
می نویسم شاید بتوانم سرعت بدم به خودم تا به آن مطلب برسم.
نه راهی نیست جز تسلیم زمان شدن یا نه باز میشه راهی یافت
شاید این راه من باشه که به عقربه ها خیره بشم وبغضی در گلوم بشینه که حسرت از دست رفته ها رو بخورم یا اضطراب از دست دادن باقی مونده هارو به دوش بکشم؟! این بلاتکلیفی هستش یا اسارت در ثانیه ها...
ذهن نمیذاره که ارامش به خودم بدم اما این چاره نمیشه ، تا این مساله یا حتی چالشی حل نشه در لابه لای تیک تاک ساعت زندانی میشم و تا زمانی که فرار میکنم این مسبیر ادامه دارد...
و زمان همیشه برای من تکرار می شود...
حرف آخر:
زمان و لحظات را حتی دیگر خدا هم نمیتواند نگهدارد و مانع آن شود پس می پذیرم از این گذر که این دنیا همه با آرامش و ریتم خاصی به راه خود ادامه می دهیم و ساعت و عقربه هارو به رقص و شکوه خودشون رها می کنیم
علی وزیری وصال