
خانه، هر چیزیست جز آنکه باید باشد، یعنی پناهگاه !!
خانه مانند چراغیست که به جای نور، رنج تولید میکند. خانواده مانند دشمنانی هستند که به کشتن تو راضی نمیشوند و میخواهند با آزار جسمی و روانی، تو را از زنده بودن پشیمان کنند.
اگر اینها را به آنها بگویی، بدون تردید انکار خواهند کرد و میگویند «ما که خوبتو میخواستیم». میان نیت و اعمال آنها فاصله بسیار زیادی وجود دارد، گویی نیت آنها اروپا است اما اعمال آنها خاورمیانه !!
در خانه همیشه تنش وجود دارد. یکی سر دیگری غر میزند که چرا اینطور شد، چرا اینطور نشد، چرا اونکارو کردی، چرا اونکارو نکردی، چرا دیر اومدی خونه، چرا زود اومدی، چرا اونجا رفتی، چرا در اتاقت بستس، تو گوشیت چیکار میکنی، چرا نمیری بیرون همش خونهای، چرا همش بیرونی خونه نیستی، اینو بپوش اینو نپوش، ندید بدید این چیه گرفتی خریدی، ناراحتی گمشو از خونه بیرون، بی خاصیت پاشو برو یه کاری کن و ...
(لازم به ذکر است که همه این سخنان با لحنی تند و تحقیر آمیز بیان میشود)
هر وقت که احساسات خود را به آنها میگویی، به شکل بدی بازخورد میدهند و احساساتت را به رسمیت نمیشناسند. مثلا اگر چیزی خریده باشی و از آن ذوق داشته باشی و آن را ابراز کنی، میگویند: خجالت نمیکشی؟ بچه ای مگه؟
یا اگر از گرانی ناراحت باشی و بی پول بودن خود را اعلام کنی، میگویند: خب همینه دیگه، تقصیر خودته، میخواستی کمتر بری بیرون خرج کنی، مردم نون ندارن بخورن.
به نوعی همیشه یکی وجود دارد که شما را بابت هر کاری که میکنید سرزنش کند و حتی اگر کاری هم نکنید باز هم سرزنش کند. خانهای که باید محلی باشد که تو بیشترین امنیت را در آن داشته باشی، تبدیل به محلی میشود که کمترین امنیت را در آن داری. آنقدر مورد سرزنش قرار گرفتی که هر لحظه در انتظار سرزنش هستی. سرزنش شدن در ذهنت امری عادی تلقی میشود. اگر سرزنش نشوی تعجب میکنی. شنیدن صدای سرزنشگر، حتی اگر با دیگری حرف بزند، به شکلی ناخوداگاه، حال تو را بد میکند، زیرا آن صدا بیانگر سرزنش هاییست که تجربه کردهای.
حتی اگر تو را سرزنش نکنند، شنیدن اینکه دیگری مورد سرزنش قرار میگیرد تو را خشمگین میکند. چطور میشود داد ها و فریاد ها را بشنوی اما هیچ واکنشی نشان ندهی؟
اگر هم واکنش نشان ندهی، چطور میشود آرام باشی و آرامش داشته باشی؟ در خانه آرام نباشی، در کجا آرام باشی؟
همیشه از احترام به پدر و مادر سخن گفتهاند و این را به ما القا کردهاند که واژه پدر و مادر، بار معنایی مثبت دارد و حتی مقدس است. اما باید بگویم که اینطور نیست. پدر و مادر بد هم وجود دارد، خیلی هم وجود دارد. والدین، به طور پیشفرض خوب نیستند، «خوب بودن نیاز به آموزش دارد». فرزندپروری را باید آموزش ببینید، همدلی را باید بلد باشید، نیاز های کودک در هر برهه از زندگی را باید بدانید و ...
تولید مثل کردن از شما والد خوب نمیسازد !!
همه اینهارا گفتم که بگویم بودن در آن فضای ناامن، از مشکلاتی که دارید کم نمیکند، که بیشتر هم میکند.
غلبه بر کمالگرایی، آن هم در فضایی که کمالگرا شدید، بسیار سخت است.
غلبه بر خودسرزنشگری، آن هم در فضایی که سرزنش شُدید و میشوید، تقریبا غیرممکن است.
غلبه بر استرس و اضطراب مزمن، آن هم در فضایی که مدام آنهارا تشدید میکند، غیر ممکن است.
ممکن است بپرسید که وقتی توان خارج شدن از آن محیط را نداریم و مجبور هستیم که در آنجا زندگی کنیم، پس چه کنیم؟
شهامت داشته باشید و با آنها سرد برخورد کنید. والد کنترلگر، بیشتر از اینکه شما به آنها نیازمند باشید، آنها به شما نیازمند هستند. آنها میخواهند کسی باشد که تمام عقده های کودکی و خشمی که از والد خود دارند را در فرزند خود تخلیه کنند. سرد برخورد کردن شما، شاید در وهله اول باعث شود آنها بدتر برخورد کنند، اما در ادامه، چون به شما نیازمندند، کمی رویکرد خود را برای به دست اوردن دل شما میکنند. (متاسفانه باید بگویم که شاید هم نکنند اما در هر صورت فکر میکنم که بهتر از گرم برخورد کردن است)
مورد دیگر همنشینی با اشخاصیست که دغدغه شما را دارند. اگر در فضای واقعی نمیتوانید همچین اشخاصی را پیدا کنید، در فضای مجازی پیدا کنید و با هم در مورد چیزی که تجربه میکنید حرف بزنید. حتی میتوانید بنویسید، مانند من که دارم همینکار را میکنم. از چیزی که تجربه میکنید بنویسید، بگذارید این تقدس مضحک پدر و مادر از بین برود و آنچه که گفته نمیشود، گفته شود.
«ما تنها نیستیم، ما فقط همدیگر را پیدا نکردیم🤝»