ویرگول
ورودثبت نام
*Sogand*
*Sogand*چنل من https://t.me/+M1yekHXsfW41NTJk
*Sogand*
*Sogand*
خواندن ۴ دقیقه·۱۴ روز پیش

قصه ی ماه پارت سی و شش

بعد از یک جلسه ی کاری مهم توی شرکت، تصمیم گرفتم امروز زودتر از همیشه خودمو به خونه برسونم. به محض اینکه پامو گذاشتم تو خونه، گریه های آیهان و شنیدم . با عجله کیف و کتم رو پرت میکنم روی میز و به سمت اتاق خواب میرم.

در اتاق خوابو که باز میکنم ، میبینم صدف روی تخت ،بیخیال و ریلکس خوابش برده و آیهان کنارش دستو پا میزنه و از شدت گریه صورتش سرخ شده. با ترس و استرس بچه رو بغل میگیرم و تابش میدم . احتمالا گشنه بود یا پوشکش کثیف بود.

سعی کردم آرومش کنم اما بدتر می‌شد. کلافه به صدف نگاه میکنم و چند بار صداش کردم تا بیدار شه اما فایده نداشت .


+صدف پاشو بچه خودشو کشت از بس گریه کرد


آروم صدفو تکون دادم دیدم چشاشو نیمه باز کرد، نگاهی بهمون انداخت و دوباره چشاشو بست و خوابید.

اینبار داد بلندی سرش کشیدم


+ صدددددددف پاشو مگه با تو نیستم؟


صدف ترسیده و وحشت زده از خواب پرید و سیخ سر جاش نشست .انگار که کابوس دیده بود، تمام صورتش عرق کرده بود .دستی به سرو روش کشید و با تعجب به منو آیهان نگاه میکرد


صدف: چیشده ؟آیهان چرا گریه میکنه خوابم برد اصلا نفهمیدم بدش من .


بچه رو میدم دستش و میگم:


+ تو حالت خوبه؟ چرا اینقد خوابت سنگینه هر چی صدات کردم بیدار نشدی چرا اینقد عرق کردی ؟


صدف بی‌حال به آیهان نگاه میکنه و میگه :


صدف: خودشو کثیف کرده باید تمیزش کنم


از جاش بلند میشه


+تو انگار حالت خوب نیس صدف بذار کمکت بدم


صدف: من میشورمش فقط حوله و پوشکشو آماده کن تو کشو گذاشتم .


به سمت کشو میرم چونکه نمیدونستم تو کدوم کشو گذاشته تمام کشو هارو گشتم اما با دیدن چیزی که دیدم جا خوردم.  یه قوطی سفید رنگ قرص که زیر لباسا گذاشته بود .

عجیب بود که چرا صدف باید این قوطی قرص و لای لباسا مخفی کنه وقتی اسم دارو رو خوندم ،فهمیدم قضیه از چه قراره. پس برای همین صدف زیاد می‌خوابید و حالت بی حالی و ریلکسی داشت چون آرامبخش مصرف میکرد.

قرص رو میذارم توی جیبم و حوله و پوشکو میبرم براش . صدف بچه رو میذاره روی تخت و مشغول پوشک کردن بچه میشه.


+ صدف؟


صدف: هوم؟


قوطی قرص رو از جیبم درمیارم و میگیرم جلوش


+از کی تا حالا  آرامبخش مصرف میکنی؟


صدف با ترس بهم نگاه میکنه و به تته پته میوفته 


صدف : اینو از کجا پیدا کردی ؟


+ جواب منو بده از کی این کوفتیو میخوری ؟ اصلا چرا میخوری ؟


صدف یهو کنترلشو از دست داد و زد زیر گریه


صدف: چون حالم خوب نیس ،چون این بچه با گریه های گاه و بیگاهش اعصابمو خورد میکنه ،چون حس میکنم از همه چیز خستم ،حالم از همه چیز بهم میخوره، حتی خودم حتی تو ،دلم میخواد بمیرم .

دستای صدف میلرزیدن، چشماشو بست و شقیقه اشو ماساژ میداد . با نگرانی کنارش میشینم و شونه هاشو میگیرم

+ میدونم این بچه خیلی اذیت میکنه اما نباید این قرصارو بخوری ضرر داره برای آیهان .همین فردا یه پرستار میگیرم .

صدف با خشم نگام میکنه و میگه : مگه فقط آیهانه که میره رو مخم؟ توم رو مخی . متنفرم ازت آرش حالم از کارات بهم میخوره .

+ من چیکار کردم مگه؟

صدف : هی میخوام هیچی نگم به روم نیارم اما نمیشه دارم دیوونه میشم. ولی حالا میخوام بگم تا بدونی تا زنتو بشناسی. من از نوجونیم قرص ضدافسردگی میخوردم . بهش اعتیاد داشتم تا قبل از آشنایی با تو. بعد ازدواجمون چون حس میکردم دیگه خوشبختم و کمبودی ندارم ترکش کردم ‌. همه چی خوب بود تا اینکه جروبحثا و دعواهامون شروع شد . دیگه خوشبخت نبودم، یچیزی بین منو تو کم بود . علاقت بهم کم شده  فک کردی حس نمیکنم؟ اون روز اون دختره و دیدی داشتی از خوشحالی بال درمیاوردی ، بچه ی من تو بغلتون بود و باهم لاس میزدین .انگار نه انگار مادرش منم .هر کس میدیدتون فک میکرد اون زاییدش و زن توعه اینقد که حواست به اون بود، منو ندیدی .

دستمو میذارم روی دهنش و نمی‌ذارم ادامه بده

+صدف جون هرکس دوس داری بسه خفه شو این شرو ورا چیه میبافی من با آیدا لاس میزدم؟ این حساسیت های بیجات از کجا میاد؟ آیدا فقط یه دوسته که از بچگی باهم بزرگ شدیم .

صدف با عصبانیت دستمو پس میزنه و تو صورتم داد میزنه

صدف: حساسیت بیجا نیس خودم با چشمای خودم دارم میبینم چه خبره. تو اونو دوسش داری منکه میدونم توی دلت الان میگی کاش صدفی در کار نبود تا باهاش ازدواج میکردم .

+ احمق اون شوهر داره من اگه میخواستم با اون ازدواج میکردم چرا اومدم تورو گرفتم؟ بفهم چی داری میگی.

صدف پوزخندی به حرفم میزنه و میگه

صدف: چون زوری با من ازدواج کردی پدر و برادرم منو با تو دیده بودن تهدیدت کردن .آیدا بیشتر به تو میومد تا من اگه من نبودم با اون ازدواج میکردی.

صدای گریه ی آیهان دوباره بلند میشه . صدف کلافه آیهان و بغل میکنه و سعی میکنه آرومش کنه.

صدف: هیییس پسرم هیچی نیس فدات بشه مامانی

دستمو میبرم جلو تا چشمای پر از اشک صدف و پاک کنم که میزنه زیر دستم

صدف: به من دست نزن

پوفی میکشم و با ناراحتی میگم

+داری اشتباه میکنی صدف من دوست دارم

صدف:کافیه برو بیرون آرش میخوام پسرمو بخوابونم


بچه
۱
۰
*Sogand*
*Sogand*
چنل من https://t.me/+M1yekHXsfW41NTJk
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید