ویرگول
ورودثبت نام
وحید والی- Vahid Vali
وحید والی- Vahid Valiهم بنیان گذار هلدینگ نیک اندیش. هر چیزی به ذهنم برسه می‌نویسم.
وحید والی- Vahid Vali
وحید والی- Vahid Vali
خواندن ۲ دقیقه·۸ روز پیش

نور امید

وقتی رنج درمانی ندارد، چاره ای جز به دوش کشیدنش را هم نداری. هرجا تنت را میکِشی، درد و رنجت قبل از تو آنجا حاضرند. همین است که دیگر هیچ چیز نمیتواند تو را حتی دمی از رنجهایت دور کند. تو به حکم انسان بودن و به حکم جبر جغرافیایی باید همیشه درد و رنجت وبال گردنت باشد. کجا و کی قرار است به رهایی برسی.نمیدانم. کلافه و خسته از این همه بینوایی و در ته دل امیدی که شاید یک روز بهتر بیای، همان روزی که همیشه قرار است بیاید.

سر و کله زدن با این آنی که خودشان هم گرفتار رنجهای خودشان هستند بیشتر خسته ات میکند، انگار همه آدمها حالشان زار است. فقط تو نیستی. چشمت را باز کن. همه دردی را در بغلشان دارند. درد و رنجی که پایانی ندارد.

میخواهی از همه آدمها دل بِبُری، خودت باشی و پاکت سیگاری که هیچ وقت تمام نشود، با آه به درون ریه هایت بکشی اش و با ناله دودش را به بیرون برانی. دم و بازدمی که فقط به آن عادت کرده ای. سیگار پشت سیگار. درد پشت درد. رنج یکی از دیگری عمیق تر. رنجهایی که فقط زیاد میشوند.دردی که تمامی ندارد، رعشه ای که در تمام جانت می افتد. خسته و کلافه ات میکند و تو باز هم محکومی به ادامه دادنش. ادامه دادنی که هرچه بیشتر پیش میروی بیشتر رُسَت را میکشد و بیشتر به این فکر میکنی که کی قرار است همه چیز برای همیشه تمام شود. دریغ که تمام شدنش هم دست خودت نیست. آدمش نیستی. تو با همان ذره نور امیدی که داری باز هم باید بروی.

همیشه که حال آدم خوب نیست، گاهی کوه دردهایت مجبورت میکند که همه اش را با نوشتن بازگو کنی که همیشه یادت باشد که چه ها بر تو گذشت و اگر امروز اینجایی نتیجه جان کندن های خودت است نه هیچ کس دیگری. تا یادت می آید هیچ وقت، هیچ دست محبتی به سمتت دراز نشد، همه آمدند که ببرند.

آن امید ته دل به گمانم که نه به یقین فقط تو هستی، تویی که خسته و کلافه و از همه جا ناامید هم که باشم باز آغوشت برای من تکیه گاهی است امن.

دردامیدنور
۱۱
۰
وحید والی- Vahid Vali
وحید والی- Vahid Vali
هم بنیان گذار هلدینگ نیک اندیش. هر چیزی به ذهنم برسه می‌نویسم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید