هشت سالی می شود که با او هستم. البته الحق او هم صاحب خوبیست، با من زیاد می نویسد و در تمام این سال ها نشده که خودکارهای جورواجور را به من ترجیح دهد؛ از آنها هم کمک میگیرد اما من برایش چیز دیگری هستم. می دانم اعتقاد دارد که با من می تواند به راحتی اشتباهاتش را پاک کند، حتی من را به جلسه کنکورش هم برده است. من را به کنار دفترچه اش وصل می کند که مبادا فراموشم کند چون نوشتن بخشی از اوست. با من هم مثل آدمها با محبت و احترام رفتار می کند و من هم خیلی دوستش دارم. با من از همه جا نوشته، از تکالیف مدرسه تا پروژه های دانشگاه، از نقاشی های ناخوداگاه تا برنامه های دفترش؛ چند وقتی هم هست که با هم به سفرهای خیالی می رویم، او خلق می کند و من ثبت میکنم. احساس خیلی خوبی دارم انگار با هم به وادی های ژرف تری قدم میگذاریم.