ویرگول
ورودثبت نام
وحید والی- Vahid Vali
وحید والی- Vahid Valiبیشتر از تو مینویسم
وحید والی- Vahid Vali
وحید والی- Vahid Vali
خواندن ۳ دقیقه·۳ روز پیش

بیار جام باده را

هر لحظه دوری از تو مانند گلوله ای است که به سمت قلبم شلیک میشود. و ریشه جانم را میسوزاند. تاب دوری ات را ندارم. این فاصله ها چقدر تکراری و آزاردهنده هستند، آدم طاقتش طاق میشود. شاید همین است که همیشه احساس میکنم انگار قدر وصال را هم نمیدانم. از بس همیشه ترس فراق آزارم میدهد، حتی از وصال تو هم نمیتوانم بهره ببرم. دل همه اش در بیتابی و بیقراری است.

گاهی هم خودم را طفلی نوپا میبینم که مادرش شکلاتی را به سمتش دراز کرده است و کودک مرتب بالا و پایین میپرد تا شکلات را بگیرد. درست مثل همان بچه وقتی به تو میرسم ذوق میکنم، با همه وجودم ذوق میکنم و بالا و پایین میپرم. ولی آی از فراق و آی از نبودنت، دلم هُری میریزد. اصلا گاهی آنقدر همه وجودم را ترس فراق میگیرد که بی اختیار اشک از چشمانم جاری میشود. دست خودم نیست. من همه چیزم بند بودن تو است. بند نازهای تو است. بند کرشمه های تو هست. من بند بند وجودم بند تو هست. من در بندی هستم که توان رهایی ندارم، اصلا نمیخواهم رها شوم، میخواهم تا همیشه چسب خودت باشم. و هر دم از می وجودت لبریز شوم. آنقدر بنوشم که مست و مست شوم و عقلم زائل شود، اصلا عقل را چه به مستی، باید برود پی کارش. من میخواهم تا همیشه مست تو باشم.

تو فقط پیاله ام را پر کن، نگران خراب شدنم نباش، هرچه هم خراب شوم، صبح یک صبوحی از دستان تو میگیرم و همه خماری ام برطرف میشود. اصلا شرابی که که ساقی اش تو باشی، شرابی که از دست تو بگیرم مگر خرابی دارد. هرچه باشد تو تکیه گاه عالم وجود منی.

عقلم که زائل میشود، تازه دنیا به خودش رنگ میگیرد، ستاره ها میدرخشند، همه ترسهایم میریزد. دیگر فقط به بودنت فکر میکنم، فکر رفتن نمیکنم. میدانم که همیشه پیش خودم هستی و همیشه ساقی پیاله های پشت سر همم. آنقدر مینوشم که دیگر هیچ هراسی ندارم. انگار همه ترسهایم جایشان را نقطه قوت داده اند، همه ترسهایم دلیلی شده اند که بدانم که تو میمانی. عالم مستی عالم دیگری هست. و تو همانقدر که میتوانی نقطه قوتم باشی میتوانی نقطه ضعفم هم باشی. این عقل خرابکار اگر بازنشسته شود و عنان فقط به دست دل باشد، تو همیشه میمانی. و من همیشه از شراب تو مست تر میشوم.

پیاله ام را پر کن، سرم هوای سودای دیگری دارد، سودای به این فکر کردن که دیگر هرگز نمیروی. من دیگر نمیترسم. من و تو هرجا هم که باشیم دل در گرو هم داریم و مال هم هستیم. زود باش، پُرش کن.فرصت به عقل محاسبه گر نده، من همیشه باید مست باشم. به گمانم مستی برای تو هم کارآمد باشد، امتحانش کن، من تا همیشه ساغرهایت را پر میکنم. من تا همیشه ساقی ات میشوم. من تا همیشه عاشقت میمانم مخمل قرمز و مشکی من.

گویند رمزِ عشق مگویید و مشنوید

مشکل حکایتیست که تَقریر می‌کنند

ما از برونِ در شده مغرورِ صد فریب

تا خود درونِ پرده چه تدبیر می‌کنند

صد مُلکِ دل به نیم نظر می‌توان خرید

خوبان در این معامله تقصیر می‌کنند

دلعقل
۰
۰
وحید والی- Vahid Vali
وحید والی- Vahid Vali
بیشتر از تو مینویسم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید