وزیری وصال·۹ روز پیشرقص در میان جبر و اختیارنگاه کردن به آلبوم عکسهای خانوادگی، دلم را لرزاند.چهرهی خودم را دیدم و با خودم پرسیدم:«چرا اینقدر زود پا به این دنیا گذاشتم؟آیا این تصمی…
وزیری وصال·۱۲ روز پیشچشم از من بر نمیدارد...او هرگز از تو چشم بر نمی دارد، میخواهی باور کن میخواهی نکن...
وزیری وصال·۱۵ روز پیشمن حتی از خدا هم نمی ترسم!خدا کیست که او را در قِشر ترس و گُمانِ مغزم فرو کنم و یا در بوح بوحه ی هراس و اضطراب قرار دهم؟!چرا از خدا بترسم؟!حقیقتش را بدانی ترس من از…
وزیری وصال·۱۶ روز پیشتیک تاک ساعت...!تیک تاک ساعتمی نویسم شاید بتوانم سرعت بدم به خودم تا به آن مطلب برسم.نه راهی نیست جز تسلیم زمان شدن یا نه باز میشه راهی یافتشاید این راه من…
وزیری وصال·۱۷ روز پیشبیا فالت بگیرم!بیا فالت بگیرمبه نام آنکه مرا آفرید اما نمی دانست چگونه فراموشش میکنمبیا فالت بگیرم! خیلی شنیدیم در کنار بازار چه های معروف و یا لب دریای خ…
وزیری وصال·۱۸ روز پیشسقوط زیباسقوط زیباآرام و آهسته وقتی دستم به وجودش خورد از ساق گل سقوط کرد و افتاد...!برگ کبود و زرد شده ... چرا من باید این لحظه رو اجساس کنم و ببین…
وزیری وصال·۲۱ روز پیششهر زیبای من...بینش یا دیدن؟شاید سوالی که پرسیدی کمی اشتباه باشد. حقیقت مثل چشم نیست که عضو بدنمان باشد و فقط با دیدن به دست بیاید. من ترجیح میدهم آرام و…
وزیری وصال·۲۳ روز پیشنور درونزندگی همیشه با نور شروع می شود اما هیچ کسی شروع این هستی را ندید و اگر از عشق سخن بگیم که بهش مُهر مرگ همیشگی زدند اما بدل کارش، سر گار خوب…