ویرگول
ورودثبت نام
*Sogand*
*Sogand*چنل من https://t.me/+M1yekHXsfW41NTJk
*Sogand*
*Sogand*
خواندن ۳ دقیقه·۳ روز پیش

عشق برباد رفته

سرنوشت من

مانند کتابی پاره است!

و تو همان صفحه ای هستی؛

که باد،

با خود برد.

امروز دلم گرفته است .

آدم معمولا شب ها به این حس دچار می‌شود نه صبح زود.

صبح که از خواب بیدار شدم بجای آنکه با نشاط و پرانرژی باشم ،

طبق معمول پرده های اتاق را کنار بزنم تا نور ،اتاقم را روشن کند ،

دست و صورتم را بشویم و صبحونه موردعلاقه ام را درست کنم و با اشتها بخورم و انگیزه ای برای کار و درس هایم داشته باشم ،

به جای این ها فقط یک چیز به ذهنم آمد .

هنوز خسته و بی رمق روی تخت دراز کشیدم و انگیزه ای برای بلند شدن ندارم.

چرا؟

چون احساس میکنم یک چیزی کم بوده.

چه قبلا که شب ها تا صبح بیدار میماندم و روز هارا میخوابیدم و وقتم را تلف میکردم.

چه الان که هدف و امید به فردا و آینده دارم و شب تا صبح میخوابم به امید آنکه فردا به کارهایم برسم.

بیشتر که فکر میکنم میبینم الان همه چیز خوب و مرتب و منظم سرجایش قرار دارد .

من عوض شدم برنامه هایم عوض شده اولویت های زندگی ام عوض شده بیشتر به خودم فکر میکنم و خودم را چقد با ارزش و مهم میدانم

اما!

یک چیزی کم است.

در ذهنم مدام این جمله تکرار می‌شود

"زمانی که هیچکس صبح ها بیدارت نمیکند؛

زمانی که هیچکس شب ها برایت صبر نمیکند،

و زمانی که میتوانی هر کار که میخواهی بکنی،

چه صدایش میکنی؟ آزادی یا تنهایی؟

چارلز بوکوفسکی "

عشق بر باد رفته ی من؛

میخواستم بدانی که

وقتی که بودی تنها بودم و وقتی هم نبودی باز هم تنها ماندم.

بود و نبودت یکی بود و فرقی به حال من نداشت .

تنها یک رنج و درد عمیق برای من به جا گذاشت ، که هر زمان به تو فکر میکنم حسش میکنم.

قبلا همش منتظر تو میماندم تا تورا ببینم اما حالا وقت خودم را با انتظار تلف نمیکنم .

اما هنوزم گاهی اوقات به تو فکر میکنم به اینکه چقد دلم میخواست کنار تو بمانم و اینکه چقد دلم تنگ شده .

الان بیشتر به این نتیجه میرسم که هیچ چیز جز تنهایی نمی‌تواند انسان را از پا دربیاورد.

من تنها نیستم کنارم آدم هایی هستند که خیلی مرا دوست دارند اما باز هم چیزی کم است .

عشق برباد رفته ی من

تورا باید از دور دوست داشت . نزدیک شدن به تو فرقی با مرگ تدریجی ندارد.

کنار تو افسرده و خسته بودم

بدون تو تنها و دلتنگ

عشق برباد رفته ی من

یادم آمد چقد دوستت داشتم و هنوزم کمی دارم اما باید بیشتر خودم را دوس داشته باشم تا بتوانم زنده بمانم.

تو رفتی اما زندگی جاریست و ادامه دارد

امروز بیشتر از روز های دیگر احساس تنهایی میکنم اما ادامه می‌دهم.

عشق بر باد رفته ی من

هر کجا که رفتی و هر کجا که هستی

حضور نامرئی مرا حس خواهی کرد .

دستت را میگیرم و دنبالت هر کجا که خواستی می آیم.

در تنهایی هایت شانه ات میشوم تا گریه کنی

در خستگی هایت

شادی

غم

کنارت خواهم بود

و اگر روزی دوباره عاشق شوی

دست تو را در دست معشوقه ات می‌گذارم و برای خوشبختی ات آرزو میکنم .

همیشه به تو نگاه میکنم .

از دور

از جای خیلی خیلی دور

این نامه امیدوارم روزی به دستت برسد

از طرف عاشق برباد رفته ی تو سوگند...

احساس تنهاییعشق
۰
۰
*Sogand*
*Sogand*
چنل من https://t.me/+M1yekHXsfW41NTJk
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید