمقی برایم نمانده است. ولی تو باز یادم می آوردی که چقدر سخت برای این روزها جنگیده ام و همیشه به ادامه دادن تشویقم کردی. راستش دمت گرم. مگر میشود این همه خوبی را از یاد برد.

من قدر تک تک روزهایی که در زندگی ام بودی از تو ممنونم. دلم قرص است همه چیز بهتر میشود، برای تو، برای من.

همیشه و هر وقت گوشه نظری به من کنی ذوق زده ام میکنی و یاد طوفانها و آرامش های بعد از آن را میکنم. یاد تو را میکنم. هرچه گذشت خوب بود. نتیجه اش قوی تر شدن من بود، قوی تر شدن تو بود.

مخمل قرمز و مشکی من من هنوزم از تو مینویسم و رویا بافی میکنم.

سرت سلامت. قدر خودت را بدان، تو تا امروز توانمندترین و بهترین معشوق عالم بودی. و من جرعه جرعه پیاله ام را از مِی نابت نوشیدم. نوشیدنی که هیچ وقت از آن سیر نشدم.مانند مریضی مبتلا به استسقاء هرچه نوشیدم تشنه تر شدم. تشنگی که تا ابد منتظر جام هایی است که تو برایم پر کنی. حتی اگر پیاله ام خالی از شراب میشد و همه آماده بودند آن را پر کنند، من دلم همیشه فقط هوس شراب ناب تو را میکرد و نوشیدن فقط از دست تو برایم حیات بخش بود. حالا هم تا باد چنین بادا....

دور دار از خاک و خون دامن، چو بر ما بگذری

کَاندَر این ره کشته بسیارند، قربان شما

می‌کند حافظ دعایی، بشنو، آمینی بگو

روزی ما باد لعل شَکَّرافشان شما

ای صبا با ساکنانِ شهرِ یزد از ما بگو

کِای سر حق‌ناشناسان گوی چوگان شما

گرچه دوریم از بساط قُرب‌، همّت دور نیست

بندهٔ شاه شماییم و ثناخوان شما

درختدوست
۰
۰
وحید والی- Vahid Vali
وحید والی- Vahid Vali
بیشتر از تو مینویسم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید